انتخاب الگوي بصيرت و ولايتمداري؟

روحاني سپاه شهرمان مي‌گويد: «در زمينه عقيدتي، سياسي و ولايتمداري ما بايد مانند اويس قرني تربيت كنيم نه مانند خواجه ربيع». خواهشمندم تحليل خود را درباره اين جمله بطور كامل و جامع و مفصل بيان بفرماييد.

jaw4okwh9wbkkgee7l0f.jpgبا سلام و تحيت وقدرداني از مكاتبه ي شما با اين مركز براي تحليل جمله ي فوق لازم است ابتدا نگاهي به سيره ي فردي و اجتماعي دو شخصيت فوق الذكر داشته باشيم: خواجه ربيع : وي از اصحاب امام علي عليه السلام بوده است. برخي وي را از زهاد و عابدان بسيار برجسته معرفي نموده اند كه در ادامه توضيحاتي دراين باره خواهيم داد.اما دو نكته ي منفي در كارنامه ي زندگي و عملكرد سياسي – اجتماعي وي به چشم ميخورد. يك. شك در جهاد با معاويه در جنگ صفين وي كه در اين جنگ از اصحاب اميرالمومنين عليه السلام بود، بعد از فتنه هايي كه توسط معاويه و عمروعاص القا گرديده بود، به خدمت امام علي عليه السلام آمده و تشكيك خود را اظهار و درخواست معاف بودن از ادامه ي جهاد با معاويه را نمود.( وقعة الصفين، ص ۱۱۵) وي ازجمله افرادي بود كه در هنگام جنگ صفين، اميرالمومنين علي عليه السلام را تنها گذاشته و براي اينكه به زعم خود درگير جنگ نشده و از صحنه كاملا دور شود، به ايران نقل مكان مي كند، در معجم رجال الحديث آمده است كه او علي (ع) را رها كرد و در جنگ با معاويه شك كرد و ما نمي توانيم حكم كنيم به اين كه او از تقواپيشه ها بود (معجم رجال الحديث، ج 7، ص 169. ) در اعيان الشيعه آمده است كه خواجه ربيع فهم و درك درست نداشت و در ولاي علي(ع) مقامي نداشت و به خاطر همين در حقانيت جنگ علي(ع) با معاويه به شك افتاد. بنابراين اين كه مي گويند او تقواپيشه بود، تقواي او مثل تقواي خوارج بود (اعيان الشيعه، ج 6، ص 453 به بعد) به اين كلام رهبري معظم انقلاب دام ظله العالي كه در فتنه ي 88 ايراد گرديده و ناظر به جريان فوق الذكر مي باشد توجه فرماييد : « اين را هم عرض بكنيم؛ بعضى‏ها در فضاى فتنه، اين جمله‏ى «كن في الفتنة كابن اللّبون لا ظهر فيركب و لا ضرع فيحلب»۱ را بد مى‏فهمند و خيال مى‏كنند معنايش اين است كه وقتى فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بكش كنار! اصلًا در اين جمله اين نيست كه: «بكش كنار». اين معنايش اين است كه به‏هيچ‏وجه فتنه‏گر نتواند از تو استفاده كند؛ از هيچ راه. «لا ظهر فيركب و لا ضرع فيحلب»؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب بايد بود ... در جنگ صفين ما از آن طرف عمار را داريم كه جناب عمار ياسر دائم- آثار صفين را نگاه كنيد- مشغول سخنرانى است؛ اين طرف لشكر، آن طرف لشكر، با گروه‏هاى مختلف؛ چون آنجا واقعاً فتنه بود ديگر؛ دو گروه مسلمان در مقابل هم قرار گرفتند؛ فتنه‏ى عظيمى بود؛ يك عده‏اى مشتبه بودند. عمار دائم مشغول روشنگرى بود؛ اين طرف مى‏رفت، آن طرف مى‏رفت، براى گروه‏هاى مختلف سخنرانى مى‏كرد- كه اين‏ها ضبط شده و همه در تاريخ هست- از آن طرف هم آن عده‏اى كه «نَفرٌ مِن أصحَابِ عَبدِاللهِ بنِ مَسعودٍ» هستند، در روايت دارد كه آمدند خدمت حضرت و گفتند: «يا امير المؤمنين- يعنى قبول هم داشتند كه امير المؤمنين است- انّا قَد شَكَكنَا في هذا القِتال»۲؛ ما شك كرديم. ما را به مرزها بفرست كه در اين قتال داخل نباشيم! خوب، اين كنار كشيدن، خودش همان «ضَرع»ى است كه يُحلَب؛ همان «ظَهر»ى است كه يُركَب! گاهى سكوت‏ كردن، كنار كشيدن، حرف نزدن، خودش كمك به فتنه است. در فتنه همه بايستى روشنگرى كنند؛ همه بايستى بصيرت داشته باشند.» دو. كوتاهي در حمايت و همراهي اباعبدالله (عليه السلام) در قيام كربلا بسياري از علماي بزرگ به تمرد و كوتاهي خواجه ربيع در حق امام حسين عليه السلام در جريان عاشورا اشاره كرده اند چنانچه ميرزا عبدالله افندي در رياض العلماء و شيخ عباس قمي در سفينه البحار و سيد محسن امين در اعيان الشيعه و ... به اين مطلب اشاره كرده اند.( رياض العلماء، ج 2، ص 286 به بعد) اين اقدام خواجه ربيع به همينجا ختم نشده است، چنانچه نقل شده كه وي در هنگام شنيدن خبر شهادت امام حسين عليه السلام تنها كلمه استرجاع (انا لله و انا اليه راجعون) را به زبان آورد و از اين كه يزيد و عاملان او را به سبب قتل امام حسين، مورد طعن و ملامت قرار دهد، خودداري كرد و به اصطلاح، درباره امور دنيوي سخن نگفت. شايد بر همين اساس باشد كه برخي از صاحبان انديشه مانند آيت الله خويي و شوشتري و شهيد مطهري وي را فردي دانسته‏اند كه از عبادت‏هاي بسيار خود تنها به ظاهر آن توجه كرده و از عمق و حقيقت بندگي محروم بوده‌است. البته در مورد خواجه ربيع نظرات مثبتي نيز وجود دارد كه قائلند وي يكي از زهاد هشتگانه زمان خود بوده است(چنانچه علامه حلي، محقق اردبيلي، ميرزا محمد استرآبادي و مامقاني به نقل از مرحوم كشي در رجالش وي را از زهاد زمان خود معرفي كرده اند) اما اين مطلب را كه وي از همراهي اميرالمومنين و امام حسين عليهما السلام تمرد كرد را هيچ كس رد نكرده و همانطور كه مرحوم سيد محسن امين هم در اعيان الشيعه ذكر مي كند به نظر مي رسد اين زهد و تقواي وي شبيه زهد خوارج بوده است. اويس قرني : وي از جمله ي افرادي بوده است كه علي رغم نديدن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به وي ايمان آورد. و سال ها بعد نيز در ركاب اميرالمومنين عليه السلام در جنگ صفين به شهادت رسيد. ولايت پذيري و داشتن بصيرت در شناخت امام زمان و جنگاوري در ركاب وي علي رغم وجود موج شديد فتنه را مي توان در ويژگي هاي اين شخصيت بزرگ دانست. به برخي از رواياتي كه درباره ي وي وارد شده است توجه فرماييد : الف) در جنگ صفين على (ع) گفت: از كوفه يك هزار مرد خواهد آمد كه با من بيعت مرگ خواهند كرد. ابن عباس مى گويد: من مى ترسيدم كه اين پيشگويى على (ع) درست تحقق نيابد. من هر كس كه از كوفه مى آمد و با على (ع) براى مرگ در راه آن حضرت بيعت مى كرد مى شمردم. عدد آنان كه از كوفه آمدند و بيعت كردند به 999 تن رسيد و ديگر كسى نيامد و من در دلم بسيار ناراحت شدم. در اين فكرها بودم كه ناگهان ديدم مردى از كوفه نزد على (ع) آمد و گفت: يا على دستت را بياور تا بيعت كنم. على (ع) فرمود: براى چه بيعت مى كنى؟ آن مرد گفت: بيعت مى كنم كه گوش به فرمان تو باشم، از تو اطاعت كنم و زير پرچم تو با دشمنانت بجنگم، كشته شوم و يا خداوند تو را پيروز بگرداند. على (ع) پرسيد: تو كيستى؟ آن مرد گفت: اويس هستم. امام فرمود: تو اويس قرنى هستى؟ آن مرد گفت: بله. على (ع) گفت: الله اكبر، حبيبم رسول خدا (ص) به من خبر داده بود كه من مردى از امت آن حضرت را ملاقات مى كنم كه به او اويس قرنى گفته مى شود و او از حزب خدا و رسول خداست و در راه خدا به شهادت مى رسد و او مى تواند قبايلى مانند ربيعه و مضر را شفاعت كند(1) ب) رسول خدا (ص) فرمود: بوهاى بهشتى از سوى قرن مى وزد. اى اويس قرنى چقدر مشتاق توام. بدانيد هر كس اويس قرنى را ديد سلام مرا به او برساند. گفتند اى پيامبر خدا اويس قرنى كيست؟ فرمود: او كسى است كه اگر از ميان شما غايب شود سراغش را نمى گيريد و اگر ظاهر شود به او اهميت نمى دهيد ولى او كسى است كه با شفاعتش قبايلى مانند ربيعه و مضر به بهشت مى روند. او در حالى كه مرا نمى بيند، به من ايمان مى آورد و در ركاب جانشينم على بن ابى طالب در صفين به شهادت مى رسد(2) شيخ عباس در منتهى الامال (ج 1، ص 367، چاپ هجرت) آورده است: گويند اويس شتربانى مى كرد و خرج مادر را مى داد. روزى از مادر اجازه خواست كه به مدينه برود و پيامبر را ببيند. مادرش نيم روز اجازه داد. اويس به مدينه آمد، به خانه پيامبر رفت ولى پيامبر در خانه نبود. وقت تمام شد و پيامبر را نديده برگشت. وقتى كه پيامبر به خانه آمد گفت: اين نور چه كسى است كه در اين خانه مى بينم؟ گفتند: شتربانى به نام اويس براى ديدن تو به خانه آمد و برگشت. پيامبر فرمود: او اين نور را به ما هديه داده است. شيخ عباس قمى اضافه مى كند: گويند كه اويس قرنى بعضى شب ها را شب ركوع مى ناميد و آن شب را تا صبح در ركوع مى ماند و بعضى شب ها را شب سجود مى گفت و تا صبح در حال سجده مى ماند. به او گفتند: اى اويس اين چه زحمتى است كه مى كشى؟ گفت: كاش از ازل تا ابد يك شب بود و من آن يك شب را با سجده به پايان مى بردم. اويس قرنى يكى از زاهدان چهارگانه اى است كه در خدمت حضرت على (ع) بود و در ركاب آن حضرت جنگيد و به شهادت رسيد. اويس، مدتى در كوفه ساكن شد و او را سيد التابعين مى گفتند. اويس در اصل از قبيله مذحج از تيره قرن است. قبيله مذحج از قبايل معروف يمن است. 1.بحار، ج 42، ص 147، ح 7، به نقل از ارشاد و خرائح 2.همان، ص 155، ح 22 به نظر مي رسد با توجه به توضيحات اجمالي فوق در سيره و شخصيت اين دو نفر، معناي سخن روحاني مذكور در پرسش روشن گرديده باشد. خواجه ربيع علي رغم اينكه از صحابي بزرگ به شمار مي آمد و زاهد برجسته اي نيز بوده است اما با اين وجود و به خاطر بي بهره بودن از بصيرت در شناخت حق و باطل، در ركاب امير مومنان در وجوب جهاد با معاويه شك نمود و بدتر از آن از همراهي اباعبدالله الحسين عليه السلام در ماجراي عاشورا استنكاف نمود ولي اويس قرني با اينكه محضر پيامبر (ص) را درك نكرده بود ولي با اين حال ، از چنان بصيرتي برخوردار بود كه در ماجراي صفين خود را به محضر امام علي عليه السلام رسانده و در ركاب آن حضرت و در جنگ با معاويه به شهادت رسيد. و با توجه به توصيفاتي كه پيرامون وي از پيامبر وارد گرديده بود، حضور وي در جبهه ي امام علي و شهادت وي توسط اهل شام، خود به عنوان شاخصي براي تشخيص حق و باطل مطرح گرديد. و بديهي است كه در نظام اسلامي ، نياز فراوان به شخصيت هاي با بصيرتي مانند عمار ياسر و اويس قرني احساس مي شود و به همان اندازه كه وجود چنين شخصيت هايي براي نظام اسلامي مفيد است، وجود شخصيت هايي مانند خواجه ربيع براي نظام اسلامي مضر محسوب مي گردد. در پايان مجددا از مكاتبه ي شما با اين مركز قدرداني مي كنيم. منتظر سوالات بعدي شما هستيم.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .