اعدام سران پهلوي؟

سلام چرا در شروع انقلاب اين همه اعدام صورت گرفت نياز به تحقيق بيشتري نبود و بعضي از اشخاص مثل فرمانده نيروي هوايي و يا وزير آموزش پرورش چه جرمي مرتكب شده بودند كه بلافاصله اعدام شدند و يا چرا حسين فردوست بعداز چند سال اعدام شد آيا نياز به مهارت او و تشكيل سازمان اطلاعات بود و چرا جرم اشخاصي كه اعدام شدند هيچوقت گفته نميشود اينها شبهاتي بود كه در مورد اعدام هاي آقاي خلخالي گفته ميشود خواهشا تمام شبهات رو موردي جواب بديد با تشكر

با سلام و احترام خدمت شما فرهيخته گرامي ، پاسخ سؤالهاي شما را با توضحيح نكاتي مورد بررسي قرار مي دهيم . 1.افرادي كه در ابتداي انقلاب دستگير ، محاكمه و اعدام شدند افراد مفسد و جنايتكاري بودند كه جرايم آنها براي همه مردم مشهود و ثابت شده بود و از سرسپردگان رژيم گذشته بودند كه مرتكب جنايت هاي زياد و كشتار مردم و خيانت عليه كشور و... شده بودند افرادي جنايتكار و خائني همچون هويدا (نخست وزير و وزير دربار) ، نصيري (رييس ساواك )، رحيمي (فرماندار نظامي تهران) ، خسروداد (فرمانده هوانيروز) و ناجي (فرماندار نظامي اصفهان) ربيعي (فرمانده نيروي هوايي شاهنشاهي ) و... تأخير در محاكمه و اعدام اين افراد با توجه به مطالبه و خواست عمومي مردم ، ممكن بود به بروز برخي اقدامات خودسرانه مردم و هرج و مرج بيانجامد. ضمن اينكه با توجه به موقعيت حساس ابتداي انقلاب كه امكان هر گونه توطئه و اقدامي توسط وابستگان به رژيم و دشمنان انقلاب اسلامي وجود داشت ، كمترين تأخير در محاكمه و اعدام اين افراد ، مي توانست پيامدهاي ناگواري را براي كشور به دنبال داشته باشد و اصل موجوديت انقلاب را به خطر بياندازد از اين رو لازم بود كه با سرعت و بدون تأخير اين افراد محاكمه و به سزاي جنايت هاي خود برسند تا فرصت هر گونه اقدام عليه انقلاب گرفته شود همانگونه كه پس از انقلاب ، شاهد توطئه هاي بعدي عمال رژيم گذشته كه از كشور فرار كرده بودند ، در قالب كودتاي نقاب (نوژه) و ماجراي طبس و همكاري و حمايت از منافقين و مانند آن بوديم و در امروز نيز حوادثي كه پس از سقوط صدام در عراق توسط وابستگان به رژيم بعث رخ داد و زمينه تسلط گروه تروريستي داعش را در اين كشور به وجود آورد، سندي روشن بر درستي اقدامات انجام گرفته در ابتداي انقلاب اسلامي بود گرچه وجود برخي اشتباهات را انكار نمي كنيم ، اما اصل اين اقدام ، اقدامي لازم بود. توجه به اين نكته لازم است كه در مورد اعدام هاي صورت گرفته توسط رسانه هاي خارجي و برخي جريان هاي مخالف داخلي ، جنجال و هياهوي تبليغاتي و بزرگ نمايي هاي زيادي با هدف تحت الشعاع قرار دادن اين آن صورت گرفت در حالي كه ميزان اعدام هاي انجام شده پس از پيروزي انقلاب نسبت به ساير انقلاب ها بسيار كمتر است به عنوان مثال در جريان انقلابهاي بزرگ دنيا از جمله انقلاب كبير فرانسه كه افتخار غربي ها بوده و از آن به عنوان طليعه اي بر آزادي هاي مدرن و اهتمام به حقوق بشر ياد مي شود شاهد بزرگترين جنايتها بر عليه حاكمان سابق و هواداران آنها و نقض صريح حقوق بشر و به ويژه حقوق بي گناهان بوده ايم و حتي اين تندروي ها به گونه اي بوده است كه دامنگير خود انقلابيون هم شده است . به عنوان مثال پس از پيروزي انقلاب فرانسه علاوه بر اعدام لوئي شانزدهم چنان جوي از خشونت انقلابي و تندروي ها آغاز شد كه تاريخ نويسان بر اساس آن معتقدند ديكتاتوري جمهوري خواهان كمتر از استبداد سلطنتي نبود . در پاريس 1376 نفر اعدام شدند كه از آن جمله لاوازيه شيميدان معروف و مالزرب و آندره شيد شاعر را مي توان نام برد . (آلبرماله ، تاريخ قرن هجدهم و انقلاب كبير فرانسه و امپراتوري ناپلئون ، ترجمه رشيد ياسمي ، تهران ، دنياي كتاب ، 1363، ص248) . بعد از آن ژاكوبن ها زمام امور رابه رهبري روبسپير بدست گرفتند(كميته نجات ملي)اين دوره خونبارترين دوره ي انقلاب فرانسه مي باشد.گفته مي شود در اين دوره حداقل 17000نفر اعدام شدند.الزامي به رعايت مقررات قضايي نبود.حق استيناف و فرجام خواهي از ميان رفت.از جمله كساني كه اينگونه كشته شدند ماري انتوانت بود.روبسپير حتي دانتون از سران انقلاب را نيز به تيغ گيوتين سپرد. اين مساله باعث وحشت در ميان رهبران انقلاب فرانسه شدهيچ كس جرات مخالفت با روبسپير را نداشت.سرانجام سه تن از كسانيكه به اعدام لويي 16 راي داده و سپس براي سركوب شورشها به ايالات رفته بودند بر عليه رو بسپير متحد شدند. اين سه نفر به روبسپير حمله كرده حكم دستگيري وي را از كنوانسيون مي گيرند.طرفداران روبسپير او را از زندان فراري مي دهند.بدستور كنوانسيون با حمله نيروهاي نظامي روبسپير مجددا دستگير و محاكمه شد و سر وي و يارانش جدا شد و به اين ترتيب كودتاي نهم ترميدور (27 ژوئيه 1794) به سقوط و اعدام روبسپير انجاميد . (نقل از احمد نقيب زاده ، تاريخ ديپلماسي و روابط بين الملل ص46) همين تندروي ها و خشونت ها را در ساير انقلابهاي بزرگ جهان كه معمولا با افتخار از آنها ياد مي شود شاهد هستيم به گونه اي كه حوادث وحشتناك روسيه از حدود تصور و تخيل ما در مي گذرد . آماري كه از روزهاي اول پيروزي بلشويكها به دست داده شده و در اسناد كنگره آمريكا نيز ثبت گرديده اند حكايت از اين دارند كه در همان سالهاي اول به دست گرفتن قدرت توسط بلشويكها : 28نفر اسقف و اسقف اعظم ، 6776نفر كشيش ، 6765نفر آموزگار ، 8500نفر پزشك ، 54000نفر افسر ارتش ، 260000نفر سرباز ، 150000نفر افسر پليس ، 48000نفر ژاندارم ، 355000نفر روشنفكر ، 198000نفر كارگر ، 915000نفر دهقان به همراه امپراتور و اعضاي خانواده اش در آن كشور به قتل رسيدند .(لوئيس مارشالكو ، فاتحين جهاني ، ترجمه عبدالرحيم گواهي ص 56) در جريان انقلاب آرژانتين نيز كه در ژانويه 1919 به وقوع پيوست ، قربانيان آن تنها در شهر بوئنوس آيرس مشتمل بر 800 قرباني و 4000 مجروح بود (لوئيس مارشالكو ، همان ، ص57) اما در مورد انقلاب اسلامي ايران مي توان گفت مساله خشونت و تندروي ها پس از انقلاب اسلامي تبديل به يكي از وجوه تمايز ميان انقلاب اسلامي ايران و ساير انقلابها شده است چرا كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و عليرغم فعاليت دهها گروه و جبهه سياسي با انواع مرامها و ايدئولوژي هاي متضاد ، امام خميني ره به عنوان رهبر كبير انقلاب اسلامي و معمار اصلي آن اجازه هر گونه تندروي و خشونت غير مجاز را به هيچ فرد و گروهي نداده و با درايت بي نظيري كه داشتند نهايت تلاش خود را بكار مي برند تا هر گونه احساسات غير منطقي را كنترل نمايند . نتيجه اين تدابير اين شد كه در فضايي كه انتظار هر گونه اقدام انقلابي صرفا احساسي و غير عقلايي وجود داشت امام خميني تدبيري را انديشيدند كه همه چيز در چارچوب مشخصي قرار گيرد و حتي محاكمه ها و اعدام ها نيز بر اساس رويه منطقي انجام گيرد به گونه اي كه به هيچ فرد و گروهي اجحافي صورت نگيرد . در نتيجه همان زمان شاهد بوديم كه برخي از اعضاي خانواده پهلوي كه ارتباطي با تباه كاري و فسادهاي اين خاندان نداشتند از جمله يكي از برادرزادگان خود شاه به نام علي پهلوي كه بعدها نام خانوادگي خود را به اسلامي تغيير داد و با دربار و برنامه هاي آن هيچ ارتباطي نداشت تا مدتها در ايران زندگي مي كردند و حتي همسر رضا شاه به نام ملكه عصمت الملوك دولتشاهي كه هيچ ارتباطي با سياست پهلوي ها نداشت درسال 1376 در ايران و درخانه مسكوني خود از دنيا رفت و حال آنكه با توجه به تجربيات انقلابهاي ديگر حتي يكي از آنها نبايد زنده مي ماندند يا ساير كساني كه اعدام شدند نيز افراد مفسدي بودند كه عليرغم اينكه جرايم آنها در مقابل ملت ايران بوده و عملكرد آنان به گونه اي بود كه جرمشان به اصطلاح از نوع جرايم مشهود بود اما براي همه آنها دادگاه برگزار شد و آنها از خود دفاع كردند و يا افرادي كه داراي جرايمي بودند كه حكمشان اعدام نبود به تناسب جرايم خود محاكمه ومجازات شدند و رافت اسلامي در آن مقطع چنان شامل حال بقاياي رژيم پهلوي شد كه برخي از وابستگاه به ساواك دچار توهم شده و از مخفي گاه هاي خود خارج شده و خواستار دريافت حقوق معوقه خود شدند و نتيجه اينكه همه اين امور و جلوگيري از تندروي ها تنها و تنها در سايه تدابير رهبر كبير انقلاب اسلامي در پرهيز دادن از حركتهاي غير منطقي صورت گرفت . حضرت امام پس از اعدام چهار تن از عوامل رژيم گذشته ( نصيري ، ناجي ، رحيمي ، خسروداد) در پاسخ به سؤال خبرنگار در اين باره فرمودند: اين جنايتكاران در دادگاه ويژه انقلاب محاكمه شده‏اند و به سزاى اعمال خود رسيده‏اند. اينها سزاى واقعى اعمال خود را پس از مرگ خواهند ديد. اين جنايات و كشتار، كيفرى سخت دارد كه در كتاب آسمانى ما- قرآن- بيان شده است. تمام مجرمين و كسانى كه شريك جرم جنايات شاه بوده‏اند به سزاى اعمال خود خواهند رسيد. ( صحيفه امام ، ج6، ص 167)اين كلام امام به صراحت گوياي لزوم برخورد با تمامي مجرمين و كساني است كه شريك جرم جنايات شاه بودند و افرادي همچون خلعتبري و ربيعي ، شريك جرم جنايات شاه محسوب مي گردند كه سزاوار اعدام بودند و هيچ تندوريي در اين زمينه صورت نگرفته است . ايشان در مورد تبليغات منفي كه بر عليه اعدام هاي عوامل رژيم گدشته مي شد ، فرمودند: « تمام اين تبليغات، بر خلاف واقع است. شما مى‏بينيد كه اينجا احكام اعدام براى [چه‏] اشخاصى صادر مى‏شود؛ خوب است كه اين اشخاص را و پرونده اين اشخاص را ملاحظه كنيد ببينيد كه اين اشخاص كه حكم اعدامشان صادر شده و اعدام شده‏اند آيا يك نفر كشتند؟ آيا ده نفر كشته‏اند؟ آيا يك ملت را بيچاره كردند؟ اينها تمام ملت ايران را بيچاره كردند و در ظرف پنجاه سال همه را در تحت فشار قرار داده‏اند اينها جناياتى به اين ملت كردند كه اگر ... دادگاهها نبود خود ملت مى‏ريختند و آنها را مى‏كشتند! دادگاهها كنترل كردند عواطف ملت را... دادگاههايى است كه بعد از اينكه جرمهاى اينها- همه- ثابت است و همه جرمهاى زياد دارند، اينها محكوم به اعدام‏ هستند. [و] اگر اين دادگاهها نبود و اگر جلوگيرى از اين مردم به واسطه دادگاه نبود، آن وقت مردم خودشان قيام مى‏كردند؛ براى اينكه آنهايى كه كشتار عمومى كردند در يك ملتى، آنهايى كه قضيه ... را پيش آوردند و در آبادان يك دسته بزرگى، قريب چهار صد نفر آدم را سوزاندند، اينها را دارند اينها اعدام‏ مى‏كنند نه اينكه اشخاص عادى را. اشخاص عادى را شما ملاحظه مى‏كنيد كه تا كنون قريب هفتصد نفر، ششصد نفر آزاد شدند ... براى اينكه جرمهايشان كم بوده است. و همين طور كسانى كه جرمهايشان كم است اينها را آزاد مى‏كنند. آنهايى كه محكوم به حبس مى‏شوند يا محكوم به اعدام‏ مى‏شوند، آنها اشخاصى هستند كه داراى جرمهاى بزرگ بودند. » (صحيفه امام، ج‏7، ص 111-112) 2.جرايم و جنايتهاى افرادي كه اعدام شدند به اندازه اى واضح و آشكار بود كه اصطلاحا از نوع جرايم مشهود تلقى شده با اين حال امام خمينى ره ترتيباتى فراهم نمود كه اين افراد همچون ساير مجرمين در دادگاه حاضر شده و تمام روال دادگاه به صورت منصفانه اى طى شده و افراد پس از صدور كيفر خواست و دفاع از خود به محاكمه برسند . در اين ميان نام نصيرى به عنوان رئيس ساواك كه سالها در مناصب مختلف مهم ، شريك شاه در جنايتهايش به حساب مى آيد بيش از همه خودنمايى مى كند . نخستين ماموريت مهمى كه نصيرى در آن شركت داشت ماجراهاى منجر به كودتاى 28 مرداد بود كه وى سفير شاه در تسليم نامه عزل مصدق و انتصاب زاهدى به نخست وزيرى بود و سپس در جريان كودتا نيز فرمانده حمله به منزل مصدق بود . پس از اين مقطع در جريان قيام 15 خرداد 42 كه به كشتار مردم شهرهاى مختلف از جمله قم و ورامين و بخشهايى از تهران انجاميد نصيرى فرمانده نظامى تهران بوده و ماموريت اصلى كشتار بر عهده او بود . همچنين از بهمن 43 تا تير 57 به عنوان رئيس سازمان مخوف ساواك و در سايه آموزشهاى اسرائيل بدترين جنايتها را بر عليه مبارزان و انقلابيون انجام داده و فضاى كاملا امنيتى و اطلاعاتى را بر كشور حاكم نمود به گونه اى كه امروزه نام ساواك به عنوان نماد شكنجه و جنايت در جهان شناخته مى شود . جنايتهاى نصيرى در ساواك به اندازه اى وحشتناك و رعب انگيز و در عين حال واضح بود كه شاه در تابستان 57 كه به منظور فرونشاندن خشم مردم اقدام به بركنارى و حتى زندانى نمودن برخى از نزديكترين ياران خود از جمله هويدا نمود نصيرى را نيز ابتدا از كار بركنار و او را به سفارت ايران در پاكستان فرستاد و سپس با فراخواندن او به ايران او را هم زندانى نمود تا در محاكمه اى فرمايشى او را محاكمه نموده و اندكى از آتش خشم مردم را آرام كند كه البته مجال اين كار را نيافت و با رها كردن شركاى جنايتهايش در زندان از كشور فرار كرد و آنان را به دست مردم سپرد تا پس از پيروزى انقلاب اسلامى به پاى ميز محاكمه و عدالت كشيده شوند . سپهبد رحيمى نيز فرماندار نظامى و رييس شهربانى تهران بود كه در اين سمت در كشتارهاى مردم بى گناه در ماههاى منتهى به سقوط رژيم و حتى پس از خروج شاه از كشور بيشترين نقش را داشت و اخبار كشتار مردم به حدى بود كه در روزنامه هاى آن روز هر روز آمارى از اين قتل عامها ارائه مى شد . سرلشكر خسروداد نيز به عنوان فرمانده هوانيروز در جريان كشتار مردم بى گناه نقش آفرين بود كه مهمترين آنها هدايت مستقيم كشتار 17 شهريور 57 در تهران بود كه از آن به جمعه سياه تعبير مى شود و گفته مى شود در اين روز به دستور خسروداد حتى به منازل مردم توسط هليكوپترهاى هوانيروز ارتش حمله مى شد . سرلشكر رضا ناجى معروف به ( قصاب ) اولين فرماندار نظامى در جريان مبارزات ملت ايران بود و اولين حكومت نظامى را نيز وى در اين شهر اعلام نمود . وقتى در چهلمين روز واقعه خونين تبريز ، مردم اصفهان قيام كردند ، ناجى به فرماندارى نظامى اصفهان منصوب شد تا قيام مردم اصفهان را سركوب كند . مردم نجف آباد اصفهان هنوز خاطرات مربوط به توَحّش ناجى را به ياد دارند . وى در اصفهان دقيقا همان اقداماتى را انجام داد كه دوستان همبندش كه ذكر آنها در بالا گذشت در تهران انجام مى دادند . اميرعباس هويدا: اگر چه خيانت هويدا به كشور و همكاسه بودن با شاه در جنايتهايى كه انجام مى داد مثل موارد بالا مشهود مى باشد، علت صدور حكم اعدام براى هويدا را مى توان با مطالعه كيفر خواست صادره براى اعدام هويدا در يافت . متن كيفرخواستى كه عليه او تنظيم شده بود به اين شرح قرائت شد : « آقاى اميرعباس هويدا ، فرزند حبيب‌الله ، به شماره شناسنامه 3542 ، صادره از تهران ، وزير سابق دربار شاهنشاهى منقرض ، و نخست‌وزير اسبق شاه سابق و ساقط ، متهم است به : 1. فساد در ارض 2.محاربه با خدا و خلق خدا و نائب امام زمان 3. قيام عليه امنيت و استقلال مملكت با تشكيل كابينه‌ ‌اى دست‌نشانده آمريكا و انگليس و حمايت از منافع استعمارگران .4 اقدام بر ضد حاكميت ملى با حفظ سلطان دست‌نشانده آمريكا و دخالت در انتخابات قانونگذارى و عزل و نصب وزرا و فرماندهان با نظر سفارتخانه‌هاى خارجى 5. واگذارى بى قيد و شرط منابع زيرزمينى از نفت و مس و اورانيوم و غيره به بيگانگان 6 .گسترش نفوذ سياسى و اقتصادى امپرياليسم آمريكا و همدستان اروپايى‌اش بر ايران ، منجمله از طريق نابودى صنايع داخلى و تضعيف آنها در برابر رقباى خارجى و تبديل ايران به بازار مصرف خارجى .7 پرداخت درآمدهاى ملى حاصل از نفت به شاه و فرح و نيز تسليم اين درآمدها به ممالك وابسته به غرب و سپس اخذ وام با نرخهاى بالا و گزاف و شرايط اسارت بار از آمريكا و ساير دول غرب 8. نابود ساختن كشاورزى و دامپرورى و از بين بردن جنگلها 9. شركت مستقيم در فعاليتهاى جاسوسى به نفع غرب و صهيونيسم 10. دسته‌بندى با توطئه‌گران بين‌المللى در پيمانهاى سنتو و ناتو و سركوبى ملتهاى ايران و فلسطين و ويتنام ، عضو فعال سازمان فراماسونرى در ايران در لژ فروغى با توجه به اسناد موجود و اقرار شخص متهم .11 شركت در خفه كردن و ارعاب مردم حق‌طلب و استثمار شده ايران با دستگيرى آزاديخواهان و كشتار مردم بى‌دفاع و ضرب و جرح و شكنجه و آزار آنان و نقض آزاديهاى اساسى انسانى مصرح در قانون اساسى وقت و قوانين موجود همچون اعلاميه حقوق بشر و قوانين الهى از جمله توقيف روزنامه‌ها و اعمال سانسور در مطبوعات و كتب .12. مؤسس و اولين دبيركل حزب استبدادى رستاخيز ملت ايران ..13 اشاعه فساد فرهنگى و اخلاقى و شركت در تحكيم پايه‌هاى استعمار از جمله شركت در برقرارى مجدد كاپيتولاسيون يعنى ايجاد قضاوت كنسولى در مورد آمريكاييان .14 شركت مستقيم در قاچاق هروئين در فرانسه ، در معيّت حسنعلى منصور .15 دادن گزارش خلاف واقع و اشاعه اكاذيب با انتشار روزنامه‌هاى دست‌نشانده و گماردن سردبيرهاى جيره‌خوار در رأس نشريات و سانسور اخبار و گزارش‌هاى مجعول كه تمام اين اقدامات در اجراى توطئه استعمارگران بيگانه و سلطان دست‌نشانده به منظور اسارت و استعمار ملت ايران بوده است سلطانى كه بر حسب اقرار متهم به وسيله آمريكا روى كار آمده است . نظر به صورت جلسات هيأت دولت و گزارشهاى شوراى عالى اقتصاد و مقالات و شكايات شاكيان و فتاوى علما و مراجع تقليد و مندرجات روزنامه و اسناد به دست آمده از ساواك و اسناد موجود در نخست‌وزيرى و شهادت دكتر آزمون وزير كابينه متهم و شهادت آقاى جعفريان و آقاى نيكخواه در همين دادگاه و اظهارات و اقارير شخصى متهم ، چون وقوع جرايم منتسبه قطعى و محقق است ، تقاضاى رسيدگى و صدور حكم متهم و مصادره اموال وى را از پيشگاه دادگاه محترم دارد . » ( روزنامه كيهان مورخه 19 فروردين 1358 شماره فوق العاده) در جلسه دوم دادگاه نماينده دادستان علاوه بر موارد اتهامى به فساد اطرافيان هويدا به فراماسونر بودن برخى از آنها ، تغيير تقويم ، وابسته كردن ارتش به مستشاران خارجى و اختصاص سالانه 24 ميليون تومان از طرف هويدا براى كميته مشترك ضدخرابكارى ساواك اشاره كرد.(طيبه چراغى، بازنگرى شخصيت هويدا، به نقل از راسخون ) سپهبد ربيعي فرمانده نيروي هوايي شاهنشاهي نيز به دليل مشاركت در جنايات رژيم ستمشاهي و كشتار مردم محكوم به اعدام شد .وي در جلسه دادگاه در جواب آقاي خلخالي و آيت‌الله آذري (كه او را متهم به فساد في الارض مي‌كردند) گفته بود ، من «مفسد في‌الارض»نيستم ، من «مفسد في‌السماء» هستم . گفتند چرا ؟ گفت : « چون روزي كه جنگ اكتبر ميان مصر و اسرائيل شروع شد ، من از پايگاه وحدتي تهران ، هواپيما به مصر بردم و فرودگاه مصر را بمباران كردم و مجروحين اسرائيلي را به خرمشهر آوردم تا در بيمارستان اين شهر بستري شوند . پس به اين جهت من مفسد في‌السماء هستم . » ... وقتي كه شاه در حال فرار از ايران بود ، روي پله‌هاي هواپيما رفتم و به او گفتم : « قربان ، شما به ايران برگرديد ، من ايران را حمام خون مي‌كنم .» و گريه كردم . (پايگاه اطلاع رساني مركز اسناد انقلاب اسلامي : www.irdc.ir/fa/content/4656/default.aspx) آيا چنين كسي كه در دستيابي رژيم غاصب صهيونيستي به اهداف سلطه جويانه خويش مشاركت نموده ، شريك جرم اين رژيم در كشتار مردم بي دفاع فلسطين نبود؟ آيا بمباران فرودگاه مصر به منظور كمك به رژيم صهيونيستي در تسلط بر فلسطين و شكست كشورهاي عربي در جنگ با رژيم صهيونيستي ، اقدام كوچكي است كه بتوان از كنار ان به راحتي گذشت ؟ فرخ‌رو پارسا طي هفت سال وزارت در وزارتخانه آموزش و پرورش كابينه امير عباس هويدا بزرگترين ضربه‌ها را به ساختار آن وزارتخانه وارد كرد. وي به جرم حيف و ميل و غارت بيت‌المال و اشاعه فساد و فحشاء در فرهنگ مملكت با به كار گماردن افراد هرزه در سمت‌هاي مهم وزارتي و ترتيب دادن اردوگاه‌هاي اختلاطي و زير پا گذاشتن اخلاق اسلامي، از مصاديق روشن مفسدين في‌الارض تشخيص داده شد .(ر.ك: www.irdc.ir/fa/content/43962/print.aspxوtarikhirani.ir/fa/events/3/EventsDetail/164) 4. در مورد حسين فردوست بايد بگوييم كه وي يكي از برجسته ترين و مؤثرترين چهره هاي سياسي اطلاعاتي رژيم پهلوي بود . حسين فردوست از دوران كودكي به عنوان دانش آموز دبستان نظام وارد كلاس مخصوصي شد كه رضا خان براي وليعهدش محمد رضا پهلوي ترتيب داده بود . رضا خان كه تمايل داشت در كنار فرزندش دوست و همبازي درس خواني باشد ، فردوست را مورد توجه خاص قرار داد و او به دربار راه يافت . بدين سان فردوست از كودكي نزديك ترين دوست محمد رضا پهلوي و محرم اسرار او شد . با عزيمت وليعهد به سوئيس براي تحصيل در كالج « له روزه » ، فردوست تنها همكلاسي بود كه به طور رسمي با او اعزام شد و طي سالهاي اقامت در سوئيس همچنان صميمي ترين يار محمد رضا بود . طي اين سالها رابطه متقابل تعميق يافت و چنان پيوندي پديد شد كه گويي فردوست جزء مكملي از شخصيت و زندگي محمد رضا پهلوي است . با صعود محمد رضا به سلطنت ، فردوست همچنان در كنار او بود و اين رابطه چنان بود كه شاه در كتاب مأموريت براي وطنم تنها كسي را كه به عنوان دوست خود معرفي كرد ، فردوست بود . در دوران سلطنت محمد رضا پهلوي ، فردوست نه فقط صميمي ترين دوست او بود ، بلكه محرم اسرارمحمد رضا و روابط او در مخفيانه ترين ارتباطات نيز بود . بالاتر از اين حسين فردوست به عنوان چشم و گوش محمد رضا پهلوي عمل مي كرد . فردوست در رأس مهم ترين ارگان اطلاعاتي رژيم پهلوي ، دفتر ويژه اطلاعات كه سازمان اطلاعاتي شخصي شاه محسوب مي شد ، بر كل سيستم سياسي و اطلاعاتي كشور و حتي بر ساواك نظارت داشت و رابطه شصي شاه را با مهم ترين ارگان هاي اطلاعاتي هم سنگ برقرار مي ساخت . فردوست تنها چشم و گوش محمد رضا پهلوي نبود . بررسي اسناد دفتر ويژه اطلاعات نشان مي دهد كه مهم تر از اين او در واقع مغز شاه نيز بود . اين فردوست بود كه با دقت رياضي خود اطلاعات رسيده را جمع بندي مي كرد ، تصميم گيري مي نمود و عصاره هزاران برگ پرونده را در چند سطر به توشيح ملوكانه مي رساند و شاه تنها امضا مي كرد . (فردوست ، حسين ، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي ، تهران : اطلاعات ،1374، ص 17-19) پس از انقلاب حسين فردوست به مدت پنج سال زندگي نيمه پنهاني را گذراند . امواج اعدامهاي انقلابي ماههاي نخست انقلاب فرو مي نشيند و فردوست همانند برخي ديگر از مقامات عالي رتبه رژيم گذشته با حمايت دولت موقت اين موج را از سر مي گذراند . پس از تسخير لانه جاسوسي امريكا و سقوط دولت بازرگان . استكبار جهاني به سركردگي آمريكا تمام توش و توان خود را براي براندازي انقلاب و يا تضعيف آرمان هاي ان از راه انواع توطئه هاي عظيم به كار مي يرد و در اين راستا نيروهاي معيني از وابستگان رژيم پيشين به سركردگي عناصري چون اشرف پهلوي ، رضا پهلوي ، علي اميني ، شاپور بختيار ، بهرام آريانا ، غلامعلي اويسي و.... در اروپا و امريكا سازماندهي مي شوند و با بودجه سري دستگاههاي اطلاعاتي امريكا و انگلستان و اسرائيل ، امكانات وسيع راديويي و انتشاراتي در اختيار آنها قرار دادند و اين گروهك هاي ورشكسته به همراه زرادخانه عظيم امپيراليسم خبري ، كارزار ناميمون خود را عليه انقلاب اسلامي آغاز مي كنند . يكي از محورهاي اساسي اين جنگ تبليغاتي عليه انقلاب ، شايعه پراكني است كه مستقيماً توسط كارشناسان برجسته جنگ رواني امريكا و انگليس و اسرائيل هدايت مي شد . يكي از نخستين مسايلي كه توسط گروهك شاپور بختيار پخش شد ، شايعه به كارگيري ارتشبد فردوست در دستگاه اطلاعاتي جمهوري اسلامي ايران بود . مواضع و عملكردهاي فردوست در دوران بختيار ، دستمايه اي بود كه اين باند ورشكسته و وابسته به تبيين آن بنشيند و آن را قرينه اي بر پيوند مرموز و پنهاني فردوست با دست اندركاران انقلاب اسلامي بيايد . تحليلي كه به هر جهت نادرست است كسي كه در جو توفنده ماههاي انقلاب قرار داشته است به روشني درمي يابد كه مواضع فردوست مختص وي نبود و بسياري ديگر از عوامل درجه اول رژيم گذشته اين تمكين و عقب نشيني در مقابل امواج سترگ انقلاب را از خود نشان دادند و چاره اي جز اين نداشتند . از جمله اين عناصر علاوه بر سيد جلال الدين تهراني ، بايد به ارتشيد قره باغي ، سپهبد ناصر مقدم و شخص شاپور بختيار نام برد . اگر انقلاب در نخستين گام هاي خود اين عناصر را طرد كرد ، جناح ديگري از عوامل غرب موفق شدند از طريق تمكين و تسليم به انقلاب و شعارهاي آن موقتاً خود را حفظ كنند و در سالهاي پس از انمقلاب حضوري رقيق و در جامعه داشته باشند .عوامل جبهه ملي و برخي عناصر نظامي كه در سالهاي نخست انقلاب به مناصب كليدي دست يافتند از اين زمره اند . به كمك اين عوامل بود كه در نخستين روزها و ماههاي انقلاب ، گرانبهاترين اسناد و تجهيزات سري كشور پنهاني به سرقت رفت و افرادي كه داراي اطلاعات ارزنده از وابستگي رژيم پهلوي بودند مانند ارتشبد حسن طوفانيان از زندانهاي انقلاب به اروپا و امريكا برده شدند . اشاره فردوست به همين نكته نشان مي دهد كه عناصري كه خود را فرصت طلبانه و سنجيده در صف انقلاب جاي داده بودند ، در روزهاي نخست پس از پيروزي انقلاب دست به دست هايزرها در برابر تركش هاي انقلاب مواضع تدافعي غرب را به پا مي داشتند . خاطرات فردوست نشان مي دهد كه اگر انقلاب يورش بي مهاباي خود را در قلع و قمع بقاياي رژيم پهلوي آغاز نكرده بود ، حتي سپهبد ناصر مقدم نيز در رأس ساختار ساواك منحله مجدداً قرار مي گرفت . علي رغم اين مسايل ارتشبد حسين فردوست نه در دوران دولت موقت و نه پس از آن هيچگاه كوچك ترين مسئوليت يا همكاري در نهادهاي اطلاعاتي پس از انقلاب نداشت . با ادغام نهادهاي اطلاعتي و امنيت كشور و تأسيس وزرات اطلاعات ، مسأله فردوست از زمره نخستين مسايلي بود كه در دستور كار قرار گرفت و عمليات انجام شده در راستاي كشف واقعيات معماي فردوست بود چرا ارتشبد فردوست از ايران خارج نشد؟ زندگي نيمه پنهاني او در تهران با چه هدفي است ؟ آيا براستي در پس شايعات ضد انقلاب ، صرفنظر از اهداف سياسي و تبليغاتي آن ، واقعيت هايي نهفته است و فردوست به عنوان رئيس دفتر اطلاعات ويژه شاه در ايران نمانده تا از اهداف پيچيده اي را به سود سرويس هاي جاسوسي غرب برنامه ريزي كند ؟ در كاوش براي يافتن اين پرسشها وزارت اطلاعات به اين نتيجه رسيد كه شخص فردوست سهم مهمي در اشاعه شايعات پيرامون خود دارد و خود وي نيز در روابط دوستانه و خانوادگي به شكل روزي اين شبهه را القا مي كردند در نتيجه در 12 آبان 1362 در خانه پدري اش بازداشت شد . مجموعه بررسي هاي انجام شده بر روي فردوست و مصاحبه ها بازجويي ها از وي ، كارشناسان وزارت اطلاعات را به اين نتيجه رساند كه پديده فردوست بيش ازآنكه يك معماي سياسي و اطلاعاتي باشد يك پديده قابل بررسي تبليغي و رواني است . پديده تبليغي از آن رو كه وي به سوژه اي براي القاي اهداف معين در جنگ تبليغاتي استكبار و عوامل داخلي آن عليه انقلاب اسامي تبديل شده است . پديده رواني از آن رو كه شخص فردوست در پيدايش و اشاعه اين شايعات سهم مؤثري داشته است . بازداشت حسين فردوست منجر به آشنايي دقيق كارشناسان وزارت اطلاعات با معماي فردوست شد و پس از چندي روشن شد كه فردوست خاطرات ارزشمندي را از دوران سلطنت پهلوي در سينه دارد كه مي تواند براي آشنايي مردم و ترسيم اين دوران از تاريخ معاصر ايران اهميت درجه اول داشته باشد . از فردوست خواسته شد كه داستان زندگي خودرا بنگارد و او نيز چنين كرد . خاطرات وي به شكل دست نويس و اوراق بازجويي و خاطرات شفاهي ضبط شد . متأسفانه فردوست زنده نماند تا خاطرات ارزشمند خود را به پايان برد . وي در تاريخ 27/2/66 در اثر سكته در گذشت. ( همان ، ص635-643)

Tags:

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
6 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .