استراگيجي اسرائيل

اسرائيل باز هم غافلگير شده است، اما نه از جانب جنبش حزب الله و جبهه لبنان. اين بار نوبت جنبش حماس در نوار غزه است تا به تلافي تعدي ارتش رژيم صهيونيستي، زمامداران تل آويو را دچار شوك كند. پس از اصابت موشك هاي فجر - با برد 80 كيلومتر- به تل آويو، نوبت مقر پارلمان رژيم صهيونيستي (كنست) در بيت المقدس شد تا هدف موشك هاي حركت مقاومت اسلامي فلسطين قرار گيرد. اين اتفاقات كه به معناي پايان مصونيت رژيم اسرائيل با وجود سپر موشكي گنبد آهنين است، نشان مي دهد صهيونيست ها 4 سال پس از جنگ 22روزه غزه همچنان دچار ترس رو به تصاعد و فقدان استراتژي و رهبري سياسي با كفايت هستند.
رژيم صهيونيستي چرا وارد درگيري نظامي اخير با غزه شد و نتايج اين رويداد چه خواهد بود؟
1- زماني نه چندان دور ارتش اسرائيل از عهده ارتش چند كشور عربي برمي آمد اما دقيقا از هنگامي كه بيداري اسلامي در منطقه جايگزين ناسيوناليسم شد و مقاومت اسلامي جاي تسليم طلبي و مذاكره از سر ضعف را گرفت، ورق برگشت. آريل شارون رئيس حزب ليكود وقتي در سال 2001 به نخست وزيري رسيد، مدعايش اين بود كه كار فلسطيني ها را 100 روزه تمام مي كند. او به قصاب اردوگاه هاي صبرا و شتيلا معروف بود و در همان ماجرا 3500 فلسطيني را قتل عام كرده بود. صهيونيست ها به شارون لقب بولدوزر داده بودند. اما جنايتكاري با اين مختصات مجبور شد در تابستان 2005 دستور تخليه يكجانبه و عقب نشيني از غزه را صادر كند. اين اتفاق شكستي بزرگ به شمار مي رفت. به همين دليل شارون مجبور شد در يك سخنراني تلويزيوني بگويد «عقب نشيني از نوار غزه اقدامي دردناك اما اجتناب ناپذير براي ماست كه براي تامين آينده اسرائيل صورت گرفت. ما نمي توانيم براي هميشه غزه را نگاه داريم. آنجا بيش از يك ميليون فلسطيني زندگي مي كنند». شوك اين عقب نشيني كمتر از عقب نشيني از جنوب لبنان نبود. غزه باريكه اي به طول 40 و عرض 6 تا 12كيلومتر است كه سالها از طرف اسرائيل و مصر (رژيم مبارك) در محاصره بوده است. شوك دوم، 3 سال بعد رخ داد يعني آن هنگام كه صهيونيست ها با برآورد سراسر اشتباه، به غزه هجوم بردند. 18ماه قبل از حمله، محاصره غزه حتي در حد ارسال غذا و دارو كامل شده بود. سلاح كه جاي خود را داشت. اما تا آخرين روز جنگ 22روزه، نه تنها ارتش اسرائيل نتوانست وارد خاك غزه شود بلكه هدف حداقلي توقف شليك كاتيوشاهاي مقاومت اسلامي فلسطين نيز برآورده نشد.
4 سال بعد از جنگ 2008، وضعيت موازنه قوا براي اسرائيل بهتر نشده كه به مراتب بدتر شده است. از يك سو رژيم حسني مبارك به عنوان پشتوانه و پشتگرمي مهم اشتغالگران قدس فرو پاشيده و از طرف ديگر جريان مقاومت اسلامي در مرزهاي شمالي و جنوبي فلسطين قدرتمندتر شده است. اكنون منابع صهيونيستي مي گويند تعداد موشك هاي حزب الله از 10 هزار فروند به 60 تا 70 هزار فروند رسيده و برد آنها افزايش يافته است. همين منابع درباره توان موشكي حماس نيز مي گويند مقاومت اسلامي فلسطين اكنون داراي حدود 12هزار فروند موشك موثر مي باشد كه يكي از آنها موشك هاي فجر است. حماس با اين موشك ها توانسته مراكز استراتژيك تل آويو، صحراي نقب (نزديكي ديمونا) و بيت المقدس را در تيررس خود درآورد. حماس در همين دو روز گذشته با اسقاط 2 هواپيماي شناسايي و جنگي دشمن و حمله به تل آويو و نيز كنست در بيت المقدس، چشمه هايي از توسعه قدرت خود را به رخ كشيد. تل آويو از 21سال پيش در معرض حمله موشكي قرار نگرفته بود و حالا حماس به تدريج بعضي برگ هاي برنده را رو مي كند تا ثابت شود قدرت اطلاعاتي اسرائيل به موازات تحليل قدرت نظامي اين رژيم رو به ضعف نهاده است.
2- با اين اوصاف و به رغم زيان هاي استراتژيك كه اسرائيل با آن مواجه خواهد شد، مي توان گفت اقدام سران تل آويو رفتاري از سر گيجي و ترس و اضطرار و استيصال بوده است. آنها به روال دو جنگ 2006 و 2008 و به شهادت گزارش كميته تحقيق وينوگراد، فاقد رهبري سياسي داراي كفايت و توانمند در زمينه تدبير براي خروج آبرومندانه از جنگ هاي اين چنيني هستند. رژيم صهيونيستي به ويژه در چند سال اخير بحران چند لايه اي را در حوزه هاي اقتصادي، سياست داخلي، سياست خارجي و امنيت منطقه اي سپري مي كند. در حالي كه بيداري اسلامي در اطراف مرزهاي فلسطين اشغالي در جريان است و مقامات رژيم صهيونيستي از زلزله 9ريشتري سخن مي گويند، بحران در راس حاكميت منجر به انحلال پارلمان و اعلام برگزاري انتخابات زودرس شده است. همزمان آشوب هاي اقتصادي- اجتماعي بي سابقه اي كه هراز چندگاه در خيابان هاي تل آويو و برخي شهرهاي ديگر پديدار مي شود، عرصه را براي رژيم فاقد هويت و انسجام ملي تنگ تر مي كند. خيلي از كشورهاي دنيا دستخوش آشوب و بحران هستند اما فقط در رژيم اسرائيل بود كه 12نفر درخيابان ها خودسوزي كردند. در بيرون از مرزهاي جعلي، رژيم آمريكا پشتوانه محكم اشغالگري بوده اما حالا 16نهاد اطلاعاتي گزارش مبسوط و محرمانه اي را تهيه مي كنند كه گزاره هاي كليدي آن اين عبارات است: «اسرائيل بزرگترين خطر براي منافع ملي آمريكاست. روابط واشنگتن با 57 كشور اسلامي به خطر افتاده است. آمريكا با تحولات فعلي بايد براي خاورميانه بدون اسرائيل آماده شود».
براي رژيم بي ريشه اي كه با حمايت هاي ويژه سياسي و اقتصادي آمريكا سر مي كند، اين قبيل اتفاقات به هم تنيده، حكم مرگ را دارد. در چنين اوضاع بغرنجي، پهپاد تجسسي حزب الله براي چندمين بار وارد آسمان فلسطين اشغالي و منطقه استراتژيك نقب مي شود و به حباب «سپر موشكي گنبد آهنين» تلنگر مي زند. بلافاصله آشوب رسانه اي در تل آويو برپا مي شود مبني بر اينكه اگر نوبت بعدي تل آويو را بزنند، تعجب نخواهيم كرد. سرافكندگي در برابر ايران پس از يكي دو سال تهديد و پرزور يافتن سنبه ايران، موضوع ديگري خارج از حوصله اين نوشتار است. در چنين شرايطي، راه انداختن يك درگيري كوچك در غزه و ايجاد آرايش جنگي، اگر هيچ خاصيتي نداشته باشد كه ندارد شايد لااقل بتواند شهروندان نيم بند صهيونيست را مرعوب و منسجم كند يا چنان ترس را بر آنان مستولي سازد كه موقتا دنبال اعتصاب و اعتراض و اغتشاش خياباني نباشند. نتانياهو نيز شايد بدين ترتيب بتواند نمدي از اين كلاه براي خود در انتخابات ژانويه بدوزد.
3-حمله به غزه براي كتمان انواع بحران هاي لاعلاج اسرائيل، نقض غرض است. استيصال و ناتواني در اين جنگ در هر دو احتمال- طولاني شدن يا توقف زودهنگام جنگ- لطمه بزرگي به قدرت رو به افول اسرائيل خواهد بود. ترساندن اتباع خود به قصد برقراري ثبات و امنيت در حاكميت، با اصابت موشك هاي جديد حماس وسعت غيرقابل كنترل پيدا مي كند و اين يعني اينكه مهاجران به خطا در اين سرزمين اشغالي اقامت گزيده اند. از ديگر سو خبط اخير نتانياهو- باراك، شكاف موجود ميان جهان اسلام و آمريكا را تشديد خواهد كرد همچنان كه به عنوان يك رويداد راهبردي ديگر، باعث در اولويت قرار گرفتن مسئله فلسطين و تهديد اسرائيل نزد ملت هاي منطقه به جاي پروژه هاي جعلي نظير سوريه خواهد شد. بعد از موج 2 سال پيش بيداري اسلامي و انقلاب ملت ها، مثلث «آمريكايي- عبري- عربي» كوشيدند ضمن بحران سازي در سوريه و ايجاد انفعال در ميان دولت هاي جديد منطقه، بهار عربي مدعايي را مصادره به مطلوب كنند و موجي از فشار را عليه جبهه مقاومت به واسطه نقش آفريني تركيه اخواني و قطر و عربستان سازمان دهند. ادعا اين بود كه الگو را نبايد از ايران شيعه بلكه تركيه يا مصر سني اخواني اخذ كرد. البته همان زمان هم سوال بود كه آمريكاي طرفدار جنگ هاي صليبي و تركيه مدعي دموكراسي شبه سكولار چگونه مي توانند با رژيم هاي مرتجع و خودكامه قطر و سعودي (وهابي مسلك) و يا تروريست هاي تندرو القاعده متحد شوند؟! در عين حال به اعتبار حوادث متعدد، مسئله فلسطين در حال كمرنگ شدن بود.
خبط بزرگ حمله به باريكه غزه بار ديگر آشكار كرد كه قطب بندي و تقسيم بندي اصلي همان قطب بندي «جبهه اسلامي- غرب» و مسئله اولويت دار مسئله فلسطين است. اكنون جهان اسلام منتظر است تا ببيند كشورهاي بسيج كننده گروه هاي مسلح در سوريه براي ارعاب و ترور، در قبال تجاوز رژيم صهيونيستي و مظلوميت مسلمانان غزه كدام اقدام عملي را انجام مي دهند؟ دولت هاي اسلامي به ويژه تركيه و مصر در اين آزمون محك زده مي شوند. ميدان جنگ غزه، مانند هر ميدان جنگ ديگري موقعيت عيارسنجي ادعاها و هويت هاست. اينجا ديگر نمي توان يكي به نعل و يكي به ميخ زد. در نگاه ناظران منطقه اي، شليك موشك هايي نظير فجر5 از سوي مقاومت اسلامي نشان مي دهد كه ايران در حمايت از جبهه مقاومت اسلامي به دعواي ساختگي شيعه و سني كمترين اعتباري قائل نشده است. اكنون مي مانند ديگر كشورهاي اسلامي كه روزگاري القدس العربي و عمروموسي و ديگران درباره برخي از آنها گفتند «در حالي كه ايران موشك به فضا مي فرستد و پله هاي قدرت علمي را يكي پس از ديگري درمي نوردد، برخي از دولت هاي عربي دنبال آنند كه چگونه ديوارهاي آهني و بتوني بسازند و مانع از دسترسي مردم غزه به جهان خارج (از جمله مصر) شوند». رزمندگان حماس و صدها ميليون ناظر مسلمان در منطقه اكنون بهتر از هميشه مي دانند كه دوصد گفته و وعده دولت ها به اندازه نيم كردار جمهوري اسلامي در حمايت از ملت مظلوم فلسطين اعتبار ندارد.
آخرين اقدام سبعانه رژيم صهيونيستي، عملا به امت اسلامي ديكته مي كند كه به جاي كرنش و نرمش و سازش، فرمان پروردگار را عملي كنند كه «واعدّوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدّوالله وعدّوكم». چاره اي جز قدرتمند شدن و استقامت و مقاومت نيست. و البته پيام مهمتري در ميان است. خبط اخير رژيم اسرائيل در طليعه ماه محرم بار ديگر ماجراي قيام اباعبدالله الحسين(ع) را سزاوار مطالعه و تأسي مي كند. بي ترديد جهان ستم كشيده و مستضعف براي نجات و عزت چاره اي جز رويكرد به اين فرمول الهي ندارد. به عبارت ديگر به تدريج، اين دكترين تبديل به محور وحدت در ميان امت اسلام و حتي وحدت با مستضعفان غيرمسلمان خواهد شد همان گونه كه فاصله هاي ميان ايران و حزب الله در لبنان و حماس و جهاد اسلامي در فلسطين را از ميان برداشته است.
4- جمهوري اسلامي ايران در كنار نقش آفريني مستقل مي تواند ظرفيت هاي سازمان كنفرانس اسلامي و جنبش عدم تعهد را دست كم از بعد فشار رواني و سياسي، به ميدان دفاع از ملت مظلوم فلسطين فرا بخواند. اتحاديه عرب البته در اين ميان تا به امروز امتحان بدي پس داده و سوال طبيعي اين است كه آيا گروهي كه در ماجراي حمايت از گروه هاي تروريست در سوريه نقش آفريني كرد، حاضر است از مردم مظلوم غزه در برابر اشغالگران صهيونيست دفاع كند؟ مصر البته داراي نقش منحصر به فردي است و دولت اين كشور بايد همزبان با ملت و در صيانت از امنيت در معرض تهديد خود به ميدان بيايد. لغو معاهده كمپ ديويد و اجازه امدادرساني به غزه از طريق گذرگاه رفح كمترين توقع از دولت جديد مصر است. در اين ميان سزاوار است وزارت امور خارجه محور سلسله رايزني هاي فوري با دولت هاي اسلامي براي مقابله فشار صهيونيست ها و حمايت از مقاومت اسلامي فلسطين باشد.
محمد ايماني،کيهان شنبه 27 آبان 1391 - شماره 20359

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
11 + 6 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .