امامت در شیعه

مفهوم امامت در شیعه لزوم وجود رهبر حتی برای كوچكترین اجتماعات درنگاه علامه طباطبائي؟

شاید یكی از اساسی ترین تفاوتهایی كه میتوان بین مذهب تشیع ودیگر مذاهب اسلام و حتی دیگر ادیان توحیدی به وضوح مشاهده نمود مبحث امامت و نقش وویژگیهای امام در این مذهب می باشد وشاید یكی از موضوعاتی كه در اذهان خیلی افراد از جمله راقم این سطور ایجاد سوال می كند آنست كه :

موضوع امام و امامت چرا اینقدر در تشیع بدان تاكید می شود تا جایی كه حتی آن را به عنوان یكی از اصول شناخته اند ؟ واینكه امام كه این همه به حضورش تاكید شده است در مذهب تشیع اساسا چه كسی می تواند باشد ،تا چه زمانی نیازش لازم است ،چه وظایفی بر عهده ی اوست ،تفاوتش با نبی چیست و اساسا فلسفه ی وجودی اش چیست ؟

موضوع امامت مبحثی است كه شاید بتوان آن را وجه تمایز اصلی بین این قرائت از اسلام با قرائت برجسته ی دیگر از اسلام محمد دانست .
علامه طباطبائی هم با دقت نظر كامل به این بحث برجسته در این مذهب در بخش جداگانه و به شكل كاملا مفصلی این بحث را طرح نموده و به تشریح جزئیات این اصل از اصول مذهب تشیع ( یا به تفسیر دقیقتر این اصل از اصول اسلام اصیل) پرداخته است.
علامه در فصل اول از این بخش به تفسیر معنای امام پرداخته و این مطلب را اینگونه مطرح می نماید:

((امام و پیشوا به كسی گفته می شود كه پیش جماعتی افتاده رهبری ایشان را در یك مسیر اجتماعی یا مرام سیاسی یا مسلك علمی یا دینی به عهده گیرد و البته به واسطه ی ارتباطی كه بازمینه خود دارد در وسعت و ضیق تابع زمینه ی خود خواهد بود. آئین مقدس اسلام زندگانی عموم بشر را از هرجهت در نظر گرفته ، دستور می دهد. از جهت حیات معنوی مورد بررسی قرار داده و راهنمائی می كند و در حیات صوری نیز از جهت زندگی اجتماعی و زمامداری آن (حكومت)مداخله می نماید. بنابرجهاتی كه شمرده شد امامت و پیشوائی دینی در اسلام از سه جهت ممكن است مورد توجه قرار گیرد . از جهت حكومت اسلامی واز جهت بیان معارف واحكام اسلام و از جهت رهبری و ارشاد حیات معنوی . شیعه معتقد است كه چنانكه جامعه اسلامی به هر سه جهت نامبرده نیازمندی ضروری دارد،كسیكه متصدی اداره ی جهات نامبرده است و پیشوائی جماعت را در آن جهات به عهده دارد،از ناحیه ی خدا و رسول باید تعیین شود.والبته پیغمبراكرم(ص)نیز به امر خدا تعیین فرموده است)).

سپس بحث امامت را در ذیل عنوان جانشینی پیغمبر اكرم صلوات الله علیه و تداوم حكومت اسلامی و اینكه اساسا ممكن نیست رسول الله بعد از خود جانشینی برای هدایت امت اسلامی تعیین نكرده باشد و امت را به حال خود رها كرده باشد اینگونه مطرح می نماید:

((انسان با نهاد خدادادی خودبدون هیچگونه تردید درك می كند كه هرگز جامعه ی متشكلی مانند یك كشور یا یك شهر یا ده یا قبیله و حتی یك خانه كه از چند تن انسان تشكیل یابد،بدون سرپرست و زمامداری كه چرخ جامعه را به كار اندازد و اراده ی او به اراده های جزو حكومت كند، و هریك از اجزاء جامعه را به وظیفه ی اجتماعی خود وادارد ، نمیتواند به بقاء خود ادامه دهد ودركمترین وقتی اجزاء آن جامعه را متلاشی شده وضع عمومیش به هرج ومرج گرفتار خواهد شد . به همین دلیل كسی كه زمامدار و فرمانروای جامعه ایست ( اعم از جامعه ی بزرگ یا كوچك) و به سمت خودو بقاء جامعه عنایت دارد، اگر بخواهد به طور موقت یا غیر موقت از سركار خود غیبت كند البته جانشینی به جای خود میگذارد و هرگز حاضر نمیشود كه قلمرو فرمانروائی و زمامداری خود را سرخور رهاكرده از بقاء و زوال آن چشم پوشد. رئیس خانواده ای كه برای سفرچندروزه یا چند ماهه میخواهد خانه واهل خانه را وداع كند،یكی از آنان را (یا كسی دیگر را ) برای خود جانشین معرفی كرده امورات منزل را به وی می سپارد .رئیس موسسه یا مدیر مدرسه یا صاحب دكانی كه كارمندان یا شاگردان چندی زیر دست دارد ،حتی برای چند ساعت غیبت ، یكی از آنان را به جای خود نشانیده دیگران را به وی ارجاع میكند و به همین ترتیب)).

علامه در ادامه ی این بحث با تاكید بر لزوم وجود یك رهبر حتی برای كوچكترین اجتماعات این امر را یك اصل اساسی دانسته كه فطرت بشری نیز بدان تاكید داشته و نیز كتاب و سنت نیز بدان شهادت می دهند و باذكر نمونه ای از سنت رسول الله صلوات الله علیه به تشریح مفصلتر این بحث پرداخته و این بحث را اینگونه مطرح می نماید :

((اسلام دینی است كه به نص كتاب و سنت بر اساس فطرت استوار است و آئینی است اجتماعی كه هرآشنا و بیگانه این نشانی را از سیمای آن مشاهده میكند و عنایتی كه خدا و پیغمبر به اجتماعیت این دین مبذول داشته اند هرگز قابل انكار نبوده و با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست. پیغمبر اكرم نیز مسئله ی عقد اجتماع را در هرجائی كه اسلام در آن نفوذپیدا می كرد ، ترك نمی كرد و هر شهر یا دهكده ای كه به دست مسلمین می افتاد، دراقرب وقت والی و عاملی در آنجا نصب و زمام اداره ی امور مسلمین را به دست وی میسپرد حتی در لشگرهائی كه به جهاد اعزام می فرمود ، گاهی برای اهمیت مورد بیش از یك رئیس یا فرمانده به نحو ترتب برای ایشان نصب می نمود حتی در جنگ موته چهار نفر رئیس تعیین فرمود كه اگر اولی كشته شد دومی را ، و اگر دومی كشته شد سومی را، وهمچنین بریاست و فرماندهی بشناسند. و همچنین در مسئله ی جانشینی عنایت كامل داشت و هرگز در مورد لزوم ، از نصب جانشین فروگذاری نمی نمود و هر وقت از مدینه غیبت می فرمود والی به جای خود معین می كرد حتی در موقعی كه از مكه به مدینه هجرت مینمود و هنوز خبری نبود، برای اداره ی چندروزه ی امورشخصی خود درمكه و پس دادن امانتهائی كه از مردم پیشش بود،علی علیه السلام را جانشین خود قرار داده بودو همچنین پس از رحلت نسبت به دیون و كارهای شخصی علی را جانشین نمود . شیعه می گوید:به همین دلیل هرگز متصور نیست پیغمبر اكرم رحلت فرماید و كسی را جانشین خود قرار ندهد و سرپرستی برای اداره ی امور مسلمین و گردانیدن چرخ جامعه ی اسلامی نشان ندهد. اینكه پیدایش جامعه بستگی دارد به یك سلسله مقررات و رسوم مشتركی كه اكثریت اجزاءجامعه آنها را عملا بپذیرند ، وبقاء و پایداری آن بستگی كامل دارد به یك حكومت عادله ای كه اجزا كامل آنها را بر عهده بگیرد،مسئله ای نیست كه فطرت انسانی در ارزش و اهمیت آن شك داشته باشد یا برای عاقلی پوشیده بماند یا فراموشش كند در حالیكه نه در وسعت و دقت شریعت اسلامی میتوان شك نمود و نه در اهمیت و ارزشی كه پیغمبر اكرم برای آن قائل بود و در راه آن فداكاری و از خودگذشتگی مینمود میتوان تردید نمود و نه در نبوغ فكر و كمال عقل و اصابت نظر و قدرت تدبیر پیغمبر(گذشته از تائید وحی و نبوت)میتوان مناقشه كرد. پیغمبر اكرم به موجب اخبار متواتری كه عامه و خاصه در جوامع حدیث نقل كرده اند ، از فتن و گرفتاریهائی كه پس از رحلتش دامنگیر جامعه اسلامی شد،و فسادهائی كه در پیكره ی اسلام رخنه كرد، مانند حكومت آل مروان و غیر ایشان كه آئین پاك را فدای ناپاكیها و بی بندوباریهای خود ساختند،تفصیلا خبر داده است و چگونه ممكن است كه از جزئیات حوادث و گرفتاریهای سالها و هزاران سالها پس از خود غفلت نكند،وسخن گوید ولی از مهمترین وضعی كه باید در اولین لحظات پس از مرگش به وجود آید غفلت كند یا اهمال ورزد و امری به این سادگی و به این اهمیت به ناچیز گیرد و با اینكه به طبیعی ترین و عادی ترین كارها مانند خوردن و نوشیدن و خوابیدن مداخله و صدهادستور صادر نموده از چنین مسئله ی باارزشی به كلی سكوت ورزیده كسی را به جای خود تعیین نفرماید؟ واگر به فرض محال تعیین زمامدار جامعه ی اسلامی در شرع اسلام به خود مردم مسلمان واگذار شده بود باز لازم بود پیغمبراكرم بیانات شافی دراین خصوص كرده باشد و دستورات كافی بایست بدهد تا مردم در مسئله ای كه اساسا بقاء و رشد جامعه ی اسلامی و حیات شعائر دین به آن متوقف و استوار است ، بیدار و هوشیار باشند. وحال آنكه از چنین بیان نبوی و دستور دینی خبری نیست واگر بود كسانیكه پس از پیغمبر اكرم زمام امور را به دست گرفتند مخالفتش نمیكردند در صورتیكه خلیفه ی اول خلافت را به خلیفه ی دوم با وصیت منتقل ساخت و همچنین خلیفه ی چهارم به فرزندش وصیت نمود و خلیفه ی دوم خلیفه ی سوم را با یك شورای شش نفره كه خودش اعضاء آن وآئین نامه ی آنرا تعیین و تنظیم كرده بود ، روی كار آورد و معاویه امام حسن را به زور به صلح وادار نموده خلافت را به این طریق برد و پس از آن خلافت به سلطنت موروثی تبدیل شد وتدریجا شعائر دینی ازجهادوامربه معروف و نهی از منكر و اقامه ی حدود و غیر آنها یكی پس از دیگری از جامعه هجرت كرد و مساعی شارع اسلام نقش برآب گردید. شیعه از راه بحث و كنجكاوی در درك فطری بشر و سیره ی مستمره ی عقلاء انسان و تعمق در نظر اساسی آئین اسلام كه احیاء فطرت میباشد، وروش اجتماعی پیغمبر اكرم ،و مطالعه ی حوادث اسف آوری كه پس از رحلت به وقوع پیوسته و گرفتاریهائی كه دامنگیر اسلام و مسلمین گردیده و به تجزیه و تحلیل در كوتاهی و سهل انگاری حكومتها ی اسلامی قرون اولیه ی هجرت بر میگردد،به این نتیجه می رسد كه از ناحیه ی پیغمبر اكرم نص كافی در خصوص تعیین امام و جانشین پیغمبر رسیده است آیات و اخبار متواترقطعی مانند آیه ی ولایت و حدیث غدیر و حدیث سفینه و حدیث ثقلین و حدیث حق و حدیث منزلت و حدیث دعوت عشیره ی اقربین و غیرآنها به این معنی دلالت داشته و دارند ولی نظر به پاره ای دعاوی تاویل شده و سرپوشی روی آنها گذاشته شده است)).

در ادامه ی بحث علامه با اشاراتی به حوادث اتفاق افتاده به ویژه در زمان رحلت رسول الله صلوات الله علیه نظیر " دوات و قلم"و حوادثی از این دست بر این موضوع اشاره می نماید كه اگر به واقع اهل تسنن اعتقاد به انتخابی بودن خلیفه ی مسلمین دارند آنهم به وسیله ی امت پس چگونه است كه بعد از وفات خلیفه ی اول ایشان برای خودشان جانشینی را تعیین میكنند و این مقام را به شكل انتصابی ونه انتخابی به عمر بن خطاب واگذار می كند و حتی عمر هم برای بعد از خود شورایی 6 نفره آنهم به انتخاب خودش و نه به انتخاب امت انتخاب نموده و شرایط و ضوابطی را هم برای انتخاب جانشینش می گذارد و این رویه بر خلاف اعتقاد اهل تسنن مبنی بر انتخابی بودن خلیفه ی مسلمین اتفاق و می افتاد و شاید از تمام موارد مهمتر نكته ی بسیار ارزنده ای است كه علامه با استناد به شرح ابن ابی الحدید(ج1ص 134) و نیز تاریخ یعقوبی (ج 2 ص 137)بدان اشاره می نماید ومی آورد كه عمردر اشاره به رویداد دوات وقلم و واكنشی كه به خواسته های پیامبر انجام میدهد اینچنین گفت:

((خلیفه ی دوم در حدیث ابن عباس به این حقیقت اعتراف می نماید وی می گوید من فهمیدم كه پیغمبر می خواهد خلافت علی را تسجیل كند،ولی برای رعایت مصلحت به هم زدم .می گوید : خلافت از آن علی بود ولی اگر به خلافت می نشست مردم را به حق و راه راست وادار می كرد و قریش زیر بار آن نمی رفتند از این روی وی را از خلافت كنار زدیم)).

سپس در بخش دیگر از این مبحث علامه با برهانهایی كه پیرامون امامت اهل بیت می آورد به مقوله ی امامت در بیان معارف الهیه پرداخته واینگونه مواردی را خاطرنشان می نماید:

((در بحثهای پیغمبر شناسی گذشت كه طبق قانون ثابت و ضروری هدایت عمومی ، هر نوع از انواع آفرینش از راه تكوین و آفرینش به سوی كمال و سعادت نوعی خود هدایت و رهبری می شود. نوع انسان نیز كه یكی از انواع آفرینش است از كلیت این قانون عمومی مستثنی نیست و از راه غریزه ی واقع بینی و تفكراجتماعی ، در زندگی خود به روش خاصی باید هدایت شود كه سعادت دنیا و آخرتش را تامین نماید و به عبارت دیگر باید یك سلسله اعتقادات ووظائف عملی را درك نموده روش زندگی خودرا به آنها تطبیق كند تا سعادت و كمال انسانی خود را به دست آورد و گفته شد كه راه درك این برنامه ی زندگی كه به نام دین نامیده می شود راه عقل نیست بلكه راه دیگری است به نام وحی ونبوت كه در برخی از پاكان جهان بشریت به نام انبیاء (پیغمبران خدا) یافت می شود. پیغمبرانند كه وظائف انسانی مردم را به وسیله ی وحی از جانب خدا دریافت داشته به مردم می رسانند تا در اثر به كار بستن آنها تامین سعادت كنند. روشن است كه این دلیل ، چنانكه لزوم و ضرورت چنین دركی را در میان افراد بشر به ثبوت می رساند،همچنین لزوم وضرورت پیدایش افرادی را كه پیكره ی دست نخورده ی این برنامه را حفظ كنند و در صورت لزوم به مردم برسانند، به ثبوت می رساند. چنانكه از راه عنایت خدائی لازم است اشخاصی پیدا شوند كه وظائف انسانی را از راه وحی درك نموده به مردم تعلیم كنند،همچنان لازم است كه این وظائف انسانی آسمانی برای همیشه در جهان انسانی محفوظ بماند و در صورت لزوم به مردم عرض و تعلیم شود یعنی پیوسته اشخاصی وجود داشته باشند كه دین خدا نزدشان محفوظ باشد و در وقت لزوم به مصرف برسد. كسیكه متصدی حفظ و نگهداری دین آسمانی است واز جانب خدا به این سمت اختصاص یافته ،((امام)) نامیده می شود چنانكه كسیكه حامل روح وحی و نبوت و متصدی اخذ و دریافت احكام و شرایع آسمانی از جانب خدا می باشد ((نبی))نام دارد و ممكن است نبوت و امامت در یكجا جمع شوند و ممكن است از هم جدا باشند و چنانكه دلیل نامبرده عصمت پیغمبران را اثبات می كرد،عصمت ائمه و پیشوایان را نیز اثبات می كند زیرا باید خدا برای همیشه دین واقعی دست نخورده و قابل تبلیغی در میان بشر داشته باشد و این معنی بدون عصمت و مصونیت خدائی صورت نبندد)).

جستاری در كتاب "شیعه در اسلام" نوشته علامه طباطبائی، قاسم ركن آبادی ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
7 + 5 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .