اعتقادات مذهبي شاه؟

سلام باتوجه به اينكه شاه مختصراعتقادات مذهبي داشت چراامام حكومتش راسرنگون كرد؟

گرچه در ظاهر شاه مسلمان و شيعه بود ، اما گفتار و رفتار وي به هيچ وجه بيانگر پايبندي وي به اعتقاد مذهبي نبوده و تنها نام مسلمان را يدك مي كشيد ، اگر صرف داشتن نام مسلمان كافي است ، نبايد شخصيت هايي مانند ابوسفيان و معاويه را نيز سرزنش كنيم . معيار حقيقت اسلام و پايبندي به اعتقادات مذهبي است نه صرفاً نام مسلمان داشتن . اما مهمترين دلايل مخالفت حضرت امام با شاه را مي توان در اسلام زدايي و زير پا گذاشتن احكام اسلامي ، فساد همه جانبه ، سرسپردگي و وابستگي به غرب و بيگانگان و از بين رفتن استقلال كشور و ماهيت ضد سلطه جويانه و ظلم ستيزانه مكتب تشيع برشمرد . الف .اسلام ستيزي شاه در دوران محمد رضا پهلوي گر چه به ظاهر سياستهاي دين ستيزانه رضا شاه دنبال نشد اما واقعيت اين ست كه در اين دوران نيز استراتژي عمده بر محور حذف دين مي چرخيد و آنچه كه تغيير يافت تاكتيك مبارزه با دين بود . در واقع در اين دوران با توجه به تجربه ناكامي رضاخان در برخورد سخت با پديده دين و مذهب تاكتيك برخورد نرم به اجرا گذاشته شد . چرا كه در اين دوران نيز سياستهاي شاه جديد بر اساس مبارزه با دين و ديانت بنيانگذاري شده بود و اگر چه تلاش مي شد تا در ظاهر اين اقدامات نمود چنداني نداشته باشد اما اجراي برنامه ها به گونه اي بود كه در نهايت ايران را به صورت آرام از كشوري مذهبي به كشوري بي دين و فاسد سوق مي داد . ترويج فساد و بي بند وباري در جامعه به ويژه از طريق سينما و تلويزيون ، گسترش مشروب فروشي ها و قمارخانه ها ، گسترش خانه هاي فساد ، اجراي برنامه هاي جشن هنر كه در آن ابتذال به اوج خود مي رسيد ، ترويج باستان گرايي افراطي كه از نمودهاي بارز آن برگزاري جشن هاي دوهزار و پانصد ساله وتبديل تقويم هجري به تقويم شاهنشاهي بود و... در همين راستا قابل ارزيابي مي باشد . بي‌اعتقادي‌ دربار به‌ اسلام‌ موجب‌ تلاش‌ آنها جهت‌ ترويج‌ ساير مذاهب‌ و نحله‌ها شده‌ بود. از اين‌ جهت‌ شاه‌ بدش‌ نمي‌آمد بهائيگري‌ در ايران‌ رشد كند و به‌ نيرويي‌ در برابر اسلام‌ تبديل‌ گردد. به‌ همين‌ دليل‌ بود كه‌ يك‌باره‌ شاهد رشد بهائيان‌ و نفوذ آنها در اركان‌ دولت‌ بوديم‌. ناگهان چهار نفر بهائي‌، سپهبد اسدالله‌ صنيعي‌ وزير جنگ‌، منصور روحاني، وزير آب‌ و برق‌ و كشاورزي‌، خانم‌ فرخ‌رو پارساي وزير آموزش‌ و پرورش‌ و هوشنگ‌ نهاوندي وزير كار، آباداني‌ و مسكن‌، وزراي‌ دولت‌ هويدا شدند. بنابر اين سياستهاي پهلوي دوم نيز كاملا در راستاي محو آثار دين در جامعه به بهانه احياي ارزشهاي ايران باستان انجام مي گرفت اما تلاش مي شد تا اين اقدامات به نرمي و آهستگي به گونه اي كه مانع از واكنشي همچون واكنش مردم در گوهرشاد را داشته باشد اما در مقام عمل واكنشي كه مردم انجام دادند واكنشي به مراتب سخت تر و شديدتر از واكنش مسجد گوهرشاد بود كه اساس سلطنت پهلوي را به نابودي كشاند . حضرت امام در مصاحبه‏ مجله آلماني اشپيگل با ايشان در پاسخ خبرنگار آلماني فرمودند: « سبب اصلي قيام مردم كشور، شخص شاه و رژيم اوست، اين پدرش و خود اوست كه طي پنجاه و پنج سال، اولاً، با اسلام باكينه‏توزي دشمني كرده‏اند و در هدم اسلام به عنوان حافظ آزادي و استقلال كشور كوشيده‏اند. ثانياً، تمام آزادي‏ها و حقوق ملت مصرح در قانون اساسي را از ميان برده‏اند. و ثالثاً، استقلال كشور را به كلي از ميان برده‏اند. تمام بنيادهاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي كه اين ملت طي قرون براي زندگاني مستقل خويش فراهم آورده بود، به وسيلۀ اين رژيم از ميان برده شده است.( صحيفه امام، ج 4، ص 357) در جاي ديگر وقتي خبرنگار بي بي سي، علل مخالفت با شاه را از ايشان مي‏پرسد، مي فرمايند: «اسلام ديني است كه هم سياست دارد و هم اموري كه مربوط به غير سياست است. و شاه كه ما با او مخالف هستيم، هم با سياست اسلامي مخالف است، كه سياست مملكت هم همان است، و هم با امور مذهبي. و ما به اين هر دو جهت با شاه مخالف هستيم. هم نسبت به مذهب تعديات و جسارت‏هايي كرده است و هم نسبت به مملكت خيانت‏هايي در طول تاريخ زندگي‏اش كرده است. و بدين جهت همۀ مردم ايران با او مخالفند.» (همان، ج 10،ص 221) ب. فساد و ناكارآمدي‌ رژيم‌ يكي‌ از عوامل‌ بروز نارضايتي‌ شديد از رژيم‌ شاه‌، فساد بي‌حد و حصر دربار بود. فساد اخلاقي‌، تكبر و تفرعن‌، فساد جنسي‌، فساد مالي‌ و فساد ديني‌ تمام‌ تار و پود دربار را در نورديده‌ بود. فساد با ظهور رژيم‌ پهلوي‌ در دربار همزاد بود، ولي‌ در پايان‌ عمر رژيم‌، فساد به‌صورت‌ فرهنگ‌ حاكم‌ درآمده‌ بود. در ابتدا رژيم‌ سعي‌ مي‌كرد فساد دربار را به‌ دلايل‌ فرهنگي‌ از مردم‌ مخفي‌ نگه ‌دارد و همين‌ امر موجب‌ شد تا خاندان‌ سلطنت‌ خود را از مردم‌ پنهان‌ نمايند و كم‌كم‌ رابطه‌ ‌باريك‌ خود را با مردم‌ قطع‌ كنند و دربار به‌ يك‌ اشرافيت‌ و طبقه‌اي‌ تبديل‌ شود كه‌ هيچ‌چيز بين‌ آنان‌ و مردم‌ را پيوند نزند. فساد دربار نه‌ تنها در چهار ديواري‌ كاخ‌هاي‌ پهلوي‌ نماند، بلكه‌ در تمام‌ اركان‌ رژيم ‌ريشه‌ زد. نهادهاي‌ رژيم‌ هر چه‌ به‌ دربار نزديك‌تر بودند، بيشتر به‌ مظهر فساد تبديل‌ مي‌شدند و كم‌كم‌ از درون‌ مي‌پوسيدند و ناگهان‌ فرو مي‌ريختند. اينك‌ به‌ نمونه‌هايي‌ از مفاسد دربار پهلوي‌ مي‌پردازيم‌. تفرعن‌ استكبار و خودبزرگ‌‌بيني‌ بيماري‌ عمومي‌ دربار بود و شاه‌ بيشتر از ديگران به‌ اين‌ بيماري‌ مبتلا شده‌ بود. او خود را پدرسالاري‌ مي‌ديد كه‌ بايد تمام‌ ايرانيان‌ چون‌ كودكاني‌ در مقابلش‌ سرتعظيم‌ فرود آورند. او معمولاً از خود اسطوره‌اي‌ مي‌ساخت‌ كه‌ دستگاه‌ آفرينش،‌ او را براي‌ رهبري‌ و مديريت‌ مردم‌ ايران‌ آفريده‌ است‌ و همواره‌ از خود «به‌ عنوان‌ شاهنشاه‌ اين‌ سرزمين‌ و رهبر سرنوشت‌ ملت‌ ايران‌ و به‌ عنوان‌ پدر و مربي‌» ملت‌ نام‌ مي‌برد و گاه‌ خود را «مرشد و معلم‌» مي‌ناميد.( محمدرضا پهلوي، به سوي تمدن بزرگ، تهران، كتابخانه پهلوي، 2536(1356)، ص 312) شاه‌ چنان‌ خود را نخبه‌اي‌ برتر مي‌پنداشت‌ كه‌ به‌ خود اجازه‌ مي‌داد هر تصميمي‌ كه ‌مي‌خواهد بگيرد، تا آنجايي‌ كه‌ در مورد تصميم‌ به‌ واگذاري‌ بحرين‌، در پاسخ‌ علم‌ گفت‌: «من‌ آزادم‌ چنين‌ تصميماتي‌ را بگيريم‌«( اسدالله علم، گفتگوهاي من با شاه، ج2، تهران، طرح نو، 1371، ص 570) به‌ همين‌ جهت‌ شعار اصلي‌ رژيم‌ بر كوه‌ها، سردر پادگان‌ها و ادارات‌، شعار «خدا ‌ـ شاه‌ ‌ـ ميهن‌» بود. او تلاش‌ مي‌كرد تا جايگاه‌ شاه‌ را در رديف‌ خدا و كشور قرار دهد و اين ‌شعار را به‌ صورت‌ آيين‌ و كيش‌ مردم‌ در آورد. شاه‌ علاوه‌ بر اينكه‌ براي‌ خود تمايز و برتري‌ قائل‌ بود، براي‌ وابستگانش‌ نيز چنين ‌امتيازي‌ را به‌حق‌ مي‌دانست‌. خاندان‌ پهلوي‌ چنان‌ محور حيات‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ در ايران‌ شده‌ بود كه‌ همه‌ چيز بر محور رضاشاه‌، شاه‌، وليعهد، ملكه‌ و ساير شاهزادگان‌ مي‌گشت‌. همين‌ كيش‌ شخصيت‌ شاه‌ يكي‌ از عوامل‌ سقوط‌ شاه‌ شد؛ زيرا ظواهر پر زرق‌ و برق ‌قدرت‌ شاه‌، آمريكا را فريب‌ داد و هرگز پيش‌‌بيني‌ سقوط‌ او را نكرد. يكي‌ ديگر از ويژگي‌هاي‌ اشرافيت‌، بوروكراسي‌ طبقاتي‌ است‌. اشراف‌‌زادگان‌ نه‌ به‌ دليل‌ تحصيلات‌ و نه‌ به‌ دليل‌ لياقت‌ و مديريت‌، بلكه‌ به‌ دليل‌ وراثت‌ و پيوند خوني‌، صاحب‌ پست‌ و مقام‌ مي‌شوند. بوروكراسي‌ اشرافي‌ نه‌ تنها امر نكوهيده‌اي‌ نبود، بلكه‌ چون‌ آن‌ را حق‌ خود مي‌دانستند، به‌ آن‌ افتخار نيز مي‌كردند. شاه‌ با غرور تمام‌ مي‌گفت: شهبانو «چندين‌ مقام ‌رسمي‌ بسيار مهم‌ دارد». (اوليويه وارن، شير و خورشيد، ترجمه‌ي عبدالمحمد روح‌بخشان، تهران، انتشارات اميركبير، 1356، ص 144) به‌ همين‌ جهت‌ تقسيم‌ قدرت‌ نيز در دست‌ نزديكان‌ شاه‌ بود؛ چون‌ آنها حكومت‌ را ملك‌ خود مي‌دانستند. بي‌اعتنايي‌ به‌ مردم‌‌ يكي‌ از خصلت‌هاي‌ اشرافيت‌، بي‌اعتنايي‌ و تحقير مردم‌ و سپس ‌انقطاع‌ كامل‌ از آنهاست‌. شاه‌ در ابتداي‌ سلطنت‌، گاه‌ با يك‌ اتومبيل‌ بدون‌ محافظ‌ رفت‌ وآمد مي‌كرد، اما در اين‌ اواخر كاملاً از مردم‌ بريد و با هليكوپتر آمد و شد مي‌كرد. علت‌ بي‌اعتنايي‌ شاه‌ به‌ مردم‌ را بايد در روحيه‌‌ استكباري‌ پادشاهان‌ جستجوكرد؛ زيرا آنان‌ پادشاهي‌ را به‌ وراثت‌ مي‌برند و خود را متكي‌ به‌ مردم‌ نمي‌بينند. او چنان‌ خود را از مردم‌ بي‌نياز مي‌ديد كه‌ گاه‌ به‌ صراحت‌ به‌ آنان‌ توهين‌ مي‌كرد. شاه‌ معتقد بود كه‌ اگر آثار تمدن‌ در ايران‌ ديده‌ مي‌شود از بركت‌ خاندان‌ پهلوي‌ است. شاه‌ علت‌ سقوط‌ خود را عقب‌افتادگي‌ ملت‌ ايران‌ مي‌دانست‌ و «بزرگ‌ترين‌ اشتباه‌» خود را سعي‌ در پيش‌ بردن‌ «به‌ زور به‌ سوي‌ استقلال‌ و سلامت‌ و فرهنگ‌ و سطح‌ زندگي ‌و آسايش‌» مردم ايران ارزيابي‌ كرده‌ است‌. (محمدرضا پهلوي، پاسخ به تاريخ، ترجمه‌ي حسين ابوترابيان، تهران، مترجم، 1371، ص 391) فساد جنسي‌ دربار فساد جنسي‌ يك‌ بيماري‌ عمومي‌ است‌ كه‌ دامن‌ بيشتر پادشاهان‌ مستبد را آلوده‌ كرده‌ است‌. اما دربارمحمدرضا پهلوي‌ از دو جهت‌ با سلف‌ خود متفاوت‌ بود. محمدرضا شاه‌ براي‌ كاستن‌ از قبح‌ زن بارگي‌ رعايت‌ احكام‌ شرعي‌ را نمي‌كرد، از سوي‌ ديگر فساد مختص‌ به‌ مردان ‌دربار نبود؛ خواهران‌، دختران‌ و زن‌ او نيز از اين‌ قاعده‌ مستثنا‌ نبودند. 1.شاه : شاه‌ در فساد جنسي‌ بي‌مبالاتي‌ را به‌ اوج‌ رسانده‌ بود. دربار او دايم‌ محل‌ رفت‌‌وآمد فواحش‌ خارجي‌ و معشوقه‌هاي‌ داخلي‌ بود. او از دوران‌ جواني‌ تا اندكي‌ پيش‌ از مرگ، ‌دست‌ از زنبارگي‌ برنداشت‌؛ حتي‌ لحظاتي‌ كه‌ ملت‌ ايران‌ براي‌ سرنگوني‌ او در سرتاسركشور بسيج‌ شده‌ بودند و در خيابان‌ها، صداي‌ رگبار و مرگ‌ بر شاه‌ در هم‌ پيچيده‌ بود، او در بارگاه‌ خويش،‌ بي‌اعتنا به‌ واقعيت‌هاي‌ بيروني‌ به‌ عشقبازي‌ مشغول‌ بود. مسئله‌‌ مهمي‌ كه‌ بر فساد جنسي‌ شاه‌ دامن‌ مي‌زد، فساد اخلاقي‌ خواهرانش‌ اشرف‌ و شمس‌ بود. اشرف‌ و شمس‌ كه‌ از نقطه‌‌ضعف‌ شاه‌ آگاه‌ بودند، «دختران‌ زيبا را به‌ او معرفي‌مي‌كردند» و «دختران‌ جوان‌ را به‌ دام‌» مي‌انداختند و براي‌ محمدرضا به‌ كاخ‌ مي‌آوردند.( فريده ديبا، دخترم فرح، ترجمه‌ي الهه رئيس‌فيروز، تهران، انتشارات به آفرين، ص 267) شاه‌، عاشق‌پيشه‌اي‌ بود كه‌ هر لحظه‌ دل‌ به‌ دامن‌ كسي‌ مي‌بست‌ و بيت‌المال‌ را بي‌هيچ ‌دغدغه‌اي‌ هزينه‌ي‌ وصالش‌ مي‌كرد. شاه‌ مدتي‌ عاشق‌ «سوفيا لورن‌» ستاره‌‌ معروف‌ سينماي‌ ايتاليايي‌ شده‌ بود و دستور داده‌ بود تا فرح‌ گونه‌هاي‌ خود را به‌ شكل‌ او جراحي‌كند. شاه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ وصال‌ سوفيا لورن،‌ او و همسرش‌ را به‌ ايران‌ دعوت‌ كرد، ولي ‌تنها همسرش‌، كارلو پونتي‌ به‌ ايران‌ آمد و در ضيافت‌ كاخ‌ شاه‌ شركت‌ كرد. (همان، ص 98)علم‌ در جاي‌ جاي‌ خاطرات‌ خود به‌ عياشي‌هاي‌ شاه‌ و خود اشاره‌ مي‌كند. او نشان‌ مي‌دهد كه‌ حتي‌ از آوردن‌ دختران‌ ساده‌ به‌ كاخ‌ نيز خودداري‌ نمي‌كردند. (اسدالله علم، پيشين، صص627ـ628) 2. فرح‌‌: فرح‌ نيز دريك‌ خانواده‌‌ بي‌بند و بارتربيت‌ شده‌ بود. معروف‌ترين‌ فساد جنسي‌ فرح‌، كشف‌ رابطه‌‌ او با فريدون‌ جوادي‌ بود. «فريدون‌جوادي‌ از قديمي‌ترين‌ دوستان‌ ايام‌ تحصيل‌ فرح‌ در پاريس‌ و در واقع‌ اولين‌ دوست‌ او در فرانسه‌ بود».( فريده ديبا، پيشين، ص 461) در مسافرتي‌ كه‌ فرح‌ و دوستانش‌ به‌ خجير در منطقه‌ي‌ جاجرود رفته‌ بودند، فرح ‌با جوادي‌ مشغول‌ معاشقه‌ بود كه‌ يكي‌ از سربازان‌ گارد آنها را مشاهده‌ كرد. سرباز چون ‌جرأت‌ اعتراض‌ به‌ فرح‌ را نداشت‌، به‌ فريدون‌ جوادي‌ اعتراض‌ كرد. اين‌ سرباز از لرهاي‌ خرم‌آباد بود و چون‌ متعصب‌ بود، نزد فرمانده‌اش‌ سرهنگ‌ بيگلري‌ رفت وگفت: «ما خيال‌ مي‌كرديم‌ كه‌ از يك‌ زن‌ عفيفه‌ نگهباني‌ مي‌كنيم‌ و نمي‌دانستيم‌ كه‌ اين‌طور مسائلي‌ هم‌ در ميان‌ است‌«. سرانجام‌ سرباز را با تهديد و تحبيب‌ و خريدن‌ يك‌ مغازه‌ مرخص‌ كردند.( احمدعلي انصاري، پس از سقوط (سرگذشت خاندان پهلوي در دوران آوارگي)، تهران، مؤسسه‌ي مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، بي‌تا، صص90ـ91) 3.اشرف‌ ‌: اشرف‌ در فساد جنسي،‌ گوي‌ سبقت‌ را از تمام‌ درباريان‌ ربوده‌ بود. معروف‌ بود كه‌ اشرف‌ از همان‌ دوران‌ قبل‌ از ازدواج‌ با «عليشاه‌، مهتر و مربي ‌اسب‌هاي‌ سلطنتي‌»، مراوده‌ برقرار كرده‌ بود كه‌ رضاشاه‌ به‌ موضوع‌ پي‌ ‌برد و «عليشاه‌ جوان‌ را در زير ضربات‌ سهمگين‌ شلاق‌ سياه‌» كرد. (فريده ديبا، پيشين، ص 235) فساد جنسي‌ اشرف‌ از ديد سازمان‌هاي‌ جاسوسي‌ نيز مخفي نبود. «يكي‌ از گزارش‌هاي‌ سيا در سال‌ 1976 (1355) اعلام‌ داشت‌ كه‌ والاحضرت‌ شهرتي‌ افسانه‌اي‌ در فساد مالي‌ و به‌ تور زدن‌ مردان‌ جوان‌ دارد».( ويليام شوكراس، آخرين سفر شاه، ترجمه‌ي عبدالرضا هوشنگ‌مهدوي، تهران، البرز، 1371،ص249) آقاي‌ غلامحسين‌ بيگدلي‌ يكي‌ از افسران‌ بازنشسته‌ي‌ ارتش‌ كه‌ در دهه‌ي‌ 1320 محافظ‌ اشرف‌ بوده‌، مي‌گويد: اشرف‌ «با اينكه‌ زن‌ احمد شفيق‌ مصري‌ بود... هركس‌ كه‌ گيرش‌ مي‌آمد، مورد استفاده‌ي‌ شهواني‌ قرار مي‌داد؛ زن‌ ناپاكي‌ بود؛ انصافاً زن‌ ناپاكي‌بود».( مصاحبه‌ي بيگدلي با مركز اسناد انقلاب اسلامي) 4. علم‌ ‌: بي‌شك‌ علم‌ بعد از شاه‌ فاسدترين‌ عنصر دربار بود. وي‌ بعد از اينكه‌ وزير دربار شد (1342‌ـ 1356) در توسعه‌ي‌ فساد دربار نقش‌ مهمي‌ ايفا كرد. خاطرات‌ علم‌ سرتاسر از فساد جنسي‌ خود و شاه‌ خبر مي‌دهد. همه‌ي‌ نزديكان‌ دربار بر دلالي‌ علم ‌شهادت‌ داده‌اند تا جايي‌ كه‌ بسياري‌ از آنها فساد شاه‌ را به‌ گردن‌ علم‌ گذاشته‌اند. علم‌ حتي‌ براي‌ شاه‌ خانه‌اي‌ در بيرون‌ از كاخ‌ تهيه‌ كرده‌ بود و شاه‌ را براي‌ فساد به ‌آنجا مي‌برد. علم‌ در جاي‌ جاي‌ خاطراتش‌ سخن‌ از ملاقات‌ با معشوقه‌هايش‌ مي‌راند. (ر.ك: اسدالله علم، پيشين، ج2، ص 48، 168، 173، 198، 229، 251) نكته‌اي‌ كه‌ بيش‌ از هر چيز تأسف‌بار است‌ اين‌ بود كه‌ علم، دربار شاهنشاهي‌ ايران‌ را به‌ صورت‌ فاحشه‌خانه‌اي‌ بين‌المللي‌ درآورده‌ بود. هرگاه‌ سران‌ فاسد رژيم‌هاي‌ ديگر، هوس‌ عياشي‌ مي‌كردند به‌ دربار ايران‌ مي‌آمدند. هرگاه‌ سلطان‌ قابوس‌ براي‌ عياشي‌ به ‌ايران‌ مي‌آمد، شاه‌ براي‌ ضيافت‌ رسمي‌ وي‌ برنامه‌ريزي‌ مي‌كرد، علم‌ به‌ او تذكر داد: «او بدون‌ همسرش‌ اينجا آمده‌ فقط‌ بدين‌ منظور كه‌ كمي‌ به‌ خودش‌ برسد».( اسدالله علم، پيشين، ج2، صص791ـ792) ساير درباريان‌ نيز در فساد جنسي‌ تابع‌ فرهنگ‌ غالب‌ دربار بودند. ملكه‌ي‌ مادر با اينكه‌ سال‌هايي‌ از عمرش‌ گذشته‌ بود، دست‌ از رابطه‌ با مردان‌ برنمي‌داشت‌. او بعد از مرگ‌ رضاشاه‌ «تعدادي‌ زياد دوست‌ پسر» داشت‌. شمس‌ پهلوي‌ گرچه‌ از لحاظ‌ جنسي‌ به‌ بي‌پروايي‌ اشرف‌ نبود؛ ولي‌ وي‌ نيز از فريدون‌جم‌ طلاق‌ گرفت‌ و عاشق‌ يك‌ ويالون‌ زن‌ كاباره‌هاي‌ تهران‌ به‌ نام‌ مهرداد مين‌باشيان‌ شد. فاطمه‌ پهلوي‌ نيز به‌ دليل‌ ارتباط‌ با رضا قطبي‌ موجب‌ به‌ هم‌ خوردن‌ زندگي‌ رضا قطبي ‌شد. (فريده ديبا، پيشين، صص279ـ280) شهناز، دختر بزرگ‌ شاه‌ هم‌ كه‌ ازدواج‌هاي متعدد‌ انجام‌ داد، در مسائل‌ جنسي‌ خيلي ‌بي‌تكلف‌ بود. فرحناز، دختر ديگر شاه‌ كه‌ تازه‌ به‌ سن‌ جواني‌ پا نهاده‌ بود، اين‌ خصلت‌ را از پدر به‌ارث‌ برده‌ بود. رضا، وليعهد ايران‌ نيز با اينكه‌ تازه‌ به‌ سن‌ بلوغ‌ رسيده‌ بود، ولي‌ از همان‌ ابتدا به‌ فساد روي‌ آورد. بعد از رونق‌ كيش‌ يك‌ هواپيماي‌ كنكورد اجاره‌ شده‌ بود و «از فرانسه‌ چند نفر خانم‌ براي‌ خوشگذراني‌ رضا پهلوي‌ و همكلاسي‌هايش‌ مي‌آورد».( علي شهبازي، محافظ شاه (خاطرات علي شهبازي)، تهران، اهل قلم، 1377، ص289) اعمال‌ شيطاني‌ دربار دربار شاه‌ از هيچ‌ گناهي‌ رويگردان‌ نبود. دربار، بي‌اعتنا به‌ ارزش‌هاي‌ ديني‌ مردم‌ ايران‌ بي‌مهابا دست‌ به‌ هر پلشتي‌ و پليدي‌ مي‌زد. مشروبخواري‌، قماربازي‌، سگ‌بازي‌، استعمال‌ موادمخدر، عياشي‌ و خوشگذراني‌هاي‌ غير شرعي‌ جزئي‌ از رفتار دربار شده ‌بود. بديهي‌ است‌ كه‌ اين‌ گونه‌ اعمال‌، دربار را در نزد مردم‌ در حد يك‌ گروه‌ بي‌مقدار، پست‌ و فاسد جلوه‌ مي‌داد و مشروعيت‌ آنها را به‌ شدت‌ زير سؤال‌ مي‌برد. شاه‌ و ملكه‌ نه‌ تنها خود به‌ مشروبخواري‌ معتاد بودند، بلكه‌ فرزندان‌ كوچك‌ و غيربالغ‌شان‌ را نيز به‌ اين‌ گناه‌ آلوده‌ مي‌كردند. (اسدالله علم، پيشين، ج1، ص 419) هويدا، نخست‌وزير، معمولاً در جلسات‌ عياشي‌ چنان‌ در خوردن‌ مشروب‌ زياده‌روي ‌مي‌كرد كه‌ گاه‌ بدمستي‌هايش‌ او را ملعبه‌ي‌ ديگران‌ قرار مي‌داد و شأن‌ كشور را نيز پايين ‌مي‌آورد. انواع‌ قمار در دربار پهلوي‌ به‌ شكل‌ يك‌ تفريح‌ روزمره‌ درآمده‌ بود؛ اما در دربار هيچ‌ كس‌ در قماربازي‌ به‌ پاي‌ اشرف‌ و شاه‌ نمي‌رسيد. نقش‌ اشرف‌ در قماربازي‌ دربار، نقش‌ يك‌ تشويق‌كننده‌ بود و حتي‌ «محمدرضا را به‌ مجالس‌ قمارش‌ دعوت‌ مي‌كرد و سپس‌ او را تشويق‌ و تحريك‌ مي‌كرد» (حسين فردوست، ظهور و سقوط پهلوي ، تهران : كيهان، ص 236) شاه‌ نيز به‌ شدت‌ به‌ قمار معتاد شده‌ بود. او هميشه‌ بعد از ناهار به‌ قمار مي‌پرداخت‌.شب‌ها هم‌ اگر به‌ فسادهاي‌ ديگر مشغول‌ نمي‌شد، رو به‌ قمار مي‌آورد. (فريده ديبا، پيشين، ص 98) قماربازي‌ دربار شاهنشاهي‌ تا اعماق‌ اركان‌ نظام‌ نفوذ كرده‌ بود. علم،‌ وزير دربار چندين‌ كازينو در ايران‌ تأسيس‌ كردكه‌ مهم‌ترين‌ آنها كازينوي‌ بزرگ‌ كيش‌ بود. (فريدون هويدا، سقوط شاه، ترجمه‌ي ح. الف. مهران، تهران، اطلاعات، 1365، ص 126) دربار پهلوي‌ با همه‌ي شعارهاي‌ مبارزه‌ با مواد مخدر، خود به ‌آن‌ آلوده‌ بود. شايد كسي‌ باور نكند كه‌ رضاشاه‌ با آن‌ همه‌ خشونت‌ و وحشتي‌ كه‌ از خود باقي‌ گذاشته‌ است،‌ به‌ مواد مخدر معتاد بوده‌ است‌. محمودرضا نيز به‌ ترياك‌ معتاد شده‌ بود. البته‌ محمدرضا نيز وارث‌ خوبي‌ براي‌ پدر بود؛ گرچه‌ در اوايل‌ جواني‌ معتاد نشد و فقط‌ «بعضي‌ شب‌ها بساط‌ ترياك‌ پهن‌» مي‌كرد و با معشوقه‌هايش‌ بستي‌ مي‌زد، ولي‌ همنشيني‌ با رفيق‌ بد او را معتاد كرد«محمدرضا اواخر سال‌ 1355 به‌ بعد كه‌ درد ناشي‌ از سرطان‌ به‌ او فشار مي‌آورد، به‌ توصيه‌ي‌ دولو به‌ ترياك‌ روي‌ آورد».( فريده ديبا، پيشين، ص 146) از سوي ديگر خوشگذراني‌ها، عياشي‌ها، مجالس‌ رقص‌ و آواز، بي‌وقفه‌ در دربار ادامه‌ داشت‌. مهماني‌هاي‌ پرلهو و لعب‌ دربار بيشتر به‌ افسانه‌ها و داستان‌هاي‌ هزارويك‌شب‌ شباهت‌ داشت‌. شب‌ كه‌ فرا مي‌رسيد «زندگي‌ شبانه‌ و خصوصي‌ آنها شروع‌ مي‌شد». شاه‌ در زمستان‌ها معمولاً در كاخ‌ نياوران‌ به‌ سر مي‌برد و تابستان‌ها غير از ايامي‌ كه‌ به‌ شمال‌ مي‌رفت‌ به‌ كاخ‌ اختصاصي‌ سعدآباد مي‌رفت‌ و معمولاً كمتر شبي‌ بود كه ‌گذران‌ شبانه‌ در كاخ‌ اختصاصي‌ توأم‌ با يك‌ برنامه‌ي‌ سرگرم‌كننده‌ نباشد. عياشي‌هاي‌ ملكه‌ي‌ مادر زيربنايي‌تر بود؛ چراكه‌ او درباره‌ي‌ دنيا اعتقادي‌ فيلسوفانه ‌داشت‌. به‌ قول‌ خودش‌: «بنده‌ معتقد هستم‌ دو روز عمر را انسان‌ بايد در خوشي‌ و با سرخوشي‌ بگذراند. در دنيا آن‌قدر وسايل‌ كامجويي‌ و لذت‌ بردن‌ هست‌ كه‌ عمر انسان‌ كفاف‌ استفاده‌ از آنها را نمي‌دهد و انسان‌ تا به‌ خودش‌ بيايد همه‌ي‌ اعضا و جوارحش‌ ازكار افتاده‌» است‌؛ (تاج‌الملوك آيرملو، خاطرات ملكه پهلوي، تهران، انتشارات به آفرين، 1380،ص354) دربار پهلوي‌، دربار عياشان‌ بود و خاندان‌ سلطنت‌ لحظه‌اي‌ از كامجويي‌ غفلت‌ نمي‌كردند. شاه‌ و خانواده‌اش‌ هر سال‌ ايام‌ تعطيلات‌ نوروز را گاه‌ تا چهل‌روز در آمريكا به‌ خوشگذراني‌ مي‌پرداختند و پس‌ از ساختن‌ جزيره‌ي‌ كيش،‌ ايام‌ نوروز را در اين‌ جزيره‌ سپري‌ مي‌كردند. شاه‌ «همه‌ ساله‌ تعطيلات‌ تابستاني‌ را در نوشهر مي‌گذراند»( احمدعلي انصاري، پيشين، ص 142) و تعطيلات‌ زمستاني‌ خود را كه‌ از اواسط‌ دي‌ ماه‌ تا اوايل‌ اسفند به‌ طول ‌مي‌انجاميد در سوئيس‌ مي‌گذراند. فساد مالي‌ دربار يكي‌ از عوامل‌ بي‌اعتمادي‌ مضاعف‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ خاندان‌ پهلوي‌، فساد مالي‌ آنها بود. بي‌شك‌ بخشي‌ از تظاهرات‌ مردم‌ ايران‌ در سال‌ 1357 در اعتراض‌ به‌ فساد مالي‌ رژيم‌ بود. مردم‌ وقتي‌ اختلاف‌ خود را با اشرافيت‌ درباري‌ مي‌ديدند به‌ فرياد مي‌آمدند. شاه‌ در مهر 1357 دستور داد تا خانواده‌ي‌ سلطنتي‌ در معاملات‌ دخالت‌ نكنند و اين‌ خود نشانه‌ي‌ فساد مالي‌ دربار و ناخشنودي‌ مردم‌ بود. دولت‌ هر سال‌ معادل‌ پانزده ميليون‌ دلار بودجه‌ در اختيار وزارت‌ دربار قرار مي‌داد و تمامي‌ آن‌ صرف‌ خوشگذراني‌هاي‌ خانواده‌ي‌ شاه‌ مي‌شد؛ البته‌ اين‌ غير از بودجه‌ي‌ سري‌ دولت‌ بود كه‌ به‌ دستور شاه‌ به‌ مصرف‌ ولخرجي‌هاي‌ بي‌مورد مي‌رسيد. فساد مالي‌ دربار پهلوي‌ در اشكال‌ مختلف‌، تكاثر، تجمل‌، حيف‌ و ميل‌، قاچاق‌، حاتم‌بخشي‌هاي‌ بي‌مورد و رانت‌خواري‌ بروز مي‌كرد. خاندان‌ پهلوي‌ به‌ دليل‌ فقر خانوادگي‌، عقده‌اي‌ سيرناشدني‌ در جمع‌ ثروت ‌داشتند. رضاخان‌ با رسيدن‌ به‌ قدرت‌ شروع‌ به‌ جمع‌آوري‌ ثروت‌ كرد. با زور و قلدري، ‌املاك‌ مردم‌ را در مقابل‌ بهاي‌ اندكي‌ تملك‌ مي‌كرد. قبل‌ از اينكه‌ درآمد نفتي‌ ايران‌ زياد شود، محمدرضا مانند پدرش‌ به‌ تملك‌ اراضي ‌مي‌پرداخت‌. پس‌ از آنكه‌ قيمت‌ نفت‌ به‌ شكل‌ سرسام‌آوري‌ بالا رفت‌، شاه‌ به‌ بهانه‌هاي‌ مختلف،‌ هر روز بر ثروت‌ خود مي‌افزود. شاه‌ در سال‌ 1337 براي‌ عادي‌ جلوه‌دادن‌ فعاليت‌هاي ‌اقتصادي‌ به‌ پيشنهاد علم،‌ سازماني‌ اقتصادي‌ را تحت‌ عنوان‌ «بنياد پهلوي‌» تأسيس‌ كرد. بنياد پهلوي‌ ظاهراً يك‌ بنياد خيريه‌ بود و چند كار هم‌ مانند،كمك‌ هزينه‌ به‌ دانشجويان‌ خارج‌ از كشور، احداث‌ چند خانه‌ي‌ مسكوني‌ براي‌ معلولان‌، تأمين‌ پوشاك‌ و اطعام‌ فقرا انجام‌ مي‌داد؛ ولي‌ در واقع‌ همه‌ي‌ اينها ظاهرسازي‌ براي‌ پوشش‌ دادن‌ به‌ اقدامات ‌اقتصادي‌ شاه‌ و خانواده‌ي‌ وي‌ بود. بنياد با سرمايه‌گذاري‌ در كارخانجات‌ سيمان‌، قند، بيمه‌، بانك‌، كشتيراني‌، هتل‌سازي‌، خانه‌سازي‌، كازينوهاي‌ قماربازي‌ و كاباره‌ها سود سرشاري‌ را عايد خانواده‌ي‌ پهلوي‌ نمود.( مينو صميمي، پشت پرده‌ي تخت طاووس، ترجمه‌ي دكتر حسين ابوترابيان، تهران، اطلاعات، 1371، ص 196) بنياد پهلوي‌ از موقعيت‌ خود استفاده‌ مي‌كرد و با تمام‌ امكانات‌ به‌ سفته‌بازي‌ و تجارت ‌مشغول‌ بود. بارها زمين‌هاي‌ زراعتي‌ بسياري‌ را به‌ نفع‌ اين‌ بنياد، ملي‌ اعلام‌ كردند و با ساختن‌ ساختمان‌هاي‌ لوكس‌ و فروش‌ آن‌ به‌ وزارتخانه‌ها، سرمايه‌هاي‌ زيادي‌ را به‌دست‌ مي‌آوردند.( ژان‌‌ لوروريه و احمد نراقي، ايران بر ضد شاه، ترجمه‌ مهدي نراقي، انتشارات اميركبير، 1358، ص 140) بنياد پهلوي‌ سه‌ هدف‌ اساسي‌ را دنبال‌ مي‌كرد: «1‌ـ يافتن‌ منابع‌ مالي‌ براي‌ شركت ‌تجاري‌ متعلق‌ به‌ شاه‌؛ 2 ‌ـ كنترل‌ اقتصاد كشور از طريق‌ سرمايه‌گذاري‌ در زمينه‌هاي‌ مختلف‌؛ 3 ‌ـ حمايت‌ مالي‌ از افراد وفادار به‌ سلطنت». 1.ولخرجي ـ شاه‌ و درباريان‌ با مسافرت‌هاي‌ پرخرج‌ به‌ داخل‌ و خارج‌ از كشور هزينه‌ي‌ سرسام‌آوري‌ را به‌ بودجه‌ي‌ كشور تحميل‌ مي‌كردند. دختران‌ شاه‌ به‌ سفارتخانه‌ها دستور مي‌دادند تا از همسرانشان‌ با بودجه‌ي‌ كشور پذيرايي‌ كنند. در سال‌ 1348 كه‌ درآمد عمومي‌ ايران‌ حدود يك‌ ميليارد دلار بوده‌ است‌، شاه، ‌دويست‌ هزار دلار خرج‌ يك‌ مسافرت‌ به‌ آمريكا نمود(اسدالله علم، پيشين، ص 415) و با گران‌ شدن‌ نفت‌ در دهه‌ي 1350‌، هزينه‌ي‌ اين‌ مسافرت‌ها به‌ ده‌ها برابر افزايش‌ يافت‌. فريده‌ ديبا، كه‌ هيچ‌‌امتيازي ‌نداشت‌ جز مادرزن‌ شاه‌ بودن‌، پي‌‌درپي‌ به‌ مسافرت‌ خارج‌ از كشور مي‌رفت‌ و وزارت ‌دربار موظف‌ بود، مخارج‌ سفر او را تأمين‌ كند. در يك‌ سفر بيهوده‌ي‌ خانم‌ ديبا، علم‌ از شاه‌ پرسيد چقدر هزينه‌ي‌ سفر در اختيار او قرار دهم‌، شاه‌ گفت‌: «هر قدر مي‌خواهد، شايد اين‌ كار سبب‌ شود دهانش‌ را ببندد».( همان، ج2، ص 542) اشرف‌ در تحميل‌ هزينه‌ي‌ سفر به‌ دولت،‌ گوي‌ سبقت‌ را از همگان‌ ربوده‌ بود. طبق ‌اسناد منتشر شده‌، هزينه‌هاي‌ اشرف‌ در مسافرت‌هايش‌ به‌ خارج‌، حركتي‌ تصاعدي‌ داشته ‌است‌. شاه‌ و درباريان‌ او با دست‌ و دلبازي‌ بي‌حد و حصر خود، بيت‌المال‌ را به‌ كساني‌ مي‌بخشيدند كه‌ هرگز سزاوار نبودند. ولخرجي‌ از اموال‌ ملت‌ در دربار شاه‌ يك فرهنگ‌ و افتخار شده‌ بود. يكي‌ از اعضاي‌ خانواده‌‌ي سلطنتي‌ مبلغ‌ پنج‌ميليون‌ دلار از بانك‌ فرست‌ نشنال‌‌سيتي ‌نيويورك‌ قرض‌ كرده‌ بود، اما از پرداخت‌ آن‌ خودداري‌ مي‌كرد. شاه ‌به‌ علم‌ دستور داد به‌ او تلگراف‌ بزند و بگويد بعد از پرداخت‌ بدهكاري‌هايشان‌ «هرقدر دلشان‌ مي‌خواهد ولخرجي‌ كنند».( همان، ص 824) شاه‌ به‌ دليل‌ تعصب‌ نسبت‌ به‌ نظام‌ سلطنتي‌، هر پادشاهي‌ كه‌ در كشورش‌ سرنگون‌ مي‌شد، از اموال‌ ملت‌ ايران‌ به‌ او حاتم‌بخشي‌ مي‌كرد. پس‌ از سرنگوني‌ پادشاه‌ افغانستان‌، محمدرضا دستور داد، ماهيانه‌ ده‌هزار دلار از بودجه‌ي‌ سرّي‌ دولت‌ به‌ وي‌ پرداخت ‌شود. شاه‌ پس‌ از چندي‌، دستور خريد اتومبيل‌ ليموزين‌ براي‌ پادشاه‌ افغانستان‌ و دستور مستمري‌ ديگري‌ براي‌ همسر پادشاه‌ افغانستان‌ را صادر كرد.( همان، ص 770) پس‌ از چندي،‌ دربار ايران‌ مركز رفت‌ و آمد پادشاهان‌ مخلوع‌ براي‌ پر كردن‌ جيب‌شان ‌گرديد. 2.تشريفات‌ و تجملات‌ ـ تجمل‌گرايي‌ از آثار و نتايج‌ سرمايه‌داري‌ است‌؛ خصوصاً اگر سرمايه‌داران‌ از نوكيسه‌گان‌ باشند، تجملات،‌ بيشتر تجلي‌ پيدا مي‌كند؛ زيرا رفتار نوكيسه‌گان‌ از يك‌ عقده‌ي‌ رواني‌ هم‌ حكايت‌ مي‌كند. دربار پهلوي‌ پر از گدازادگان‌ نوكيسه‌اي‌ بود كه‌ بي‌هيچ‌ زحمتي‌ وارث‌ سرمايه‌اي‌ بي‌حساب‌ شده بودند و سرمايه‌ي‌ كشور را ملك‌ خود تلقي‌ مي‌كردند. تجلي‌ تشريفات‌ بيشتر در جشن‌ها تبلور پيدا مي‌كرد. جشن‌هاي‌ عروسي‌، جشن‌هاي‌ شاهنشاهي‌ و 2500 ساله‌ اوج‌ تجمل‌گرايي‌ دربار پهلوي‌ بود. محمدرضا سه‌‌مرتبه‌ جشن‌ عروسي‌ گرفت‌ و در هر سه‌ بار براي‌ اشباع ‌تجمل‌گرايي‌ خود بودجه‌ي‌ هنگفتي‌ از كشور را به‌ مصرف‌ رساند.( حسين مكي، تاريخ بيست ساله‌ي ايران، ج6، تهران، انتشارات علمي، ص 447) رژيم‌ شاه‌ براي‌ مشروع‌ جلوه‌دادن‌ مراسم‌ پر زرق‌ و برق‌ عروسي‌ به‌ وسيله‌ي ‌نويسندگان‌ چاپلوس‌ به‌ داستان‌سرايي‌ مي‌پرداخت تا نشان‌ دهد در دربار هخامنشيان‌ نيز جشن‌هاي‌ عروسي‌ مجلل‌ برقرار مي‌شده‌ است‌. تجملات‌ و زرق‌‌وبرق‌هاي‌ شاهانه‌ به‌ جشن‌ عروسي‌ ختم‌ نمي‌شد. شاه‌ و فرح‌ در مراسم‌ تاجگذاري‌ و جشن‌هاي‌ 2500 ساله‌ي‌ شاهنشاهي‌ با تاج‌ و نيم‌تاج‌ طلا مزين‌ به ‌ياقوت‌ و زمرد و لباس‌هاي‌ پرزرق‌ و برق‌ چشم‌ دنيا را خيره‌ كردند. دولت‌ مردان‌ موظف ‌بودند كه‌ هنگام‌ حضور شاه‌ لباس‌هاي‌ زربفت‌ تجملاتي‌ كه‌ يادآور شواليه‌هاي‌ قرن ‌پانزدهم‌ انگليس‌ بود، بپوشند. شايد باوركردني‌ نباشد كه‌ حتي‌ دستگيره‌ها و داشبورد اتومبيل‌هاي‌ شاه‌ نيز از طلا ساخته‌ شده‌ بود،تا مناسب‌ دربار افسانه‌اي‌ شاه‌ باشد.(مينو صميمي، پشت پرده‌ي تخت طاووس، ص 88) شايد هيچ‌ قوم‌ غالبي‌ با اموال‌ مردم‌ شكست‌‌خورده‌ مانند دربار پهلوي‌ با بيت‌المال‌ رفتار نكرده‌ است‌. انواع‌ و اقسام‌ ريخت‌ و پاش‌هايي‌ كه‌ در تاريخ‌ بي‌سابقه‌ يا كم‌سابقه‌ بود. بودجه‌ي‌ كلان‌ وزارت‌ دربار تنها به‌ مصرف‌ تشريفات‌ زن‌ و بچه‌، مشروب‌، تفريح‌ وخورد و خوراك‌ يك‌ خانواده‌ مي‌رسيد و مقادير معتنابهي‌ ارز، هزينه‌ي‌ ولخرجي‌هاي‌ خانواده‌ي‌ شاه‌ مي‌شد. 3.رانت خواري‌ـ استفاده‌هاي‌ انحصاري‌ درباريان‌ از امكانات‌، معاملات‌، صنايع‌ و وام‌ها، به‌ خاطر موقعيت‌ آنان‌ يا رشوه‌خواري‌ از صاحبان‌ سرمايه‌ به‌ خاطر وساطت‌ و سفارشات‌، يكي‌ از راه‌هاي‌ سوءاستفاده‌ي‌ درباريان‌ در كسب‌ ثروت‌ بود. نزديكان‌ دربار تحت‌ پوشش‌هاي‌ مختلف‌ به‌ ثروت‌‌اندوزي‌ انحصاري مي‌پرداختند. يكي‌ از اين‌ پوشش‌ها، نمايندگي‌ بود. «دوستان‌ نزديك‌ شاه‌ خود را نماينده‌ي‌ شركت‌هاي‌ مختلف‌ خارجي‌ كرده‌ و اصرار داشتد كه‌ بدون‌ دخالت‌ آنان‌ هيچ‌ كاري‌ انجام‌ نمي‌گيرد و هيچ‌ قراردادي‌ امضا نمي‌شود. در واقع‌ در حدود پنج‌ شش‌ نماينده‌ي‌ عالي‌ با كمك‌ 25 تا سي‌ نماينده‌ي‌ جزء، عملاً مسير اقتصادي‌ كشور را تعيين‌ مي‌كردند».(ويليام شوكراس، پيشين، ص 243) ناكارآمدي‌ ساختار اقتصادي‌ كشور يكي‌ از عوامل‌ عمده‌ي‌ فساد دربار بود. مجريان‌ طرح‌هاي‌ دولتي‌ براي‌ حل‌ مشكلات‌ خود دست‌ به‌ پرداخت‌ رشوه‌ مي‌زدند و اين‌ «فساد چنان‌ بالا گرفت‌ كه‌ بسياري‌ از مقامات‌ بالاي‌ دولتي‌ و بدتر از همه‌ اعضاي‌ خانواده‌ي ‌سلطنتي‌ را هم‌ آلوده‌ ساخت‌».(ويليام سوليوان، پيشين، ص 66) برادران‌ شاه‌ نيز هر كدام‌ از راه‌ رانت‌خواري‌ و گرفتن‌ سهام‌ به‌ دليل‌ موقعيت‌ خود و واسطه‌گري‌ در قراردادهاي‌ دولتي‌ با شركت‌هاي‌ خارجي‌، صاحب‌ ثروتي‌ كلان‌ شدند. 4. قاچاق‌ مواد مخدر‌ـ درباريان‌ شاه‌ ايران‌ در قاچاق‌ مواد مخدر نيز دست‌ داشتند. معروف‌ترين‌ قاچاقچيان‌ دربار عبارت‌ بودند از: اشرف‌، دكتر عبدالكريم‌ ايادي‌ پزشك ‌مخصوص‌ شاه‌ و هوشنگ‌ دولوي‌ قاجار. ايادي‌ و دولو «ده‌ها هزار كيلو ترياك‌ وارد مملكت‌ مي‌كردند و كسي‌ را هم‌ جرأت ‌حرف‌‌زدن‌ نبود. حتي‌ مأمورين‌ انتظامي‌ از كاميون‌هاي‌ حامل‌ ترياك‌ قاچاق‌ باند دكتر ايادي‌ و هوشنگ‌ دولو» حفاظت‌ مي‌كردند.( علي شهبازي، پيشين، ص 210) اشرف‌ نيز در قاچاق‌ مواد مخدر شهرت‌ جهاني‌ يافته‌ بود. فردوست‌ معتقد است‌»اشرف‌ قاچاقچي‌ بين‌المللي‌ و به‌ طور مسجل‌ عضو مافياي‌ آمريكا» بود. فردوست‌ به‌عنوان‌ مسئول‌ دفتر ويژه‌ي‌ اطلاعات‌ مدعي‌ است‌ كه‌ اشرف‌ «هر جا كه‌ مي‌رفت‌ در يكي‌ از چمدان‌هايش‌ هروئين‌ حمل‌ مي‌كرد و كسي‌ جرأت‌ نمي‌كرد آن‌ را بازرسي‌ كند». وقتي فردوست‌ موضوع‌ را به‌ اطلاع‌ محمدرضا رساند، محمدرضا گفت‌: «به‌ او بگوييد اين‌ كار را نكند». وقتي‌ محمدرضا خود جرأت‌ عكس‌‌العمل‌ نداشت‌، فردوست‌ چه‌ مي‌توانست ‌انجام‌ دهد؟(حسين فردوست، پيشين، ص 237) فساد سياسي‌ رژيم‌ شاه‌ استبداد و وابستگي‌ از عناصر تشكيل‌ دهنده‌ي‌ ماهيت‌ رژيم‌ محمدرضا بود. فقدان ‌مشروعيت‌، ريشه‌ي‌ اصلي‌ فساد سياسي‌ دربار پهلوي‌ بود كه‌ رژيم‌ همواره‌ از آن‌ در رنج ‌بود. تزلزل‌ ناشي‌ از فقدان‌ مشروعيت‌، شاه‌ را به‌ مستبدي‌ سركوبگر، قدرت‌ طلب‌ و وابسته‌ تبديل‌ كرده‌ بود. شاه‌ با ابزاري‌ كردن‌ تمام‌ نهادهاي‌ دولت‌، مجلس‌، دادگستري‌ و قانون‌ اساسي‌، همه‌ چيز را درخدمت‌ منافع‌ شخصي‌ و ماندگاري‌ رژيمش‌ قرار داده‌ بود. به‌ همين‌ دليل‌ ابتكار عمل‌ را از كارگزاران‌ رژيم‌ سلب‌ و همه‌ي‌ آنها را به‌ مهره‌هاي ‌بي‌اراده‌ و چاپلوس‌ تبديل‌ كرده‌ بود. از سوي‌ ديگر، مردم‌ چون‌ خود را بي‌تأثير در نظام‌سياسي‌ و تصميم‌گيري‌ مي‌دانستند، خود را از هر گونه‌ مسئوليت‌‌پذيري‌ مبرا و هر روز فاصله‌ي‌ خود را با رژيم‌ بيشتر مي‌كردند. شاه همه‌ي‌ تلاش‌ خويش‌ را به‌ كار مي‌برد تا با ايجاد يا تقويت‌ نهادهاي‌ امنيتي‌، رژيم‌ همواره‌ در معرض‌ خطر خود را، ثبات‌ بخشد؛ اما نهادهاي‌ سركوبگر وي‌ نه‌ تنها عامل‌ ثبات‌ رژيمش‌ نشدند، بلكه‌ با دامن‌ زدن‌ بر فساد مزمن‌ سياسي‌، عامل‌ تزلزل‌ آن‌ گشتند. شاه‌ به‌ دليل‌ فقدان‌ پايگاه‌ مردمي‌، ناچار به‌ دنبال‌ تكيه‌گاهي‌ در خارج‌ از مرزها مي‌گشت‌ و سرانجام‌ همين‌ سياست‌، او را به‌ عنصري‌ وابسته‌ به‌ غرب‌ تبديل‌ كرد كه‌ خود عاملي‌ در سقوط‌ رژيمش‌ گرديد. استبداد‌ـ حكومت‌هاي‌ استبدادي‌ داراي‌ دو مشخصه‌ هستند: يكي‌ قدرت‌ مطلقه‌ي‌ فرمانروا و ديگري‌ مشاركت‌ نداشتن‌ مردم‌ در برنامه‌ريزي‌، تصميم‌گيري‌ و اجرا. رژيم‌ محمدرضا از هر دو مشخصه‌، به‌ نحو كاملي‌ برخوردار بود. اينها تنها قطره اي از درياي منجلاب فساد رژيم پهلوي است با اين وجود جاي تعجب است كه برخي به دنبال تقدس زايي و تطهير چهره چنين رژيمي هستند. ج. سرسپردگي و وابستگي به غرب و بيگانگان و از بين رفتن استقلال كشور يكي از دلايل مخالفت حضرت امام با شاه ، نفوذ استعمار و‏سلطه‏گري آن‏ها بر ملت مسلمان ايران و وابستگي شاه ابه آنان بود . حضرت امام فرمودند: « در عصر ما، ملت ما يافت كه شاه به واسطۀ پيوندي كه با غرب، مخصوصاً با امريكا دارد و همين‏طور با شرق، تمام مخازن ما را به باد داده است؛ بلكه نيروهاي انساني ما را نيز به هدر داده است؛ و فهميدند جنايات فوق‏العاده‏اي كه مرتكب مي‏شود، به واسطۀ پيوندي است كه شاه با ابر قدرت‏ها دارد. از اين جهت، ملت ما بپا خاست و ساير ممالك، از جمله ممالك اسلامي نيز به اين حقيقت تلخ توجه پيدا كردند.»(صحيفه امام ،ج 5، ص 405 ) در جاي ديگر مي‏فرمايند: « يكي از جهاتي كه ما را در مقابل شاه قرار داده است، كمك او به اسرائيل است. من هميشه در مطالبم گفته‏ام كه شاه از همان اول كه اسرائيل به وجود آمد با او همكاري كرده است و وقتي كه جنگ بين اسرائيل و مسلمانان به اوج خود رسيده بود، شاه همچنان نفت مسلمين را غصب كرده و به اسرائيل مي‏داد و اين امر، خود از عوامل مخالفت من با شاه بوده است.»( همان، ص 187) در يكي از مصاحبه‏ها خبرنگار از امام پرسيد كه، چرا شما از زمان بركناري مصدق تاكنون اعمال امريكا را متهم مي‏كنيد. آيا دليل هم داريد؟ امام بدين مضمون فرمودند: «ساليان دراز است كه امريكا برخلاف همه موازين بين‏المللي و انساني، در امور داخلي كشور ايران دخالت مستقيم دارد. به طوري كه امروز مي‏بينيم، وقتي كه شاه در پرتگاه سقوط قرار گرفته و ملت ايران براي به دست گرفتن سرنوشت خود بپا خاسته است، مستقيماً رئيس جمهور امريكا و نيز بعضي از ساير مقامات عالي‏رتبه امريكايي رسماً دخالت مي‏كنند و علي‏رغم اراده قاطع ملت ايران، اعلام مي‏كنند كه ما از شاه حمايت مي‏كنيم و بايد حمايت بكنيم؛ چون بهترين دولت و حافظ منافع ما در منطقه است. در ساليان دراز مي‏بينيم كه اكثر، بلكه تمامي سياست‏هاي شاه در زمينه‏هاي مختلف در جهت تأمين هر چه بيشتر منافع امريكا و هم‏دستان امريكا بوده است. كشاورزي ايران را به نفع امريكا نابود كرده است، مخازن زيرزميني و مخصوصاً نفت را به غارت امريكا داده است و ايران را با پول نفت، انبار اسلحه ساخته است.» (همان، ص 174) د.ماهيت ضد سلطه جويانه و ظلم ستيزانه مكتب تشيع از دلايل اصلي مقابله حضرت امام با شاه و رژيم پهلوي ، مكتب ظلم ستيز تشيع بود كه سكوت در برابر ظلم و ستم را جايز ندانسته و ايستادگي در برابر آن را از همگان به ويژه علما مطالبه مي كرد . حضرت امام در اين باره فرمودند: «اما اين‏كه چرا امروز تمامي علماي مذهبي عليه رژيم شاه و دولت‏هاي او قيام كرده‏اند، بسيار واضح است. امام علي عليه‏السلام مي‏گويد: «خداوند از دانشمندان پيمان گرفته است كه بر سيري ستمگر و گرسنگي مظلوم سكوت نكنند.» و اين شاه ستمگر و دار و دستۀ اوست كه با همۀ فقر طاقت‏فرساي مردم ما، ميلياردها دلار ثروت كشور را به خود اختصاص داده است و نيز «اگر بدعت‏ها در دين ظاهر شود بر علما است كه دانش خود را آشكار كنند»،‏.‏.‏. اين شاه است كه با انواع دروغ‏ها و حيله‏ها هم دين خدا را تحريف كرده و خواسته‏هاي شيطاني خود و اربابانش را به عنوان قوانين منطبق با اسلام، بر ملت مظلوم ايران تحميل مي‏كند، و هم حقايق و واقعيات را وارونه جلوه مي‏دهد. بر علماي ديني و مذهبي است كه چهرۀ واقعي او را به ملت معرفي كنند.» (همان، ص 389 ـ 390) حركت امام در مبارزه با رژيم شاه در راستاي تفكر ناب شيعي بود كه هر حكومتي را به جز حكومت معصوم و حكومتي كه مأذون از سوي ايشان باشد را مصداق حكومت جور دانسته و مظهر طاغوت مي داند .مبارزه حضرت امام به منظور كنار زدن حكومت جور و فساد شاه و برپايي حكومتي در راستاي تحقق احكام اسلامي بود . ايشان در اين باره « اگر چنانچه فقيه در كار نباشد، ولايت فقيه در كار نباشد، طاغوت است...، اگر با امر خدا نباشد، رئيس جمهور با نصب فقيه نباشد، غير مشروع است. وقتي غير مشروع شد، طاغوت است...، طاغوت وقتي از بين مي‏رود كه به امر خداي تبارك و تعالي يك كسي نصب بشود.(همان، ج 10، ص 221)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .