انتخابات و پروژه‌ی براندازی در ایران

مقابله‌ی دشمن با جمهوری اسلامی از روزهای آغازین انقلاب، با طیفی از اقدامات سخت نظامی آغاز و با تثبیت پایه‌های انقلاب، از طریق فروپاشی از درون و براندازی پیگیری شد. نوشتار پیش رو طی دو قسمت ارزیابی مختصری از پروژه‌ی براندازی در ایران ارائه می‌دهد.
برای ورود به تبیین روند تاریخی تلاش دشمن برای براندازی در جمهوری اسلامی، به عنوان مقدمه، لازم است اشاره‌ای کوتاه به استراتژی نفوذ و استحاله داشته باشیم. نفوذ و استحاله پیچیده‌ترین گام دشمن برای براندازی جمهوری اسلامی از طریق قانونی و در شکل و شمایل انتخاباتی بود. اگر به روند استحاله نگاه کنیم، از سال‌های ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی و بلافاصله بعد از آن، که انواع کودتاهای سخت نظامی و سیاسی ناکام ماند و جنگ وارد مرحله‌ی فرسایشی گردید، این روند آغاز شد.

استحاله و فروپاشی از درون، یکی از شیوه‌های نوین براندازی است. براندازی از درون، در سیری تکوینی، با اضافه شدن نرم‏افزارهایی همچون اصلاحات، نقش اصلی را در استحاله و فروپاشی بلوک شرق و شوروی سابق ایفا نموده بود و به عنوان یک الگوی موفق مورد توجه غرب برای مواجهه با جمهوری اسلامی بود. طبق نظر برخی از پژوهشگران، رویکرد فوق از سال 1362 کم‌کم دنبال شد و با اضافه شدن ابعاد پیچیده‌ی سیاسی و فرهنگی، در نهایت از سال 1376 عملاَ به آزمون گذاشته شد. گفته می‌شود در اوایل دهه‌ی شصت، با برگزاری همه‏پرسی، تصویب قانون اساسی و شکل‏گیری قوا، نظام اسلامی استقرار یافته و مردم‏سالاری دینی نهادینه شده بود. در عین حال، تروریسم فراگیر، کودتای نظامی، جنگ نامنظم و اقدامات تجزیه‌طلبانه با شکست مواجه و لیبرالیسم سیاسی به رهبری بنی‏صدر نیز از سوی مردم به حاشیه رانده شده بود.

لذا تئوری استحاله‌ی جمهوری اسلامی، پس از پشت سر گذاردن مرحله‌ی تحقیق و بررسی، با انتقال به فاز اجرایی از سال 1364 می‌توانست راهبردی شود.[1] در این بخش، تلاش ابتدایی دشمن این بود که نیروهای سابقاً انقلابی را در یک پروسه‌ی تدریجی علمی، سیاسی و فرهنگی، تبدیل به مجریان اهداف و منویات غرب و نهادهای فعال در این زمینه گرداند. در این مرحله، شاهد یک گرایش هدف‌دار در برخی از نیروهای به اصطلاح انقلابی دیروز، که غالباً در طیف چپ آن روز جای گرفته بودند، به سمت علوم انسانی به ویژه علوم سیاسی و فلسفه هستیم.

نفوذ و استحاله پیچیده‌ترین گام دشمن برای براندازی جمهوری اسلامی از طریق قانونی و در شکل و شمایل انتخاباتی بود.
این طیف تحت تعلیمات چهره‌هایی چون عبدالکریم سروش و حسین بشیریه، با تسلط بر علوم غربی در دو ساحت فلسفه‌ی اجتماعی و علوم سیاسی، در نتیجه‌ی جست‌وجویی برای راه یافتن به عرصه‌ی قدرت، به این نتیجه رسیدند که برداشتی از تجربیات مثبت تمدن غالب بشری (غرب) و درونی کردن آن‌ها، نسخه‌ی بازگشت به قدرت است و در همین راستا، تلاش کردند به تلفیق سه شکاف ملی، اسلامی و غربی اقدام کنند. تداوم این فرآیند، منجر به این شد که این جریان، ضمن فضاسازی در کشور، با راه‌اندازی مراکز و بنیادهای به اصطلاح علمی و فرهنگی، در قالب بنیادین، اهداف خود را پی بگیرند.2

از مهم‌ترین محافل حلقه‌های مطالعاتی که تحلیل‌گران و نویسندگان، برآمدن گفتمان چرخش‌یافته‌ی چهره‌های شاخص حزب مشارکت و دیگر احزاب اصلاح‌طلب را ناشی از آن مراکز می‌دانند، می‌توان به حلقه‌ی کیان اشاره نمود.

«حلقه‌ی کیان» به عنوان معروف‌ترین مرکز مطالعاتی تجدیدنظرطلبان، در مدت زمان نزدیک یک دهه، نقش حیاتی در بازنگری بسیاری از چهره‌های چپ ضدآمریکایی در تفکرات و ایده‌هایشان بازی کرد. در حقیقت، حلقه‌ی کیان، که ماحصل فکری آن ابتدا در ماهنامه‌ی کیهان فرهنگی و سپس در مجله‌ی کیان منتشر می‌شد، حلقه‌ی اتصال استحاله‌شدگان داخلی به طراحان پروژه‌ی براندازی در خارج شد.

بعد از مرحله‌ی استحاله، نوبت مرحله‌ی نفوذ بود تا پروژه‌ی آمریکایی «مهار، استحاله و نفوذ»، که در دهه‌ی هفتاد به جد مورد توجه غرب قرار گرفت، تکمیل گردد.[3]

عوامل نفوذ بعد از فراغت از مباحث تئوریک، در قالب فتح سنگر به سنگر[4] وارد کارزار سیاسی‌انتخاباتی شدند و طی یک فرآیند، با کسب موفقیت اولیه، ابتدا پست ریاست‌جمهوری هفتم را تصاحب کردند و برای فتح مجلس ششم، شورای شهر و... خیز برداشتند.

از اینجا به بعد، کارکرد انتخابات و رأی مردم در پروژه‌ی فروپاشی و براندازی جمهوری اسلامی، جدی‌تر شد. در یک ارزیابی محتوایی از شکل اقدامات این جریان، به سهولت می‌توان دریافت که انتخابات نقش میانجی را برای آن‌ها بازی می‌کرد؛ به گونه‌ای که بلافاصله بعد از استقرار دولت اصلاحات، که محصول برنامه‌‌ی فوق‌الذکر بود، شیوه‌های دیگری چون کودتای به ظاهر دانشجویی 18 تیر 78 در دستور کار قرار گرفت و بعدها روندهای قانونی برای سرنگونی نظام با تکیه بر انتخاب مردم در مجلس ششم پا گرفت؛ اقداماتی مانند لوایح دوگانه‌‌ی دولت اصلاحات راهی بود برای تصاحب نهادهایی که این جریان نمی‌توانست با ابزار انتخابات به آن‌ها دست یابد. در این میان، تحصن نمایندگان مجلس ششم، اولین گام برای انقلاب مخملین بود؛ چرا که قرار بود اعتصاب نمایندگان ردصلاحیت‌شده به تدریج، به کل جامعه سرایت یابد و فرآیند انتخابات مجلس از مسیر قانونی خارج شود. با شکست طراحی آن‌ها در بحث تحصن، طبیعتاً لازم بود انقلاب نرم و رنگین با کلید واژه تقلب انتخاباتی، مطرح شود.

در طول حاکمیت اصلاح‌طلبان در بین سال‌های 1376 تا 1384، تلاش گسترده‌ای صورت گرفت تا دولت اصلاحات نقش مرحله‌ی گذار را بازی کند و فرآیند فروپاشی از درون، به وسیله‌ی سید محمد خاتمی عملی گردد. در همین زمینه، بحثی مطرح شد مبنی بر اینکه خاتمی گورباچف ایران است و منظور از این ایده این بود که با حضور و نقش‌آفرینی خاتمی، فروپاشی نظام جمهوری اسلامی عملاً محقق خواهد شد.

رهبر معظم انقلاب در واکنش به این تئوری، در سخنان هوشمندانه‌ای به صراحت اعلام فرمودند که طراحان این طرح، تفاوت‌های ماهوی نظام اسلامی و نظام شوروی را نادیده گرفته‌اند. ایشان در همین زمینه، در دیدار با کارگزاران نظام فرمودند: «این‌ها در چند مورد اشتباه کردند: اشتباه اولشان این است که آقاى خاتمى، گورباچف نیست. اشتباه دومشان این است که اسلام، کمونیسم نیست. اشتباه سومشان این است که نظام مردمىِ جمهورى اسلامى، نظام دیکتاتورى پرولتاریا نیست. اشتباه چهارمشان این است که ایرانِ یک‌پارچه، شوروىِ متشکل از سرزمین‌هاى به هم سنجاق‌شده نیست. اشتباه پنجمشان این است که نقش بى‌بدیل رهبرى دینى و معنوى در ایران، شوخى نیست.»[5]

تحصن نمایندگان مجلس ششم، اولین گام برای انقلاب مخملین بود؛ چرا که قرار بود اعتصاب نمایندگان ردصلاحیت‌شده به تدریج به کل جامعه سرایت یابد و فرآیند انتخابات مجلس از مسیر قانونی خارج شود.
با خنثی شدن این طرح، شیوه‌های دیگری به آزمون گذاشته شد و همان طور که آمد، اصلی‌ترین گزینه در این مرحله، انقلاب مخملین بود.

. نقش نهادهای مدنی در انتخابات

مبحث دیگر در براندازی از درون، نقش ان‌جی‌اوها و نهادهای در ظاهر مدنی در پروسه‌ی انتخاباتی جریان برانداز است. تشکیل سازمان‌های مردم‌نهاد و خیریه و پوشش دادن به فعالیت‌های امنیتی و سیاسی، از اقدامات قابل تأمل مراکز و اندیشکده‌های غربی است. گرچه در خود غرب، بسیاری از این اندیشکده‌ها در قالب عناوین و اهداف معین برای اهل فن شناخته شده‌اند، اما غالباً در جهان سوم تلاش شده است ماهیت سیاسی‌امنیتی آن‌ها در قالب پوشش‌های اجتماعی، فرهنگی و خیریه پنهان بماند. در دوران اصلاحات، اقدامات فراگیری برای گسترش این قبیل سازمان‌ها در کشور در پیش گرفته شد. به ویژه اینکه سازمان‌های مردم‌نهاد مختص جوانان در اولویت کار قرار داشت.

تهییج سیاسی، تشکیک در مبانی اعتقادی، ایجاد سوء‌ظن نسبت به مقامات و مسئولین رده‌بالای نظام و زیر سؤال بردن مشروعیت نظام، از اهداف این سازمان‌ها بود. اگر بخواهیم در سطح کلان‌تر و در قالب تشکیلات به اصطلاح صنفی نگاه کنیم، که در اصل منظور این تشکیلات صنفی، هدایت و راهنمایی ان‌جی‌اوهای به ظاهر خودجوش مردمی است، می‌توان از کانون‌های مختص وکلا، نویسندگان و هنرمندان! نام برد که در ظاهر، برای پیگیری اهداف حرفه‌ای و در عمل، به عنوان یک کانون ایجاد تضاد سیاسی فعال شدند و بسیاری از ان‌جی‌اوها را نیز به صورت مستقیم و غیرمستقیم هدایت نمودند. یکی از احتمالاتی که بیان می‌شود این است که مرکز هدایت همه‌ی این‌ها سه کانون اصلاح‌طلبان، یعنی مرکز بین‌المللی گفت‌وگوی تمدن‌ها، خانه‌ی هنرمندان و دفتر پژوهش‌های فرهنگی[6] بود.

این تشکل‌ها در ایام انتخابات، در چند شکل وارد فعالیت می‌شدند. آن‌ها ابتدا با صدور بیانیه‌های متعدد، سعی در جلب افکار عمومی داشتند. تشکیل ستادهای فرعی در قالب‌های گوناگون و سپس ورود در فعالیت‌های مهیج خیابانی، نمودی از فعالیت آن‌ها در انتخابات 88 بود. اقدامات ستاد دختران فیروزه‌ای، جوانان 88 و... شاهدی بر این مدعاست.

پیش از این نیز در سال 84، هاشمی رفسنجانی با سامان‌دهی دختران موتورسوار در برخی تفرجگاه‌ها و نقاط شهری، با شعارها و رنگ‌های هماهنگ، برای اولین بار موج خیابانی از سوی این نوع سازمان‌ها را کلید زده بود.

· محک زدن ایران در انتخابات 84 (انقلاب صورتی و ادعای تقلب توسط کروبی)

چرخش در برنامه‌های دشمن از نفوذ و استحاله‌ی تدریجی به سمت براندازی با ابزار انتخابات و عملیاتی نمودن انقلاب مخملین، درست بعد از ناکامی دولت اصلاحات، در اقداماتی مانند تحصن نمایندگان، لوایح دوگانه و قتل‌های زنجیره‌ای و شارلاتانیسم مطبوعاتی[7] و... در سال 84 نمایان شد.

با اتمام دوران ریاست‌جمهوری سید محمد خاتمی، مشخص شد که تئوری استحاله از درون در اینجا پاسخ‌گو نخواهد بود و فروپاشی از نوع فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در ایران امکان‌پذیر نیست و لذا رویکرد انقلاب مخملی در پیش گرفته شد که با سیستم انتخاباتی و نتایج اعلامی آن در ارتباط تنگاتنگ است.

انتخابات سال 84 نسخه‌ی آزمایشی برای آغاز انقلاب مخملین در ایران بود؛ چرا که در این انتخابات، دو وجه توأمان مورد نظر دشمن بود؛ از یک سو دشمن امیدوار بود مصطفی معین به عنوان چهره‌ی حاضر جریان اصلاح‌طلب در انتخابات (که اتفاقاً تندروتر و صریح‌تر از محمد خاتمی بود) بتواند در صورت موفقیت، با قدرت در مسیر فروپاشی از درون حرکت کند و از سوی دیگر، قرار بود بحث تقلب به صورت کم‌مایه مطرح شود. اما یک دل‌نگرانی هم وجود داشت و آن اینکه آیا طرح بحث تقلب در انتخابات ایران، با توجه به سازوکار مردمی نظام انتخاباتی و همچنین تعلق قریب به اتفاق کاندیداها به مجموعه‌ی نظام می‌تواند حامیان مورد نیاز را از سطح جامعه جذب کند! لذا تلاش کردند با آزمون و خطا، بحث‌های انقلاب مخملین را به پیش ببرند.

چرخش در برنامه‌های دشمن، از نفوذ و استحاله‌ی تدریجی به سمت براندازی با ابزار انتخابات و عملیاتی نمودن انقلاب مخملین، درست بعد از ناکامی دولت اصلاحات در اقداماتی مانند تحصن نمایندگان، لوایح دوگانه و قتل‌های زنجیره‌ای و شارلاتانیسم مطبوعاتی و... در سال 84 نمایان شد.
در این انتخابات، اولین گام برای طرح موضوع تقلب از سوی کاندیداهای مختلف برداشته شد. در مجموع سه کاندیدا وارد موضوع شدند و بلافاصله بعد از انتخابات، بحث تقلب را پیش کشیدند. هرچند که این ادعاها متقاطع بود، به عنوان نمونه، مهدی کروبی مدعی بود که تقلب با هدف پیروزی هاشمی در انتخابات صورت گرفته است، اما در مرحله‌ی دوم انتخابات، از هاشمی حمایت کرد. هاشمی نیز مدعی تقلب به ضرر خودش بود!

مهدی کروبی بعد از اینکه از راه‌یابی به دور دوم انتخابات بازماند، مدعی تقلب در انتخابات با هدف پیروزی هاشمی در مرحله‌ی دوم شد. وی در نامه‌ای سرگشاده خطاب به رهبر معظم انقلاب، مدعی شد: «حدود ساعت سه بامداد شنبه بیست‌وهشتم خردادماه، که ثبت رسمی آرا در سایت انتخابات آغاز شد، تمام آمارهای رسمی رأی اینجانب را بسیار بالاتر از سایر کاندیداهای محترم نشان می‌داد. ساعت پنج بامداد که اینجانب به استراحت پرداختم، رأی بنده حدود 25 درصد و رأی سایر کاندیداها کمتر از بیست درصد بود. در همان ساعات، بعضی از دوستان با توجه به آرای شصت و هفتاد درصدی در بعضی استان‌ها، معدل 25درصدی ثبت‌شده به نام اینجانب را مشکوک می‌دانستند، اما پس از حدود دو ساعت که از خواب بیدار شدم، مانند بیداری از خواب اصحاب کهف، دریافتم که همه چیز تغییر کرده ‌است. سخن‌گوی شورای نگهبان، در مصاحبه‌ای کودتاگونه، در ساعات اولیه‌ی صبح، با دستپاچگی کامل و بر خلاف رویه، نشان داد که اعلام آرای مردم از مجرای قانون وزارت کشور مطلوب بعضی از مراکز قدرت و افراد ذی‌نفوذ نیست.»[8]

مصطفی معین، نامزد جبهه‌ی دمکراسی و حقوق بشرنیز در بیانیه‌ای به آنچه «دخالت سازمان‌یافته‌ی نظامی و نظارتی» در روند انتخابات خواند، اعتراض کرد. معین در قسمت‌هایی از بیانیه‌ی خود، در اعتراض به تقلب در انتخابات، نوشت: «هشیار باشیم که این قبیل تلاش‌های پیچیده و خزنده نهایتاً در این کشور سر از نظامی‌گری، اقتدارگرایی و خفقان سیاسی و اجتماعی در خواهد آورد. این روند تهدیدی برای جامعه‌‌ی مدنی و انسداد راه اصلاحات است.» معین ادامه داد: «در روزهای پایانی انتخابات، اراده‌ای قاهر برای پیروزی یک کاندیدای خاص و حذف نامزدهای دیگر به میدان آمد و باب سازمان‌دهی برخی نهادهای نظامی و حمایت دستگاه نظارتی انتخابات را گشود.»[9]

محمد هاشمی نیز چند سال بعد، بار دیگر این ادعاها را تکرار کرد و اظهار داشت: «من معتقدم از ابزار غیررأیی استفاده شد. حال اسمش را هر چه می‌خواهید بگذارید. من دست‌کاری در آرا، تعویض رأی و استفاده از امکانات دولتی در انتخابات را ابزار غیررأیی می‌دانم. اگر شما کشوری را به من نشان دهید که در دو دوره‌ی انتخابات، رأی هفت‌میلیونی به هفده ‌میلیون و رأی بیست‌میلیونی به ده میلیون تبدیل شده باشد، من حرف شما را می‌پذیرم.»[10]

البته در میان این ادعاهای تقلب، مدعیات کروبی به دلایلی، بیشتر در رسانه‌های خارجی منعکس و دنبال شد. مبنای اصلی ادعای کروبی این بود که فاصله‌ی آرای وی با احمدی‌نژاد در دور اول انتخابات بسیار اندک بود. بنا بر اطلاعات موثق، قرار بود انقلاب رنگی (صورتی) به رهبری وی عملیاتی شود. طراحی این انقلاب توسط نهادهایی مانند بنیاد اعانه برای دمکراسی و بنیاد جورج سوروس صورت گرفته بود و اشخاصی مانند کیان تاج‌بخش و هاله اسفندیاری، واسطه‌ی این امر بودند؛ طرحی که توسط احمد شیرزاد به عنوان تئوریسین انقلاب صورتی علنی شد. اما شرایط سال 84 چندان برای این عمل آماده نبود و راه‌اندازی انقلاب رنگین در ایران تا چهار سال بعد به تأخیر افتاد تا این بار نهادهای غربی با فرصت بیشتری ابعاد و زوایای امر را تحلیل و برنامه‌ی کم‌نقصی ارائه نمایند. لذا می‌توان گفت که پایه‌های انقلاب رنگین در طول چهار سال تحکیم شد.(*)

پی‌نوشت‌ها:

[1]رضا سراج ، دکترین براندازی جمهوری اسلامی ایران: http://borhan.ir/NSite/FullStory/Print/?Id=2545

[2]همان.

[3]مرتضی قمری وفا، براندازی در سکوت، کیهان، 1380، ص 23.

[4] تئوری سعید حجاریان از تئوریسین‌های جریان اصلاحات.

[5]بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران، 19 تیر 1379.

[6]ر. ک. به: پیام فضلی‌نژاد، شوالیه‌های ناتو فرهنگی، مؤسسه‌ی کیهان، 1386.

[7] شارلاتانیسم عنوانی بود که رهبر معظم انقلاب با تیزبینی به برخی از تحرکات مطبوعات زنجیره‌ای دوران اصلاحات دادند.

[8]نامه‌ی سرگشاده‌ی مهدی کروبی به رهبر انقلاب، پایگاه خبری بی‌بی‌سی فارسی، 19 ژوئن 2005.

[9]مصطفی معین از تقلب انتخاباتی خبر داد، 4 تیر 1384: BBCPersian.com

[10] محمد هاشمی، همه می‌گویند به هاشمی رأی داده‌ایم، سیاست روز، 13 اسفند 1386.

*راضیه امیری رز؛ کارشناس مسائل سیاسی/برهان/۱۳۹۲/۲/۳۱. http://borhan.ir/NSite/FullStory/News/?Id=5233

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 8 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .