انقلابی برای خدا؛

بررسی رهیافتهای مختلف پیرامون چرائی شکل گیری انقلاب اسلامی ایران؟

پدیده انقلاب یکی از عمیقترین و پیچیده ترین مفاهیم علوم سیاسی و اجتماعی در چند سده اخیر است که در میان جوامع، به دلایل گوناگون رخ می دهد، پدیده ای که با عناصری همچون مشارکت گسترده مردمی، تغییرات بنیادی در سیستم حکومتیف نارضایتی عمومی، ایدئولوژی انقلابی، رهبری، سازماندهی و خشونت همراه است.

باید اذعان داشت وجود همین عناصر است که پدیده انقلاب را با مفاهیمی همچون کودتا، شورش، جنبش های رهائی بخش و اصلاحات متمایز می گرداند. وجود هر یک از عناصر یاد شده برای شکل گیری انقلاب اجتماعی لازم و ضروری است. به عنوان مثال اگر مشارکت گسترده مردمی ایدئولوژی و تغییرات بنیادین را در تعریف انقلاب جز ضروریات لحاظ نگردانیم در واقع کودتا را تعریف کرده ایم و یا اگر مشارکت گسترده، تغییرات بنیادین و خشونت را در تبین انقلاب در نظر نگیریم به واقع به بررسی اصلاحات پرداخته ایم.

اکثر اندیشمندان علم سیاست و جامعه شناسی سیاسی، انقلاب را تغیراتی از پائین به بالا تعریف کرده اند که ضمن تغیرات عمیق در ارکان رژیم با عناصر یاد شده همراه خواهد بود البته هر اندیشمند بنا به دیدگاه، مطالعات و تفسیر خود، تأثیر هر کدام از عوامل را متفوت از دیگری می داند به عنوان مثال، پروفسور کوهن خشونت را در شکل گیری انقلاب عاملی غیر ضروری می داند و استدلال می کند که چه بسیار تغییرات اساسی که در حکومت ها شکل گرفته اما با خشونت همراه نبوده است حال آنکه دکتر حسین بشریه در این مورد دیدگاهی دیگر دارد و ضمن الزامی دانستن عنصر خشونت در شکل گیری انقلاب ها بر آن است که حکام هیچگاه حاضر نیستند شیرینی قدرت را به راحتی از دست دهند، لذا تنها با خشونت است که می توان قدرت را از چنگ آنان بیرون آورد.

در مجموع، در تبین انقلاب ها عده ای از پژوهشگران و نظریه پردازان انقلاب عناصر ساختاری را که شامل ایدئولوژی، فرهنگی، رهبری، مشارکت آگاهانه توده های مردم و.... می شود موثرتر دانسته اند که به نظریه پردازان ساختارگرا شهرت یافته اند در مقابل برخی دیگر عوامل کارکردی را که به بررسی کارکردهای هر یک از اجزاء سیستم مرتبط است و مواردی همچون شرایط اقتصادی- اجتماعی شکافهای طبقاتی، مناسبات بین المللی و..... را در بر می گیرد، در شکل گیری انقلابها موثر دانسته اند و اصطلاحاً به نظریه پردازان کارکردگرا مشهورند.

لازم به ذکر است که بسیاری از پژوهشگران در تحلیل های خود علل و عوامل را در تبیین انقلاب ها یکسان و هم معنی دانسته اند حال آنکه نگارنده بر آن است که «علل» یک انقلاب را مواردی چون شورش، خشونت، رهبری انقلاب و نارضایتی، یعنی عناصر ظاهری، مملوس و آشکار تشکیل می دهند و مواردی همچون فرهنگ سیاسی، مذهب، استعداد حکومت و .... که غیر ملموس تر هستند عوامل انقلاب محسوب می گردند، مثلاً در تبین چرائی یک انقلاب می توان گفت؛ عواملی همچون استبداد حکومت و آموزه های ظلم ستزانه مذهب، علل شکل گیری شورش و نارضایتی علیه حکومت را فراهم می سازد و در صورت تداوم به انقلاب منجر می گردد.

انقلاب اسلامی ایران به عنوان یکی از شگفت انگیزترین انقلاب های جهان که بسیاری از معادلات و تحلیل های سیاسی، اجتماعی و بین المللی را به هم ریخت و اعجاب اندیشمندان سیاسی و اجتماعی را برانگیخت، از روزهای نخست پیروزی تا امروز که پا به دهه چهارم گزاشته است، همواره مورد بررسی و کنکاش قرار گرفته است. انقلاب های قرن 19 که تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی یا در پناه اردوگاه سوسیالیسم شوروی انجام می شد یا در دامان غرب و حمایت آمریکا شکل می گرفت با پیروزی انقلاب اسلامی ایران راهی نو در مقابل خود دید و آن خود باوری و حضور مذهب و باورهای دینی در شکل گیری انقلاب بود.

حادثه عظیم پیروزی انقلاب اسلامی ایران بدون اتکا به شرق و غرب بسیاری از تحلیلگران، سیاستمداران، تئوریسین ها، و صاحبان اندیشه را به تکاپو و بررسی و تحلیل پیرامون این رخداد الهی – مردمی واداشت و مسیر بسیاری از رهیافت ها و باورها را تغییر داد و پارادایم هائی نو را در تبیین انقلابها به وجود آورد.

تا کنون انقلاب ایران از جهات گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است، برخی آنرا توطئه ای از سوی قدرت های بزرگ دانسته اند، برخی شکاف های اقتصادی و دسته ای توسعه ناموزون را عامل اصلی این انقلاب دانسته اند و برخی از تئوریسین ها در تبیین انقلاب اسلامی ایرانن توقعات فزاینده و گروهی دیگر عوامل بین المللی و برخی دیگر باورها و اعتقادات مذهبی را پیش کشیده اند و عده ای دیگر از زوایائی دیگر به تبیین این رخداد عظیم پرداخته اند.

نگارنده در این نوشتار بر آن است که ضمن ارائه و بررسی تحلیل های گوناگون صورت گرفته در باب چرائی شکل گیری انقلاب اسلامی ایران به دلایل دشواری های تبیین این انقلاب از سوی تحلیلگران داخلی و خارجی بپردازد، چه آنکه هر یک از اندیشمندان به فراخور درک خود، انقلاب اسلامی ایران را از یک زاویه مورد بررسی قرار داده است، لذا نوشتار حاضر 5 رهیافت عمده که پیرامون چرائی شکل گیری انقلاب اسلامی صورت گرفته است را به قرار زیر مورد بررسی قرار می دهد:

1- تئوری توطئه
2- تئوری های اقتصادی
3- تئوری مدرنیزاسیون (نظریه سیاسی)
4- عوامل ذهنی و روانشناختی
5- تئوری عامل مذهب و معنویت، در شکل گیری انقلاب اسلامی ایران

دشواری تبیین و پیش بینی انقلاب اسلامی ایران از جهات گوناگون قابل بررسی است اول آنکه انقلاب اسلامی ایران اولین انقلاب کلاسیک و گسترده اجتماعی در قرن 19 بود که پس از تقسیم دنیا به 2 قطب شرق و غرب، بدون اتکا به قدرت های خارجی به پیروزی رسید، در دنیائی که انقلابات یا با توسل به آمریکا شکل می گرفت یا انقلابیون دست به سوی شوروی دراز می کردند و اندیشه های لنین، استالین، تروتسکی و مارکس را سر لوحه اعمال انقلابی خود قرار می دادند، انقلاب اسلامی ایران فریاد « بازگشت به خویشتن »، « خود باوری » و « اتکا به باورهای مذهبی » را در دنیا طنین انداز کرد.

دومین دلیل دشواری تبیین این انقلاب و ناتوانی برخی از اندیشمندان در درک عمیق این پدیده، نقش مذهب و روحانیت در شکل گیری انقلاب اسلامی ایران بوده است. تا پیش از انقلاب اسلامی در اکثر قریب به اتفاق انقلاب های جهان نه تنها دین و مذهب نقش محوری نداشت بلکه خود به عنوان عاملی ضد انقلاب متصور می شد و عمل می کرد.

در انقلاب فرانسه کلیسا نه تنها نقشی در شکل گیری انقلاب نداشت بلکه در اتحاد با پادشاه در نقش ضد انقلاب ظاهر شد. در انقلاب شوروی و چین به دین با دید عاملی سست کننده و به استثمار کشنده طبقات محروم نگاه می شد. در انقلاب اسلامی ایران اما، آموزه های دینی همچون جهاد، ظلم ستیزی، مبارزه با طاغوت، شهادت طلبی و ایثار، تحرک و استقامت را به انقلابیون ترزیق می کرد و روحانیت همواره در صف اول مبارزان انقلابی قرار داشتند و خود به تهییج توده ها می پرداختند.

از سوئی حادثه عاشورا به فرهنگی عمومی در بین ملت تبدیل شده بود و ملت ایران سکوت در قبال استبداد و اسلام ستیزی رژیم را خیانت به شهدای کربلا و اسلام می دانستند و جالب آنک جرقه بیشتر راه پیمائی های بزرگ از سنن شیعی و مذهبی زده می شد، برپائی مراسمات « چهلم » و همچنین « عاشورا» اعیاد اسلامی و تولد و شهادت پیشوایان دین از جمله این آئین ها و مراسمات مذهبی بود که در شکل گیری انقلاب اسلامی نقش داشته و مطالعه آنان برای درک عمیق این رخداد عظیم الهی ـ مردمی لازم و ضروری است.

آنچه درک انقلاب اسلامی ایران را برای اندیشمندان و نظریه پردازان غربی و شرقی دشوار می سازد، ماهیت خدامحوارنه آن است، واژه خدا محورانه هنگامی روشنتر می گردد که آنرا در مقابل برداشت های انسان محورانه، قرار دهیم. تمامی انقلاب ها در قرون اخیر، از انقلاب فرانسه به عنوان اولین انقلاب کلاسیک در قرن 18 تا موج سوم انقلاب ها در اواخر قرن بیستم با محوریت انسان به پیروزی رسید، در حالی که انقلاب اسلامی ایران اولین انقلابی بود که ادراکات مادی از انسان و فلسفه مادی زندگی او را برهم زد، انقلاب فرانسه به عنوان الگوی بسیاری از انقلابات گرچه شعار آزادی برابری و برادری را سرداد اما آن را ملهم از عقل بشری و در راستای برآوردن نیازهای مادی انسان مطرح ساخت، لذا غالب تئوریسین های غربی و شرقی قادر به بررسی دقیق و تحلیل عمیق و درک درست از رفتارشناسی جامعه ایران و انقلاب اسلامی آن نبوده اند.

«بررسی تئوری توطئه در شکل گیری انقلاب اسلامی»

تئوری توطئه که بیشتر، از سوی برخی تحلیلگران مارکسیست، سلطنت طلبان، دربار و شخص محمدرضا پهلوی ارائه می شد، انقلاب اسلامی ایران را توطئه ای از قبل طراحی شده توسط قدرت های بزرگ شرق و غرب می داند و بر آن است که انقلاب ایران نه به خواست مردم بلکه با دسیسه های آمریکا، انگلیس، شوروی و اسرائیل و ترس آنان از قدرت گیری ایران در منطقه شکل گرفته است.

شاه در کتاب پاسخ به تاریخ، در گفتگوئی با سولیوان ـ آخرین سفیر آمریکا در ایران ـ کینه انگلیس را نسبت به ایران در جریان ملی شدن صنعت نفت عاملی مهم می داند که این کشور را به اندیشه براندازی رژیم شاهنشاهی واداشت.

معتقدان به این تئوری حساسیت قدرت های غربی از جمله آمریکا و انگلیس و اسرائیل نسبت به ایران و این احساس که شاه دیگر از آنان اطاعات نخواهد کرد را عامل قطعی سقوط رژیم پهلوی می دانند، اینان بیان می دارند که با قدرت گیری نظامی ایران و عضویت قریب الوقوع این رژیم به گروه قدرتمندترین ارتش های دنیا و احساس خطر اسرائیل از این موضوع باعث گردید، موساد ضمن خرابکاری و دسیسه در ایران به لابی گری در آمریکا برای فشار بر ایران و سقوط رژیم شاه بپردازد.

همچنین آمریکا و انگلیس به پیشرفت های اقتصادی ـ صنعتی و تجاری ایران با دیده حسادت و حساسیت می نگریستند و بیم آن داشتند که ایران به کشوری قدرتمند و رقیب آنان مبدل گردد، لذا با طرح یک انقلاب، حکومت شاهنشاهی را از پیشرفت باز داشته و ساقط نمودند.

از سوئی برخی از مارکسیست ها نیز انقلاب اسلامی ایران را حاصل کشمکش های جنگ سرد بین آمریکا و شوروی دانسته و برآنند که آمریکا با آگاهی از این نکته که انقلاب سوسیالیستی در ایران آماده شکل گیری است، لذا منفعت را در آن دیدند که از میان بد ـ حکومت اسلامی ـ و بدتر ـ حکومت سوسیالیستی ـ گزینه بد، یعنی انقلاب اسلامی را طراحی کنند.

این دو دیدگاه ضمن سطحی بودن و عدم برخورداری از پشتوانه تئوریک قوی دارای نقاط ضعف عمده ای است که به راحتی بطلان آن ثابت و در حد یک توهم پائین می آید:

اول آنکه کشور جهان سومی ایران که تنها با پول نفت اداره می گردید ـ نفتی که اکثر تکنسین ها و متخصصین اداره آن را غربی ها تشکیل می دادند ـ با وجود فسادهای گسترده مالی و اقتصادی سران رژیم نه تنها هیج جای نگرانی را برای غرب فراهم نمی ساخت بلکه زمینه چپاول هرچه بیشتر ثروت های ملی را برای آنان مهیا می ساخت، همچنین به سختی می توان پذیرفت که آمریکا و اسرائیل از موشک ها و جنگ افزارهائی که خود ـ گاه به اجبار ـ در اختیار شاه قرار می دادند در بیم و هراس باشند.

دوم آنکه بسیاری از کشورهای جنوب شرقی از جمله مالزی، سنگاپور و کره جنوبی به مانند ایران در حال صنعتی شدن بودند، چرا آمریکا از آنان نمی ترسید و به طراحی انقلاب در آن کشورها دست نزد در حالی که کشورهای یاد شده در محاصره جغرافیائی چین و شوروی کمونیسم بودند و خطر افتادن در دام کمونیسم و همچنین قدرت گیری صنعتی آنان بیشتر بود.

سوم اینکه، ادعای شاه مبنی بر عدم حمایت آمریکا و انگلیس از رژیم با واقعیات در تعارض است چرا که طبق اسناد بدست آمده در لانه جاسوسی و همچنین مدارک منتشر شده از سوی انگلیس نمایان شده است که غرب تا ماه های پایانی احتمال وقوع انقلاب در ایران را غیر ممکن می دانست. سرآنتونی پارسونز ـ آخرین سفیر انگلیس در دوران پهلوی در ایران ـ در ماه می 1978 یعنی چند ماه قبل از وقوع انقلاب در نامه ای محرمانه به کشور متبوع خود، جدی نبودن خطر برای رژیم شاهنشاهی را مورد تأکید قرار می دهد، سازمان اطالاعات مرکزی آمریکا (CIA )ضمن رد احتمال وقوع انقلاب در ایران در گزارشی که 4 ماه قبل از انقلاب اسلامی از ایران به آمریکا مخابره می کند، می نویسد: انتظار می رود شاه تا 10 سال دیگر به طور فعال زمام قدرت را در دست داشته باشد.

« تئوری مدرنیزاسیون (نظریه سیاسی) در شکل گیری انقلاب اسلامی»

این تئوری که شکل گیری انقلاب ایران را بر مبنای اصلاحات شتاب زده مدن پشتوانه فکری و ناهماهنگی می داند عمدتاً از سوی تحلیلگران غربی و برخی از اندیشمندان داخلی مطرح و مورد بررسی قرار می گیرد و آن است که توسعه صنعتی و اقتصادی از یک سو و عدم توجه به توسعه سیاسی و عدم ایجاد آزادی های سیاسی ـ اجتماعی باعث عدم توازن توسعه یا به اصطلاح توسعه نامتوازن گردیده و با نارضایتی مردم همراه و به انقلاب ختم می شود.

این گروه، توسعه اقتصادی و صنعتی را عاملی برای رشد و آگاهی جامعه می داند این آگاهی به خود آگاهی و احساس وجود استبداد و فقدان هوای تازه سیاسی می انجامد، در صورتی که حکومت از ایجاد این فضای باز سیاسی خودداری کند، توده های آگاه، به شورش، اعتراض و انقلاب دست می زنند. دکتر صادق زیباکلام؛ در کتاب مقدمه ای بر انقلاب اسلامی، ضمن بررسی چهار فرضیه توطئه، نوسازی، اقتصادی و مذهبی، فرضیه نوسازی و توسعه نامتوازن را عاملی اصلی در شکل گیری انقلاب اسلامی ایران می داند. او می نویسد: به رغم پیدایش افکار و اندیشه های تازه و ..... که در ایران ظاهر شد هیچ گونه تغییر بنیادی سیاسی صورت نگرفت لذا چندان به دور از واقعیت نرفته ایم اگر ادعا کنیم که انقلاب اسلامی حرکت برای بر هم زدن آن ساختار کهنه و در انداختن طرحی نو بود.

یرواند آبراهامیان ضمن قبول این تئوری می نویسد: انقلاب به این دلیل رخ داد که شاه در زمینه ی اقتصادی است به نو سازی زد.... اما نتوانست در سطح سیاسی دست به توسعه بزند و این ناکامی ..... شکاف میان حاکمیت و نیروهای اجتماعی را گسترده کرد.

ضمن قبول این نظریه به عنوان عاملی شتابزا در شکل گیری انقلاب اسلامی، می توان آنرا دلیل اصلی و نیروی محرکه شکل گیری انقلاب اسلامی ایران دانست.

اول آنکه ادعای توسعه صنعتی حالتی انتزاعی داشته که با واقعیات جامعه ایران در سالهای 1340 و 1350 ناسازگار است. باید اذغان داشت که توسعه صنعتی با ایجاد چند کارخانه بزرگ در کشور شکل نمی گیرد و ادعای توسعه بیشتر از آنکه از واقعیات سرچشمه گیرد، از تبلیغات رژیم پهلوی نشأت می گرفت. در واقع نمی توان کشوری که کارخانه ها و مراکز صنعتی آن در اختیار عده ای خاص از خاندان شاه و درباریان او بود صنعتی و پیشرفته دانست. لذا تحلیلگران غربی که از بیرون مجذوب تبلغیات و ا دعاهای رژیم می گشتند و یا برحسب اتفاق چند روزی را در هتل های تهران به سر می برند، نمی توانند درک عمیقی از توسعه یا عدم توسعه ی جامعه ایران داشته باشند.

دوم اینکه ایجاد هر گونه توسعه صنعتی در هر جامعه ای یک قشر از مردم را به اشتغال و وابستگی به این صنعت مشغول می دارد که طبیعتاً باید حامی آن رژیم باشند، حال آنکه در ایران قشر و طبقه ای جدید مثلاً کارگران صنعتی تا تکنوکرات ها به وجود نیامد تا حامی رژیم پهلوی در روزگار انقلاب باشند.

سوم اینکه شروع بزرگترین قیام های مردمی در اعتراض به حکومت پهلوی در قبل از سال های 45 و دهه 50، سالهائی که ادعای صنعتی شدن و مدرنیزاسیون حکومت در آن بود می باشد، قیام هائی همچون 30 تر 1331، 28 مرداد 32، 15 خرداد 42 که در سالهای قبل از مدرنیزاسیون مورد ادعا صورت گرفت مبین این ادعاست.

نکته چهارم آنکه اگر مردم تنها به دنبال کسب آزادی سیاسی از سوی حکومت بودند طبیعتاً باید از نیمه دوم سال 55 و سال های 56 و 57 که رژیم شاه به تساهل و سیاست، فضای باز سیاسی روی آورد، از خواسته خود یعنی ساقط شدن رژیم و استقرار حکومت جمهوری اسلامی دست می کشیدند.

«تئوری تبیین روانشناختی و عامل ذهنی در شکل گیری انقلاب اسلامی ایران »

این تئوری که برخلاف نظریه های اقتصادی، نوسازی، توطئه یا عوامل مذهبی در مورد شکل گیری انقلاب بر اساس رهیافتهای فرد گرایانه و با توجه به متغیر های خرد شکل گرفته است عوامل روانی حاکم بر شخصیت حکومتگران را در شکل گیری انقلاب ها دخیل می داند. این دسته از نظریه پردازان بر آنند که نوع حکومت فردی و غیر دموکراتیک محمدرضا شاه پهلوی و تصمیمات شخصی شاه و عوامل روانی حاکم بر تصمیمات شتابزده او عامل اصلی انقلاب اسلامی ایران به شمار می رود.

ماروین زونیس در کتاب شکست شاهانه می نویسد: اگر شاه قبل از انقلاب، دست به اصلاحات دموکراتیک زده بود یا قدرت سرکوب را زیاد می کرد، می توانست حکومت خود را حفظ کند اما شخصیت او حاصل تربیت دوره کودکی او بود و در همه موارد با تردید و دو دلی و ... عمل می کرد، به همین دلیل راه سقوط او هموار شد. این تحلیلگران معتقدند که تا زمانی که شاه از حمایت آمریکا، ارتش و شخصیت های متنفذ که باعث دلگرمی و کنترل روانی در تصمیمات او می شدند برخوردار بود، تصمیمات عاقلانه ای می گرفت اما پس از حذف آنان شاه تعادل روانی خود را در تصمیمات حکومتی از دست داد و با فرامین شتاب زده مسیر انقلاب را هموار ساخت.

نقد عمده این نظریه آن است که این رهیافت نقش رهبری، مردمی، اعتراضات، ایدئولوژی، اقتصاد و فرهنگ را در شکل گیری انقلاب را دیده می گیرد و علل انقلاب را در حد تصمیمات اشتباه و نامتعادل یک پادشاه کاهش می دهد محمدرضا شاه تنها 14 ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه افسری اعلام می دارد: کسی نمی تواند مرا سرنگون سازد من از حمایت کارگران، کشاورزان و بخش وسیعی از مردم عادی و روشنفکران به علاوه از پشتیبانی بی چون چرایی نیروهای مسلح هفتصد هزار نفری در ایران برخوردار هستم.

این گفته ها از سوی شاه گرچه از درک ضعیف و غیر صحیح او از جامعه ایران نشأت می گرفت اما نشانگر قوت قلب او از عوامل پشتیبان رژیم پهلوی است و نمی توان ناامیدی او از بقا را عامل اصلی انقلاب دانست. انقلاب اسلامی از اواسط دهه 50 اوج گرفت یعنی قبل از ادعای ناامیدی و یأس شاه و این خود دلیلی بر کم تأثیری دلایل این تئوری در شکل گیری انقلاب اسلامی است.

این تئوریسین ها معتقدند تا زمانی که اسدالله علم ـ عامل سرکوب قیام 15 خرداد 42 ـ ارنست پرون ـ مشاور و دوست سویسی شاه ـ اشرف ـ خواهر 2 قلوی شاه ـ اعتقاد به حمایت الهی و ارتش در کنار شاه حضور داشتند، او از تعادل روانی در تصمیم گیری برخوردار بود و با حذف یا کناره گیری آنان شاه متزلزل و روند انقلاب آغاز گردید، یعنی انقلاب ایران را در روندی هفت و هشت ماهه تفسیر و بررسی می کنند.

« تئوری اقتصادی در تبیین انقلاب اسلامی ایران»

ارائه ی تئوری های اقتصادی در تبیین انقلاب اسلامی بیشتر در میان تحلیلگران غربی و برخی از پژوهشگران و گروه های داخلی ـ عمدتاً مارکسیست ـ رواج دارد. جیمز دیویس، رابرت لونی، نیکی آرکدی، حزب توده، فدائیان خلق، سازمان مجاهدین ـ منافقین ـ و ... تغییرات و رکود اقتصادی و استفاده ناسالم از ثروت ها و ایجاد شکاف های طبقاتی را عامل اصل شکل گیری انقلاب اسلامی ایران می دانند، ضمن آنکه سوسیالیست ها رکود و افول سرمایه داری جهانی را نیز به دلایل یاد شده اضافه می کنند.

اندیشمندان غربی بر این باورند که با بالا رفتن شدید قیمت نفت در دهه 50 و فعالیتهای شتابزده اقتصادی، ایجاد تورم، کمبود کالا و افزایش هجم نقدینگی نارضایتی مردم را ایجاد کرد و استمرار این مسائل جامعه را در مسیر انقلاب و تغییر رژیم قرار داد. جیمزدیویس در تحلیل خود که به منحنی j (جی ) مشهور است، ضمن اعتقاد به عوامل اقتصادی در شکل گیری انقلاب ایران معتقد است که؛ رشد و توسعه صنعتی باعث افزایش مطالبات جامعه ایران گردید اما با توقف افزایش قیمت نفت و کند شدن روند توسعه، توقعات جامعه کاهش نیافت و این امر باعث ایجاد شکاف و شکل گیری نارضایتی و انقلابن گردید.

این تحلیلگران در حالی عوامل اقتصادی را منشاء انقلاب می دانند که جامعه ی ایران در سالهای قبل از دهه ی چهل در فقر گسترده تری زندگی می کرد و پس از این دهه ـ دهه 40 ـ قشر متوسط جدید در شرایط اقتصادی بهتری زندگی می کردند و حتی با افزایش حقوق از سوی حکومت نیز حاضر به دست کشیدن از انقلاب نگردیدند، نکته دیگر آنکه در سال های پس از انقلاب که کشور در جنگ تحمیلی می سوخت و مردم در شرایط بحران مالی و اقتصادی گرفتار شده بودند حاضر به دست کشیدن از حمایت از انقلاب نگشتند، به هر تقدیر این تئوری نیز یکی از نظریاتی است که برخی از تحلیلگران در تبیین انقلاب اسلامی ایران از آن استفاده می کنند که در قسمت بررسی تئوری عامل مذهب در شکل گیری انقلاب اسلامی ایران در رد این دیدگاه مطالب بیشتری خواهیم نگاشت.

«تئوری عوامل مذهبی و باورهای دینی در شکل گیری انقلاب اسلامی ایران»

انقلاب اسلامی ایران به عنوان انقلابی استثنائی که بسیاری از تحلیل ها را در هم شکست و رهیافتی نو را فراروی تئوریسین های انقلاب گذارد، با ویژگی های منحصر به فرد خود معنویت، مذهب و دین را به واژگان تحلیلی برای تبیین انقلاب ها اضافه کرد.

در زمانه ای که همه انقلاب های جهان بر منبای دین گریزی یا جدائی دین از سیاست یا حداقل بی اعتنائی به دین شکل می گرفت، انقلاب اسلامی، مذهب را به عنوان موتور محرک و عامل اصلی شکل گیری خود معرفی نمود. عدم درک صحیح بر خی از تئوریسین های خارجی و داخلی از عمق باورهای مذهبی جامعه اسلامی ایران، بعضاً باعث می شد آن عامل اصلی یعنی مذهب و باورهای دینی را ذیل عوامل اقتصادی، سیاسی، روانشناختی و ..... مورد بررسی قرار دهند. همین عدم درک صحیح از باورهای جامعه و فعل و انفعالات انقلابی این جامعه بود که تا چند ماه قبل از شکل گیری انقلاب اسلامی، وقوع آنرا محتمل نمی دانستند.

به هر تقدیر انقلاب ایران نگاه مدرن را در شکل گیری انقلابها تغییر داد و دیدگاهی فرا مدرن را در مورد شکل گیری انقلابها بنا نهاد، بدین جهت بود که میشل فوکو فیلسوف و متفکر فرانسوی پس از چند سفر به ایران و گفتگو با انقلابیون ایران، انقلاب اسلامی را روح جهان بی روح بر شمرد و شیفتگی خود به 2 مفهوم خیزش برانگیز شهادت و مهدویت را ابراز داشت و پی یر بلاشه، انقلاب اسلامی ایران را انقلابی به نام خدا دانست.

انقلاب اسلامی ایران باعث گردید بسیاری از تئوریسین ها پس از وقوع این انقلاب دیدگاه قبلی خود را مورد تردید قر ار داده و رهیافتی جدید را در مورد شکل گیری انقلاب ها در پیش گیرند، خانم تدا اسکاچپول که تا قبل از انقلاب ایران نقش رهبری و ایدئولوژی و آگاهی مردم را به کلی رد می کرد 3 سال پس از شکل گیری انقلاب اسلامی در مقاله خود دولت تحصیلدار و اسلام شیعه در انقلاب ایران نه تنها به نقش ایدئولوژی و آگاهی و باورهای مردم ایمان آورد بلکه می نویسد: اگر بتوان گفت یک انقلاب در جهان وجود داشته است که آگاهانه توسط یک نهضت اجتماعی مردمی ساخته شده است تا نظام قبلی را سرنگون سازد، آن انقلاب، انقلاب ایران است، این انقلاب مرا وادار می سازد تا به درک خود درباره نقش عقاید و ادراکات فرهنگی در شکل بخشیدن به کنش های سیاسی عمق و وسعت بیشتری ببخشم.

ریشه های انقلاب اسلامی ایران را باید بسیار پیشتر از جریان ملی شدن صنعت نفت، قیام جنگل، مشروطیت و یا تنباکو دانست، ریشه های این انقلاب را باید در صدر اسلام و قیام امام حسین (ع) و جنگ و ستیز و ناسازگاری دائم شیعه علیه ظلم و ستم دانست، اما چرا با وجود ظلم و استبداد شاهان و سلسله های حکومت گر در ایران، انقلاب اسلامی در سال 57 رخ داد؟ در بیان پاسخ به این پرسش چند علت عمده را می توان بر شمرد:

اول عدم ارتباطات و فقدان وسایل ارتباط جمعی در سال های پیش است، اگر در سال های قبل از دهه ی 40 و 50 خصوصاً در دوران حکومت رضا شاه و قاجار حادثه ای در شهر یا منطقه ای از کشور رخ می داد به ندرت مردم سایر نقاط ایران از آن واقعه مطلع می گشتند، اگر ظلم ها خاندان قاجار در شهرهای مختلف ایران به وقوع می پیوست، تنها اهالی همان منطقه از آن مطلع می شدند و دور از ذهن بود که قیامی عمومی صورت گیرد اما پس از دهه 50 و گسترش وسایل ارتباطی و نشریات، آگاهی اقشار مختلف از شورش ها و نارضایتی های سراسر کشور افزایش یافت.

دوم آنکه، تبلیغات عمیق استعماری با تکیه بر مکاتب لیبرالیسم و جدائی دین از سیاست و بعضاً دین ستیزی چنان در میان مردم شیوع پیدا کرده بود که حتی این تفکر ـ جدائی دین از سیاست ـ به شدت در میان حوزویان و علماء نیز نفوذ کرده بود اما با شکل شکل گیری نهضت مشروطیت و برخاستن بزرگ مردانی همچون شهید سرافراز آیت الله سید حسن مدرس و پس از ان امام خمینی (ره) تابوی عدم حضور دین و مذهب در سیاست شکسته شد و این باور که دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست رواج عمومی یافت.

سوم آنکه، عدم تصور امکان اجرا شدن حکومت اسلامی ـ که آرمان تشکیل آن متعلق به صدور اسلام بود ـ قرون متمادی بسیاری از مومنان و مردم جامعه اسلامی را از تکاپو باز داشته بود اما با قیام حضرت امام خمینی (ره) و تبیین حکومت اسلامی و روشن ساختن چارچوب اصل ولایت فقیه، باور امکان اجرائی شدن حکومت اسلامی را در میان مردم ایجاد کرد.

چهارم آنکه؛ اعتقاد به قضا و قدر و تفاسیر غیر انقلابی از اسلامی از سوی برخی از روحانیون درباری و ناآگاه باور انقلاب از مسیر اسلام، برای جامعه شیعه را غیر ممکن ساخته بود، جمله مشهور اما خمینی علیه این مرتجعین مقدس مآب و خون دلی که حضرت امام از آنان خورد، موید این مدعاست.

پنجم آنکه، 2500 سال استبداد و نظام پادشاهی در ایران، فرهنگ تابعیت، اطلاعت و عدم طغیان را در میان آنان رواج داده بود اما سلسله قیام هائی که در ایران اتفاق افتاد، تصور شکست ناپذیری استبداد و حکومت پادشاهی را از اذهان دور ساخت و آنان را به شورش و انقلاب علیه ظلم و ستم 2500 ساله آماده نمود.

جان کلام آن است که آنچه زیر بنا و ریشه انقلاب اسلامی را موجب گشت، عامل مذهب و باورهای دینی مردم مسلمان ایران بود، با مروری بر شعارهائی که از سوی مردم در جریان انقلاب اسلامی مطرح می شدند عامل مذهب در این انقلاب روشنتر می گردد، شعارهائی همچون نه شرقی، نه غربی جمهوری اسلامی/ استقلال آزدی جمهوری اسلامی/ رهبر ما خمینیست، قیام ما حسینیست/ و .... شعارهائی اصلی دیگر هیچکدام اقتصادی نبود، گر چه عامل اقتصاد، شکافهای طبقاتی، فضای بسته سیاسی و ..... را می توان به عنوان روبنا و شتاب دهنده انقلاب لحاظ کرد اما به هیچ وجه نمی توان آنان را به عنوان محرک اصلی ملت در شکل گیری انقلاب اسلامی دانست اساساً یکی از عوامل اصلی که جامعه ایران استقبال چندانی از گروه های کمونیستی نکرد ماهیت ضد دینی آنها بود.

دکتر منوچهر محمدی و آیت الله عمید زنجانی، دو تن از محققان و پژوهشگران انقلاب ضمن بر شمردن دلایل اقتصادی، مدنیزاسیون، سیاست حقوق بشر کارتر، سرطان شاه، کناره گیری ارتش، و ... به عنوان عوامل شتاب زا در شکل گیری انقلاب اسلامی و اقدام شاه در نابودی ارزش های مسلط جامعه که مذهب و آئین ها سرچشمه می گرفت و در سیاست های اسلام زدائی او را عامل اصلی انقلاب اسلامی بر شمرده اند.

این نوشتار را با سخنی از شهید آیت الله مطهری به پایان می رسانیم اینان در کتاب گرانقدر خود پیرامون انقلاب اسلامی ماهیت انقلاب اسلامی ایران را چنین بیان می دارند، در تفسیر و تحلیل انقلاب ما گروهی معتقد تفسیر تک عامل هستند، دسته ای عامل را تنها مادی و گروهی عامل را تنها آزادی خواهی و دسته ای دیگر عامل را فقط معنوی می دانند، در مقابل اینها، گروهی معتقدند که در تکوین و ایجاد این انقلاب هر سه عامل به صورت مستقل دخالت داشته اند، اما در کنار این نظریات، نظر دیگری وجود دارد که خود ما نیز موافق آن هستیم، [و آن اینکه] انقلاب ایران یک انقلاب مخصوص به خود است، یعنی برای آن نظیری در دنیا نمی توان پیدا کرد.
(بررسی رهیافتهای مختلف پیرامون چرائی شکل گیری انقلاب اسلامی ایران ,الله کرم مشتاقی, سايت تابناک)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 8 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .