ابعاد مختلف سناريو کودتاي سبز

به اعتقاد برخي از كارشناسان، پيشتر ايران در دو مرحله «كودتاي مخملي» را به شكل ناقص تجربه كرد يكي در حادثه كوي دانشگاه در ۱۸ تير ۱۳۷۸ كه با وجود دخالت و حضور برخي مسئولين حكومتي در پشت صحنه آشوب‌ها هشياري مردم، بسيج و نيروهاي انتظامي امنيتي آن حركت را ناكام گذاشت.

مورد دوم پايان عمر مجلس ششم بود كه تعداد قابل توجهي از نمايندگان دوم خردادي مجلس كه صلاحيت‌شان براي انتخابات مجلس هفتم رد شده بود دست به تحصن در مجلس زدند به اين اميد كه مردم در حمايت از آنها به خيابان‌ها مي‌ريزند و در جلو مجلس تجمع مي‌كنند كه چنين اتفاقي نيفتاد و در آن مرحله نيز شكست خوردند، اما مرحله سوم مربوط به انتخابات رياست جمهوري دهم بود كه بازيگران «كودتاي مخملي» براي نظام مشكل ايجادكردند.

مراحل تكوين کودتای مخملي در انتخابات رياست جمهوري دهم

بررسي عملكرد چهارساله گروه‌هاي سياسي دوم خردادي در برابر دولت نهم حاكي از آن است كه آنها در تمام اين چهار سال به انحاء مختلف و تا ميزاني كه در توان داشتند عليه دولت نهم فعاليت كردند. مخالفت آنها در مقابل دولت نهم آن چنان بالا گرفته بود كه گويا در مقابل ديدگان آنها پرده ضخيمي كشيده شده و به آنها اجازه نمي‌داد حتي يك اقدام مثبت دولت را مشاهده كنند مشي و برخورد آنها با دولت نهم نشان مي‌داد كه آنها دارند خود را در حدي آماده مي‌كنند كه به هيچ وجه اجازه ندهند احمدي‌نژاد براي بار دوم رئيس‌جمهور شود و اين نما و ظاهر كار بود ولي بعد مشخص شد كه آنها به شكل افراطي بسيار فراتر از اين موضوع رفته‌اند. اختلاف فكري و عملي گروه‌هاي سياسي دوم خردادي با احمد‌ي‌نژاد آنقدر عميق شده بود كه آنها به هيچ وجه من‌الوجود نمي‌توانستند احمدي‌نژاد را تحمل كنند. لذا تصميم گرفتند در اقدامي هماهنگ و حساب شده احمدي‌نژاد را حذف كنند و ضربه سنگيني نيز به نظام وارد نمايند.

بعد از چنين تصميمي بود كه نامزدهاي چهارگانه موسوي، كروبي، رضايي و احمدي‌نژاد به صحنه آمدند و خاتمي كه دريافته بود در اين انتخابات شانس چنداني براي پيروزي ندارد در ابتداي راه رندانه خود را كنار كشيد و بابت آن مجبور شد به گروه‌هاي سياسي دوم خرداد تاوان سنگيني بپردازد. گروه‌هاي دوم خردادي كه به واسطه چهار زخمي كه از شكست چهارگانه در برابر اصولگرايان بر تن داشتند بسيار عصباني بودند، مي‌خواستند در اين رقابت سرنوشت‌ساز كار را يكسره كنند و براي آن حدي قائل نبودند. آنچه انگيزه دوم خردادي‌ها را براي اين تقابل جدي افزايش مي‌داد اين بود كه آنها روز به روز از عرصه قدرت بيشتر دور مي‌شدند و حضور سه چهار نفره در شوراي شهر تهران نمي‌توانست عطش آنها نسبت به قدرت و برآورده ساختن خواسته‌هاي بزرگ آنها كه در مخالفت جدي با نظام معنا پيدا مي‌كرد را تسكين دهد. شكست آنها در انتخابات رياست جمهوري دهم به اين معنا بود كه آنها بايد براي سال‌هاي طولاني در انزواي كامل به سر برند. به زعم آنها موسوي مي‌توانست بديلي مناسب‌تر از كروبي براي خاتمي باشد و چون به غير از موسوي فرد شخيص ديگري را در اختيار نداشتند همه توان خود را صرف موسوي كردند و از اين منظر شايد چاره ديگري نداشتند.

پاسخ به يك سؤال

برخي اين سؤال را مطرح مي‌كنند كه آيا موسوي و كروبي در خصوص «كودتاي مخملي» با غربي‌ها بسته بودند يا خير و اگر پاسخ منفي است چرا از «كودتاي مخملي» صحبت مي‌شود. پاسخ به اين سؤال از آن جهت اهميت دارد كه در كوران اين مسائل برخي با سخنان و نوشته‌هايشان درصدد برآمدند تا «كودتاي مخملي» بودن اين واقعه را نفي كنند.

پاسخ با يك «نه» شروع مي‌شود اما اين «نه»، «نه» به «كودتاي مخملي» نيست بلكه «نه» به بستن با غربي‌هاست آن هم نه براي همه دوم خردادي‌ها بلكه براي موسوي و كروبي، اما در پس اين «نه» سخنان مهمي نهفته است. بخش قابل توجهي از ويژگي‌هاي «كودتاي مخملي» و چه بسا بيش از حد لازم در اين واقعه مشاهده شده است. اما آن سخنان مهم اين است. در اين واقعه گروه‌هاي سياسي دوم خردادي، هاشمي رفسنجاني، گروهك منافقين و انجمن پادشاهي، رسانه‌هاي اپوزيسيون خارج از كشور و رسانه‌هاي غربي همه در يك نقطه با هم تلاقي كردند و متأسفانه هيچ يك ديگري را نفي نكرد بلكه هم‌افزايي نيز داشتند و آن نقطه وارد كردن فشار جدي بر مركزيت نظام يعني ولايت فقيه بود. اين مجموعه همديگر را پذيرفته بودند و چون احساس هدف واحد داشتند، همديگر را نفي نكردند، حال آنكه اگر غير از اين بود مي‌بايست برخي از آنها برخي ديگر را به شدت نفي و طرد مي‌كرد. اينكه چهره‌هاي معروف اين غائله هيچ گاه مطالبي كه از رسانه‌هاي دشمن به نفع آنها منعكس مي‌شد را نفي نكردند و در مقابل آن موضع روشن و قاطع نگرفتند به معناي اين است كه با حركت حمايتي آنها مخالفتي ندارند، حال آنكه اقدام آنها در مسير براندازي نرم و يا همان «كودتاي مخملي» بود. حركت و اقدامات اين چهره‌هاي شاخص خواسته و يا ناخواسته، دانسته و يا ندانسته با هماهنگي و يا بدون هماهنگي، اقدام در چارچوب «كودتاي مخملي» است و هيچ نام ديگري را نمي‌توان بر آن گذاشت. اگرچه برخي تلاش كردند اين غائله را به شورش مردمي نسبت دهند، اما ويژگي‌هاي اين غائله به شورش‌هاي مردمي كه غالباً كور هستند شباهت نداشت و برعكس برخوردار از ويژگي‌هاي «كودتاي مخملي» بود.

آغاز بحث تقلب و تشكيل كميته صيانت از آرا

طي سي‌سال گذشته تمامي انتخابات‌هايي كه در ايران برگزار شد در صحت و سلامت بود و اگر در موارد نادري هم حرفي و حديثي وجود داشت خيلي زود جمع شده بود. چنين سابقه درخشاني اجازه نمي‌داد تا اگر در مقطعي اعلام شود در انتخابات تقلب شده افكار عمومي به راحتي آن را بپذيرند. پذيرش مردمي در اين‌باره نيازمند مباحثي به‌عنوان پيش‌ زمينه بود.

سخنان برخي از جمله آقاي هاشمي در سال ۸۷ درخصوص بحث سلامت و تقلب در انتخابات، زمينه خو گرفتن افكار عمومي با تقلب در انتخابات را فراهم مي‌ساخت.

وی كه در جمع اعضاي شوراي مركزي خدمتگزاران سازندگي و نيز اعضاي سازمان اسلامي دانشجويان دانشگاه آزاد منطقه ۹ سخن مي گفت، با تاكيد دوباره بر سلامت انتخابات خطاب به ناظران و مسوولان برگزاركننده انتخابات گفت: «اگر ناظران و مسوولان برگزاري انتخابات راي مردم را ضايع كنند و اعلام قيموميت كنند و نگذارند آنچه كه مردم مي خواهند اعلام شود، اين كار خيانت و مستوجب عذاب الهي است.»

وي افزود: «حتي اگر بر اساس مصلحت برخي بگويند اين فرد نبايد انتخاب شود، اشتباه است و منتهي به استبداد مي‌شود و اين اتفاق شومي خواهد بود.»

هاشمي رفسنجاني در ادامه خاطرنشان كرد: «وظيفه همه است كه واقعاً انتخابات را جدي بگيرند و سالم عمل كنند و اگر رقيب بي تقوايي مي‌كند، آنها بي تقوايي نكنند و بايد انتخابات خوبي برگزار شود و اگر انتخابات سالمي برگزار شود، مطمئناً نمره خوبي از سوي ناظرين بين المللي خواهد گرفت.»[۱]

اين نوع سخنان و برخی اظهارات سران جبهه دوم خرداد عاملي شد براي اينكه مقام معظم رهبري در آغاز سال ۸۸ در جوار مرقد شريف رضوي در سخنراني خود به اين بحث بپردازند و نسبت به آن ابراز گلايه كنند و فرمودند:

«انتخابات به فضل الهي و به حول و قوه‏ي الهي انتخابات سالمي است. من مي‏بينم بعضي‏ها در انتخاباتي كه دو سه ماه ديگر انجام خواهد گرفت، از حالا شروع كرده‏اند به خدشه كردن. اين چه منطقي است؟ اين چه فكري است؟ اين چه انصافي است؟ اين همه انتخابات در طول اين سي سال انجام گرفته است - در حدود سي انتخابات - مسئولان وقت در هر دوره‏اي رسماً متعهد شده‏اند و صحت انتخابات را تضمين كرده‏اند، و انتخابات صحيح بوده است؛ چرا بيخود خدشه مي‌كنند، مردم را متزلزل مي‌كنند، ترديد ايجاد مي‌كنند؟ كه البته در ذهن مردم عزيز ما با اين حرفها ترديد ايجاد نخواهد شد.» [۲]

كاركردن بر روي موضوع «كميته صيانت از آرا» به عنوان گام دوم طرح بحث تقلب در انتخابات موجب مي‌شد تا بخشي از مردم واقعاً باور كنند كه گويا قرار است در انتخابات اتفاقي بيفتد و آن بخش از مردم هم كه به اين باور نرسيده بودند از نظر ذهني آماده مي‌شدند تا شاهد انتخاباتي متفاوت با برخي جنبه‌هاي منفي باشند. باگذشت زمان و جدي‌تر شدن طرح بحث «كميته صيانت از آراء» مردمي كه به مسايل توجه داشتند، از نظر رواني احتمال وقوع موضوع ادعايي تقلب در انتخابات را بالا مي‌ديدند. تداوم پرداختن به موضوع تقلب در انتخابات به شكل كلي جامعه را با آن درگير ساخت تا جايي كه در گوشه ذهن مخاطبان اين مباحث، اين دغدغه ايجاد شد كه احتمال دارد در انتخابات تقلب شود. به عبارتي طرح اين موضوعات و ارائه رفتاري كه وقوع آن را قطعي مي‌نمود سبب گرديد كه عده‌اي پيشاپيش به استقبال تقلب در انتخابات بروند و برايشان قطعي و مسلم شود كه در اين انتخابات تقلب خواهد شد. نكته دقيق در اين بحث اين است كه در «كودتاهاي مخملي» ماقبل معمولاً بحث تقلب در انتخابات در زمان شمارش آرا و احياناً پس از آن به ميان مي‌آمد، در حالي كه در انتخابات ايران اين ترفند از ماه‌ها پيش از انتخابات مطرح شد و برخي رسانه‌هاي بيگانه نيز به آن دامن‌مي‌زدند. به اين ترتيب بذر تقلب در انتخابات در بستر انتخابات افشانده شد تا در پس از برگزاري انتخابات شكوفا شود كه اين چنين نيز شد.

آغاز فعاليت‌هاي انتخاباتي نامزدها

برخي از نامزدها به‌ويژه موسوي و كروبي خيلي پيشتر از فرارسيدن موعد قانوني تبليغات انتخاباتي كار تبليغات را شروع كردند آخرين نفري كه وارد فضاي تبليغات شد احمدي‌نژاد بود. سه نامزد رقيب احمدي‌نژاد در يك چيز مشترك بودند اما به نسبت متفاوت و آن هم تخريب احمدي‌نژاد بود. دست رقباي احمدي‌نژاد خالي بود و چيز چنداني براي عرضه نداشتند، در مقابل دست احمدي‌نژاد هم پر بود و هم اينكه عملكرد چهارساله‌اش بدون هيچگونه محافظ و نگهباني پيش‌روي رقبايش قرار داشت. اين وضعيت فرصت مناسبي را براي هر دو طرف مهيا كرده بود. رقبا مي‌توانستند با موشكافي در عملكرد چهارساله احمدي‌نژاد با انتقاد، تخريب و به چالش كشيدن وي موقعيت خود را ارتقا دهند و احمدي‌نژاد هم مي‌توانست با ارايه عملكرد و خدمات خود موقعيتش در نزد مخاطبين را استحكام بخشد و بر تعداد هوادارانش بيفزايد.

رقباي احمدي‌نژاد از سه گزينه "انتقاد"، "تخريب" و "چالش" دو گزينه آخر را انتخاب كردند و بيشتر هم برگزينه "تخريب" متمركز شدند و هر يك به فراخور سنجش وضعيت اقدام كرد. در اين ميان موسوي بيش از ديگران اقدام تخريبي داشت. شيوه وي اينگونه بود كه ابتدا با يك سياه‌نمايي كلي تمام اقدامات و عملكرد دولت را زير سوال برد و سپس به شكل جز به جز اقدام به تخريب كرد به عنوان نمونه دادن نسبت «قانونگريز» به دولت به اين معنا بود كه دولت در رفتار خود به قانون توجه ندارد و كليه اقداماتي كه انجام داده خلاف قانون بوده است. اين رويه ناصواب به تدريج تبديل به متهم كردن دولت به دروغگويي شد.

كروبي هم در متهم ساختن دولت كم نگذاشت اما حجم و تندي مطالب موسوي بيشتر بود. برخورد اين چنين با دولت موجب شده بود از يكسو ارزش‌هاي ديني و اخلاقي تبليغات زيرپا گذاشته شود و از سوي ديگر با ايراد هر اتهامي برفضاي التهاب جامعه افزوده مي‌شد.

رسانه‌هاي بيگانه كه هدفمند بحث انتخابات ايران را تعقيب مي‌كردند با ديدن صحنه‌اي كه رقباي احمدي‌نژاد بي‌ملاحظه و بي‌رحمانه به وي و عملكردش تهاجم مي‌كردند، جشن گرفته بودند. آنها داشتند انتقام حملات به حق احمدي‌نژاد به دولت‌هاي متبوعشان را مي‌گرفتند و رقباي احمدي‌نژاد هم براي آن رسانه‌ها مطبوع‌ترين خوراك‌ها را فراهم كرده بودند. احمدي‌نژاد با ديدن اين صحنه‌ها همچنان به سكوت خود ادامه مي‌داد. اين روش احمدي‌نژاد براي هوادارانش سوال برانگيز شده بود. آنهايي كه زيرك‌تر بودند مي‌دانستند كه احمدي‌نژاد در حال آماده ساختن خود براي مرحله اصلي رقابت‌ها است.

استفاده از رنگ سبز به عنوان نماد

تجربه «كودتاهاي مخملي» در ديگر كشورها نشان داده بود، چنانچه رهبران كودتا بتوانند از چيزي به عنوان نماد استفاده كنند در ايجاد همبستگي، همراهي، همسويي، هم‌انگيختگي و بسیج هواداران بسيار مؤثر خواهد بود. موسوي كه از انتخابات سال ۷۶ مطلع بود و به خاطر داشت که سيادت خاتمي تا چه ميزان به آراي وي كمك كرد، به اين موضوع روي‌آورد و با انداختن شال سبزرنگ بر گردن در مجالس و محافل حضور پيدا مي‌كرد تا رنگ سبز را به عنوان نماد تبليغات خود معرفي كند و جا بيندازد. ادامه حركت آن‌گونه‌اي شد كه او مي‌خواست. با استفاده گسترده از رنگ سبز توسط هواداران موسوي اين رنگ به عنوان نماد حركت انتخاباتي موسوي شناخته شد. پس از آن بود كه هواداران وي هنگام حضور در مجالس تبليغاتي موسوي به شكل پر حجم از رنگ سبز استفاده مي‌كردند و طرفداران وي در سطح شهر با مچ‌بندهاي سبزي كه به دست خود بسته بودند و همچنين پارچه‌هاي سبزي كه به ماشين‌هاي خود آويخته بودند شناخته مي‌شدند.

طرفداران احمدي‌نژاد هم بيكار ننشستند و از مچ‌بندهاي به رنگ پرچم ايران استفاده مي‌كردند اما استفاده از رنگ سبز به عنوان نماد تبليغاتي موسوي گسترده تر بود. اگر چه پاي اين مسئله به شهرهاي بزرگ هم باز شده بود اما اين تهران بود كه از شدت وحدت برخوردار بود. از آن به بعد بود كه بيشتر هواداران موسوي با رنگ سبزي كه به همراه داشتند شناخته مي‌شدند.

خيابان‌ها جولانگاه حضور طرفداران دو طرف

با نزديك شدن به زمان انتخابات طرفداران دو نامزد مطرح يعني موسوي و احمدي‌نژاد براي ادامه تبليغات از مكان‌هاي بسته بيرون آمدند و به خيابان‌ها سرازير شدند. اين كار ابتدا توسط هواداران موسوي انجام گرفت و پس از اينكه تكرار شد و گسترش يافت هوادارن احمدي‌نژاد هم به آن مبادرت كردند. محدوده ميدان ونك و چهارراه پارك وي محل اصلي تجمع و دست زدن به تبليغات انتخاباتي بود. يكي از مسائل تعجب‌برانگيز در اين تجمعات تبليغاتي خياباني اين بود كه آنها چگونه همديگر را براي حضور در يك نقطه خبر مي‌كنند. بعدها مشخص شد كه آنها با سازمان‌دهي منظم با استفاده از پيامك و تلفن همراه اين كار را مي‌كنند و در واقع اين يك اقدام تمريني بود براي زماني كه كار به آشوب و اغتشاش كشيد. در آن زمان آنها از اين طريق مي‌توانستند نيروهاي خود را براي حضور در نقاط مختلف شهر جهت ايجاد آشوب و بلوا فراخواني كنند.

از نكات قابل توجه در اين تجمعات اين بود با وجود آنكه هواداران دو نامزد در يك جا تجمع مي‌كردند و هر كدام يك سمت خيابان را در اختيار مي‌گرفتند و شعار مي‌دادند تا پيش از برگزاري انتخابات بين آنها هيچ گونه درگيري رخ نداد. اين تجمعات و تبليغات كه غالب افرادش را جوانان تشكيل مي‌دادند نقش زيادي در افزايش شور و هيجان انتخاباتي داشتند و گذشته از اختلاط بي‌حساب و كتاب دختران و پسران قابل تحمل و حتي مفيد بود. اين تجمعات تبليغاتي پيام مشخصي را با خود داشت اينكه هواداران دو طرف بيشتر متعلق به كدام طبقه اجتماعي و ساكن كدام بخش شهر هستند. از تجمعات مشخص مي‌شد كه بيشتر افراد متمول بالاي شهر تهران هوادار موسوي هستند و طبقه متوسط به پايين شهر حامي احمدي‌نژادند. اين قسمت از فرايند انتخابات نيز از جمله مقاطعي بود كه رسانه‌هاي بيگانه نسبت به انعكاس آن توجه ويژه‌اي به خرج دادند.

مناظرات تلويزيوني و پيامدها

براي اولين بار در ايران با ابتكار صدا و سيما به منظور آشنايي مردم با برنامه‌هاي نامزدها، مناظره تلويزيوني برگزار شد. از آنجايي كه چنين برنامه‌اي براي اولين به اجرا درمي‌آمد، مي‌شد پيشاپيش براي آن ضعف‌هايي را پيش‌بيني كرد خاصه اينكه برنامه مناظرات به شكل زنده پخش مي‌شد. تمام نامزدها براي حضور در مناظرات حداكثر آمادگي را كسب كرده بودند به ويژه احمدي‌نژاد كه تا آن زمان سكوت اختيار كرده بود و شديداً هم از سوي رقبا تخريب شده بود. هر چهار نامزد رقيب مي‌دانستند، جلسات مناظره سرنوشت انتخابات را رقم خواهد زد.

مناظرات انجام شده به دو قسمت قابل تقسيم است: الف- مناظراتي كه احمدي‌نژاد در آن حضور نداشت. ب- مناظراتي كه احمدي‌نژاد يك طرف مناظره بود. مناظراتي كه احمدي‌نژاد در آن حضور نداشت سرد و بي‌روح بود و چه بسا به شب‌نشيني و گپ و گفت‌وگوي عادي شباهت داشت و هيچ حسي را در مخاطب برنمي‌انگيخت، اما در مناظراتي كه احمدي‌نژاد حضور داشت، مناظره بسيار داغ، پرحرارت با افت و خيز جدي همراه بود. رقباي احمدي‌نژاد درصدد بودند كاستي‌هاي سفرهاي انتخاباتي را در مناظره جيران كنند، زيرا مناظرات ده‌ها ميليون بيننده را به پاي تلويزيون‌ها نشانده بود و احمدي‌نژاد تصميم داشت پاسخ جفاهايي كه از سوي رقبا به وي و دولتش شده بود را بدهد و با بازگو كردن عملكردش و ارائه برنامه‌هاي آينده خودش را در معرض داوري و انتخاب افكار عمومي قرار دهد. از پيش مشخص بود داغترين مناظره، مناظره موسوي با احمدي‌نژاد است. موسوي در مناظره با احمدي‌نژاد كم‌آورد و عصباني شد و احمدي‌نژاد با نشان دادن تصوير مدرك تحصيلي زهرا رهنورد همسر موسوي و ايراد گرفتن از آن بر شدت عصبانيت موسوي افزود و موسوي نتوانست از وقت پاياني مناظره درست استفاده و موضوع را جمع كند و در نهايت افكار عمومي به اين نتيجه رسيد كه سخنان احمدي‌نژاد به واقعيت نزديكتر است. به نظر مي‌رسد بسياري از بينندگان تلويزيون‌ همان زمان نامزد مورد نظر خود را انتخاب كردند و مسايلي كه پس از آن پيش آمد نتوانست نظر آنها را تغيير دهد. مناظره احمدي‌نژاد با كروبي و رضايي بر آراي احمدي‌نژاد افزود. چه بسا سرسختي و عدم تحمل شكست از سوي موسوي با اين مناظره مرتبط باشد. موسوي با محاسباتي كه از هوادارانش داشت و مشورت‌هايي كه اطرافيان ارائه مي‌كردند خود را پيروز انتخابات مي‌ديد، اما نتيجه مناظرات تمامي رشته‌هاي وي را پنبه كرد از اين رو به نظر مي‌رسد شدت يافتن رفتار موسوي در پس از انتخابات در همين مقطع كليد خورد و مسايل بعدي بر شدت آن افزود. احمدي‌نژاد با نام بردن از افرادي مانند هاشمي و ناطق نوري و دادن نسبت‌هايي به فرزندان آنها شور و هيجان انتخابات را به اوج رساند و امور جديدي را آشكار شده‌‌تر وارد مسايل انتخابات كرد. اينكه برخي معتقدند رفتار مناظره‌اي احمدي‌نژاد مسبب مسايل بعدي شد درست نيست بلكه مي‌توان گفت رفتار احمدي‌نژاد بر شور و هيجان انتخابات افزود و چنانچه احمدي‌نژاد وارد اين موضوعات هم نمي‌شد انتخابات در همين مسير و البته شايد با شور و هيجان كمتري به پيش مي‌رفت . از جمله پيامدهاي مناظرات نامه‌اي بود كه هاشمي دو سه روز پيش از برگزاري انتخابات براي مقام معظم رهبري نوشت. در نامه‌ هاشمي كوچكترين نشانه دوستانه بودن نامه مشاهده نمي‌شد اين نامه حتي فاقد سلام و تحيت كه در تمامي نامه‌ها مرسوم است، بود. ادبيات به كار رفته در نامه به گونه‌اي بود كه نامه را تبديل كرده بود به دريچه‌اي كه انسان مي‌توانست تمامي مسايل پيش آمده پس از انتخابات را از آن مشاهده كند. پاسخ به نامه چون مي‌توانست بر سرنوشت انتخابات و آراي نامزدها تأثير بگذارد مقام معظم رهبري به آن نامه پاسخ نداد، زيرا آن نامه قابل پاسخ نبود. پيامد ديگراين بود كه موسوي هم دو سه روز پيش از انتخابات با نشريه آمريكايي‌ نيوزويك مصاحبه‌اي كرد و در آن مصاحبه از تحولات سخن گفت خبرنگار به وي گفت، با بودن رهبري چگونه مي‌توان به تحولات اميد داشت موسوي پاسخ داد اگر رهبري هم مشاهده كند كه مردم به خيابان‌ها ريخته‌اند تحولات را مي‌پذيرد.

اعلام پيروزي پيش‌هنگام از سوي موسوي

موسوي كه تا پيش از برگزاري انتخابات بي صدا در مسير «كودتاي مخملي» گام برمي‌داشت جمعه شب مورخ (۲۲/۳/۸۸) در حالي كه هنوز بخشي از مردم در صف رأي دادن بودند و شمارش آرا شروع نشده بود با رسانه‌ها مصاحبه كرد و خود را به عنوان پيروز انتخابات معرفي نمود و عملاً و با صداي بلند مرحله آشكار شدن «كودتاي مخملي» را اعلام كرد. موسوي با اين حركت دو هدف را دنبال مي‌كرد: الف- القاي پيروزي خود به مردم و مسئولان ب- بستن راه پيروزي رقيب

به زعم موسوي نظام يا بايد پيروزي وي را مي‌پذيرفت و يا اينكه به بحث تقلب در انتخابات تن مي‌داد. پيش از برگزاري انتخابات ستادهاي وي چند نقطه را در تهران براي برگزاري جشن پيروزي در نظر گرفته بودند و هنگامي كه در مصاحبه با رسانه‌ها پيروزي خود را اعلام كرد هوادارانش در اقدامي كاملاً برنامه‌ريزي شده در آن مكان‌ها تجمع و اقدام به جشن و سرور كردند.

هنگامي كه مسئولان قانوني انتخابات براساس شمارش آرا از احمدي‌نژاد به عنوان فرد پيروز نام بردند، موضوع كليدي تقلب از سوي هواداران اصلي موسوي مطرح شد. كارگردانان سناريوي تقلب تصور مي‌كردند به پشتوانه شور و هيجاني كه در پيش و هنگام انتخابات ايجاد كردند مي‌توانند هواداران خود را به عنوان طلبكار به صحنه بياوند و فشار را بر شوراي نگهبان و نظام افزايش دهند و آنها را وادار به پذيرش تقلب و ابطال انتخابات كنند.

نمايش قدرت در سطح خيابان‌ها

دعوت از هواداران براي حضور در ميدان وليعصر (عج) تهران به منظور نمايش قدرت اتفاقي بود كه نمي‌بايست بيفتد به عبارتي اگر ضرورت هم بود در چارچوب مصالح نظام نبود، زيرا براي اولين بار پس از انقلاب مردم در برابر هم قرار گرفتند خوشبختانه چون تجمع هواداران دو رقيب در يك روز نبود بين انبوه طرفداران درگيري ايجاد نشد اما نمي توان انكار كرد كه دشمن يك گام به جلو برداشته بود و ادامه چنين تجمعاتي مي‌توانست براي نظام خطر ايجاد كند.

اين نمايش قدرت مذموم در حالي اتفاق مي‌افتاد كه رسانه‌هاي بيگانه و به ويژه بي‌.‌بي.سي با تمام توان به صحنه آمده بودند و از موسوي وهوادارانش حمايت مي‌كردند. آنها در اين گمان به سر مي‌بردند كه با رويارويي مردم «كودتاي مخملي» در چند قدمي كوره ذوب كننده‌اش قرار گرفته است و چنانچه عمل انجام شده ادامه پيدا كند و به كوره نزديك شود ديگر هيچ آبي نمي‌تواند آتش آن را خاموش كند. موسوي كه از حمايت پرشور طرفدارانش به وجد آمده و سرمست شده بود و واقعاً خود را قهرمان اين ميدان مي‌ديد و اطرافيانش نيز بر چنين تصوري صحه مي‌گذاشتند. تصميم خطرناك ديگري گرفت و براي اينكه با استفاده از پايگاه مردمي خود، نظام را به زانو در آورد و آن را تسليم خواسته‌هاي نامشروع خود كند، در يك فراخواني از هوادارانش خواست تا براي شركت در يك تجمع و راهپيمايي بزرگ در بعد از ظهر دوشنبه مورخ (۲۵/۳/۸۸) در ميدان انقلاب تجمع و به سمت ميدان آزادي راهپيمايي كنند.

راهپيمايي سرنوشت‌ساز

برگزاري تجمع و راهپيمايي دوشنبه ( ۲۵/۳/۸۸) مي‌توانست شروعي باشد كه پايانش نامشخص بود آنها درصدد بودند با استفاده از اين راهپيمايي «كودتاي مخملي» را يك گام بزرگ و تعيين كننده به جلو ببرند، عصر دوشنبه جمعيت از مناطق شمالي شهر تهران به سمت ميدان انقلاب حركت كرد و پس از تجمع، جمعيت از خيابان آزادي به مقصد ميدان آزادي به حركت در آمد آنها اين جمعيت را چند ميليوني بر مي‌شمردند حال آنكه طبق محاسبه دقيق اين جمعيت بين ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار نفر بود و همين تعداد نيز جمعيت زيادي محسوب مي‌شد اگر چه در مقايسه با جمعيت‌تهران و تهراني‌هايي كه به موسوي رأي داده بودند چندان زياد هم تلقي نمي‌شدند. وقتي به چهره اين جمعيت نگاه مي‌شد معلوم بود كه با وجود حضور چهره‌هاي آنچناني بخش زيادي از آنها واقعاً مردم هستند، مردمي با ظاهري وجيه كه به دنبال تبليغات گسترده‌ و پر حجم موسوي به وي رأي داده بودند و در آن روز هم براي دفاع از نامزد موردنظر و رأيشان به خيابان آمده بودند نسبت بخش زيادي از اين جماعت با موسوي در همين حد بود و لذا نمي‌شد به آن جماعت خرده گرفت.

موسوي از اين اقبال مردمي سوء‌استفاده كرد و مردم را به خيابان‌ها كشاند تا آنها را در مقابل نظام قرار دهد تا اينجاي كار موسوي جلو بود اما در پايان راهپيمايي يعني غروب دوشنبه اتفاقي افتاد كه براي نظام و موسوي و هوادارانش بسيار تعيين‌كننده بود و اتفاقات بعدي را به شدت تحت تأثير قرار داد. در پايان راهپيمايي جمعيتي حدود ۲۰۰-۳۰۰ نفر كه اراذل و اوباش و افراد اجير شده محور آن بودند از جمعيت جدا شدند و به منظور تصرف حوزه بسيج ۱۱۷ به سمت اين حوزه حركت كردند و به آن هجوم بردند و با پرتاب سنگ و كوكتل مولوتف سعي داشتند آن مقر نظامي را به سقوط بكشانند كه با مقاومت و تيراندازي نيروهاي داخل حوزه مواجه شدند. در آن درگيري ۷ نفر از جمله يك مادر و دختر كه در مهد كودكي بودند كشته شدند. چنانچه افراد داخل حوزه مقاومت نمي‌كردند و حوزه سقوط مي‌كرد حدود ۳۰۰ اسلحه در اختيار آشوبگراني كه بخشي از آنها افراد ارذل و شرور بودند مي‌افتاد و معلوم نبود پس از آن چه اتفاقات تلخي رخ مي‌داد.

خبر اين حادثه از اخبار سراسري پخش شد و مردم فهميدند كه اين آشوب‌ها به چه سمت و سويي پيش مي‌رود، بسياري از كساني كه خالصانه و صادقانه به موسوي رأي داده بودند و در راهپيمايي روز دوشنبه هم شركت داشتند از موسوي بريدند زيرا آنها حاضر بودند براي موسوي در حد يك برگ رأي هزينه كنند و هنگامي كه پي بردند رقابت موجود از حالت ميان موسوي و احمدي‌نژاد به حالت موسوي و نظام تغيير پيدا كرده آنها نظام را بر موسوي ترجيح دادند و از هواداري موسوي پا پس كشيدند و در ادامه كه از سوي رسانه‌ها اعلام شد نماز جمعه تاريخ (۲۹/۳/۸۸) توسط مقام معظم رهبري اقامه مي‌شود بخش زيادي از اين جماعت به آن نماز آمدند.

شاهد ادعا اين است هنگامي كه مجمع روحانيون مبارز در اقدامي صددرصد ضد انقلابي براي اينكه ارزش خطبه‌هاي مقام معظم رهبري را از فصل‌الخطابي بيندازد، اعلام كرد، روز شنبه بعد از نماز جمعه در ميدان انقلاب تجمع خواهد داشت از جميعت ۳۰۰-۴۰۰ هزار نفري حاضر در راهپيمايي روز دوشنبه تنها حدود ۱۵ هزار نفر در آن تجمع شركت كردند معلوم بود مابقي متنبه شده‌اند و مسير خود را تغيير داده‌اند. چند روز بعد هم كه براي تجمع در ميدان بهارستان فراخواني كردند حدود ۴-۵ هزار نفر به آنها پاسخ دادند و در نهايت براي فراخواني چند روز بعد در ميدان هفت‌تير فقط چند صد نفر حاضر شدند و بعد هم به مرور هرگونه تجمعي منتفي شد. از روز شنبه ۳۰ خرداد به بعد اين اراذل و اوباش اجير شده بوند كه براساس برنامه و دستور در تجمعات خشونت‌آميز شركت مي‌كردند كه در نهايت از آنها هم چيزي باقي نماند و سازمان آنها فروپاشيد.

چرا كودتاي مخملي در ايران شكست خورد

نماز جمعه مورخ (۲۹/۳/۸۸) كه توسط مقام معظم رهبري اقامه شد در تاريخ بي‌نظير بود. اين نماز پس از اقدامات تفرقه‌افكنانه موسوي و طرفدارانش و رسانه‌هاي بيگانه اقدامي به واقع وحدت‌بخش بود. حضور بي‌سابقه چند ميليوني مردم تهران خدشه‌هاي وارد شده به مناسبات برخي از مردم با نظام را ترميم كرد و با اين نماز نظام از بعد مردمي به يكپارچگي رسيد و مسايل اصلي حل و فصل شد. فرمايشات روشنگرانه مقام معظم رهبري در خطبه‌هاي نماز جمعه موجب باز شدن چشم مردم بر روي فتنه‌اي شد كه دشمن با استفاده از عناصر داخلي به آن دامن زده بود. پس از اين نماز وحدت‌بخش هنوزبودند خواص و نخبگاني كه از خود سرسختي نشان مي‌دادند و به درستي نمي‌توانستند وقايع اتفاق افتاده را تحليل كنند. آنها در فضايي گرفتار شده بودند كه تبليغات موسوي فراهم كرده‌ بود و به درستي نمي‌توانستند وقايع اتفاق افتاده را تحليل كنند. اين گروه‌ از خواص و نخبگان كار را به آنجا رساندند كه در موضعگيري و سخن گفتن مواضع دشمن را داشتند و سخن طرف مقابل را برزبان جاري مي‌كردند. ناتواني بخشي از خواص در شناخت جبهه خودي و جبهه دشمن كار را به آنجا رساند كه مقام معظم رهبري فرمودند برخي از خواص مردود شدند. علت مردودي برخي از خواص در كلام و مواضعشان بود و برخي ديگر در عدم موضع و سكوتشان. شايد چيزي كه دوست و دشمن علت آن را جست‌وجو مي‌كردند شكست‌ «كودتاي مخملي» در ايران بود. در مقايسه «كودتاي کخملي» ساير كشورها با ايران معلوم مي‌شود كه فشار و هجمه كودتاگران در «كودتاي مخملي» ايران بيش از ساير كشورها بود با اين حال اين كودتا در ديگر كشورها و حداقل در بيشتر آنها پيروز شد اما در ايران با شكست مواجه گرديد. علت را بايد در سه عامل جست‌وجو كرد: ۱- رهبري ۲- مردم ۳- سپاه و بسيج

۱- مقام معظم رهبري با جايگاه قانوني ورود مسئولانه به موضوع در نماز جمعه نشان دادند كه مسايل اساسي در نظام اسلامي به نامزدهاي رياست جمهوري و سران قوا ختم نمي‌شود و درخصوص اين مسايل حرف آخر را رهبري مي‌زند. همين كه مردم مي‌دانستند در بالا دست سران قوا و نامزدهاي انتخابات رهبري قرار دارد و پايين دستي‌ها نمي‌توانند تعيين‌كننده باشند و به دنبال آن مقام معظم رهبري وارد صحنه شدند و با سامان دادن به اوضاع درهم برهم شده هرچيزي را در جايگاه خود قرار دادند و اين امكان را براي مردم فراهم كردند تا صحنه را به درستي بنگرند، اين مسئله باعث گرديد تا امور جاري در آشوب‌ها با ارشاد و راهنمايي مقام معظم رهبري تحليل شود و هنگامي كه معظم له در نماز جمعه موضع گرفتند كه تسليم بدعت نمي‌شوند و قدمي عقب نمي‌نشينند مردم متوجه شدند كه موضوع از چه قرار است و دشمن هم پي‌برد كه از آن به بعد حركت براي آنها چقدر مشكل است آشوبگران هم ناچار شدند با سرعت تمام توان خود را به صحنه بياورند كه به سرعت سركوب شدند.

۲- مردم اگر چه در آغاز طرح بحث تقلب از سوي موسوي و تجمعات غيرقانوني در وضعيت بلاتكليف به سر مي‌بردند زيرا كسي كه مورد قبول آنها باشد موضوع را براي آنها به درستي تحليل نمي‌كرد و به محض شنيدن سخنان مقام معظم رهبري در نماز جمعه و پي‌بردن به عمق توطئه و اينكه دشمن موذيانه اقدام به فتنه‌انگيزي كرده از بلاتكليفي خارج شدند و با جانبداري كردن از نظام عرصه را براي آشوبگران و رهبران آنها تنگ كردند. موضع‌گيري هوشمندانه مردم و آشكار ساختن رفتاري معنادار و جانبداري از نظام تمام اميد آشوبگران را تبديل به يأس كرد و آنها فهميدند كه خيلي زود بايد دست از آشوبگري بردارند و صحنه را ترك كنند.

۳- سپاه و بسيج به عنوان اصلي‌ترين بازوان رهبري با ورود سنجيده و حساب شده به مباحث پيش از انتخاب حين انتخابات و پس از آن نشان دادند از بصيرت و هوش سرشاري برخوردارند. اين نيروها آنچنان با اعتقاد خط دشمن و عملكرد بازيخوردگان داخلي را تشخيص داده بودند كه در اوج فعاليت پرچم تبليغاتي داخلي و خارجي كه موجب زمين‌گير شدن بخشي از خواص و نخبگان شده بود درخصوص وظيفه و رسالت خود آني و كمتر از آني دچار شك و ترديد نشدند و جانانه وارد صحنه شدند و تا پايان دادن به اين غائله شيطاني از پاي ننشستند. اين افتخار بزرگ براي بسيجيان و پاسداران ثبت شد كه دشمن با به كارگيري تمام توانش نتوانست حقيقت را از چشم پاسداران و بسيجيان پنهان دارد و نتوانست براي لحظه‌اي آنها را از انجام مأموريت خويش باز دارد. بسيج به عنوان روح مقاومت و حمايت از نظام اسلامي در درگيري آشوب‌ها ۱۳ شهيد سرو قامت براي اعاده آرامش به جامعه و مشت كوبيدن بر دهان دشمن تقديم نظام اسلامي كرد و نشان داد هنوز روح سلحشوري در اين پيكره فعال ملت زنده است و هر زماني كه نظام اسلامي اعلام نياز كند مشتاقانه پاسخ مثبت مي‌دهد.

با وجود اين سه عامل هيچ «كودتاي مخملي » نمي‌تواند در ايران اسلامي پيروز شود.

[۱] - ---، "هشدار هاشمي رفسنجاني نسبت به دستكاري آراي مردم"، روزنامه اعتماد، ۵/۱۰/۸۷.

[۲] - بيانات حضرت آيت الله خامنه اي در جمع زائران حضرت امام رضا(ع)، ۱/۱/۸۸.

منبع: سایت بصیرت، رضا موحدي
۲۵ خرداد ۱۳۹۵

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 7 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .