ائمه(ع) و حکومت؟

باسلام وعرض ادب ازجواب سوالي كه دررابطه بادين وحكومت به من داديد كمال تشكررادارم البته همانطوركه درسوال مطرح شده بودشايدبنده درارائه سوال نتوانستم درست تفهيم نمايم ناگفته نماند كه اينجانب به جدباجدائي دين ازحكومت مخالفم وحتي تصورآنهم برايم مشكل است البته حوزه دين رابيشتر بعدجهت دهي ونظارت آن برحوزه سياسي وحكومت ميدانم كه البته جواب شماعزيزان بنده راقانع نكردوهنوزهم سوالات بنده بي جواب ماند كه باحضورافرادي چون اهل بيت معصومين(وحتي پيامبران الهي)وايجادشرايط مناسب براي حاكميت- اماآنهاهرگزبراي رسيدن به حكومت متوسل به زورنشدندالبته شمافرموديدكه اهل بيت يارونيروي كافي براي قبضه حكومت نداشتندوبنده هم موافقم ولي چيزي كه مسلم است اينست كه آياوقتي مولا اميرالمومنين به حكومت راضي شداز نفاق وكينه توزيهابي خبربودمسلما خير؟ودرطول تاريخ هم اگرمقداري كاوش شود طبعا جايگاه بي بديل اهل بيت درقلب وذهن مردم روشنترخواهدشد(كه مثالهافراوان ووقت كم است)منظورم اينست طبعااهل بيت اگرميخواستندحكومت راقبضه نمايندازخيلي احزاب وگروههاي مدعي حكومت امروزي قويتر ميبودندمنتها سوال من اين بودكه چراآنهابراي رسيدن به حكومت واقعاتلاشي نكردندواين مگرنه كه بخاطر مفاسدي بودكه آنهادركناراين حكومتها ميديدندكه پيكره اسلام ودين رانيزآلوده ميكردوبادركنارحكومتهاومشاوره ونظارت آنهاهم دامن دين راازمفاسدحكومتي پاك ميكردندوهم اجازه ميدادندكه كساني كه دين رادرست نمي شناسندازدين براي توجيه حكومتشان استفاده نكنند(همانطوركه بسياري ازحكومتهاي اموي وحتي عباسي و... استفاده كردند)ازاينكه وقتتان رامجدداگرفتم عذرخواهم واميدوارم مرابيشترراهنمائي كنيد. باتشكرفراوان ودرپناه حق باشيد

با سلام.دانشجوي محترم ابتدا از بذل عنايت شما نسبت به پاسخ قبلي سپاسگذاريم . البته ما تصورمان بر اين بود كه مطالب ارائه شده در آن پاسخ به اندازه كافي گويا بوده و پاسخگوي شما بوده باشد . با اين حال از آنجايي كه ظاهر امر نشان مي دهد شما پاسخ خود را دريافت نكرده ايد سوال شما را بار ديگر مطالعه كرده و در مورد ابعاد مختلف آن نكاتي را مطرح مي نماييم كه اميد است راهگشا باشد :

1 – همانگونه كه در نامه سابق، خدمت شما بيان كرديم دين مبين اسلام ديني است كه در آن پيوندي ناگسستني ميان دين و سياست وجود دارد و شما نيز در نامه اخيرتان ذكر كرده ايد كه با جدايي دين از سياست كاملا مخالفيد . بنابر اين با توجه به اين اعتقاد نمي توان از بي تفاوتي ائمه معصومين ع نسبت به امر حكومت و سياست سخن راند . البته شما معتقديد كه آنها بر حكومت ها نظارت مي كردند . ولي مساله اينجاست كه اولا نظارت بدون دخالت عملي در امر حكومت هيچ تضميني براي اجرايي شدن مفاد اين نظارت نخواهد داشت چرا كه خلفا و حكومت ها اساسا امامان معصوم را قبول نداشتند تا اينكه نظارت و تذكرات آنها را نسبت به روال حكومتداريشان پذيرفته و به آن عمل نمايند و جالب اينجاست كه با وجود اينكه در اكثر دوران حضور امامان معصوم كه امامان معصوم به صورت مستقيم نه لشكري و نه عده و نفري براي مبارزه با خلفا برنيانگيخته بودند و تنها به تعاليم ديني خود مشغول بودند ، اين حكومت ها وجود آنها را مضر به حال خود دانسته و امامان معصوم را به شهادت مي رساندند . با توجه به اين موضوع اگر امامان معصوم ع مي خواستند به صورت مستقيم به امر نظارتي خود مي پرداختند و در باره انحرافات حكومت ها تذكر مي دادند (به ويژه با توجه به كثرت انحرافاتي كه حكومت هاي زمانه با آنها دست و پنجه نرم مي كردند) لحظه اي امامان معصوم را زنده نگه نمي داشتند . بنابر اين اگر هم امامان معصوم مي خواستند نظارتي بر حكومت داشته باشند قطعا نظارتي بود كه جنبه دخالت در حكومت پيدا مي كرد كه از آنجايي كه در زمان بسياري از امامان چنين شرايط و زمينه اي پيدا نشد فلذا ايشان نيز به ظاهر سياست سكوت را اتخاذ كردند و به تعليم معارف ديني مشغول شدند . هر چند ترس حكومت هاي وقت و توطئه براي به شهادت رساندن اين امامان حاكي از اين بود كه اين حكومت ها حتي اين مقدار فعاليت امامان معصوم را نيز خطري براي حكومت خود مي ديدند . ثانيا همانگونه كه در گذشته نيز اشاره شد برعهده گرفتن حكومت ديني (در صورت جمع شدن شرايط) يك واجب شرعي بود كه به همين دليل نيز در طول تاريخ امامت ، هر زمان كه چنين زمينه اي فراهم شده است امامان معصوم اقدام به تصدي اين امر نموده اند و حتي در راه حفظ آن با شمشير با دشمنان مبارزه كرده اند همچون امام علي ع و نيز امام حسن ع و اگر آنان چنين اعتقادي نداشتند هرگز در زمان مقتضي و جمع بودن شرايط ، (تا زماني كه يقين نمي كردند كه اين شرايط موجود نيست يا از بين رفته است) اين گونه تلاش براي حفظ حكومت نمي كردند به عنوان مثال امام علي ع در اين صورت بايد در لحظه اي كه احساس كردند كه نزديك ترين كساني كه با او بيعت كرده اند و نيز همسر پيامبر و چندين هزار نفر در بصره كه يكي از مهمترين شهرهاي جهان اسلام به شمار مي رود بر عليه او شمشير كشيده اند ، حكومت را كنار مي گذاشت و حال آنكه آن حضرت حكومت را حق مسلم خويش و حفظ آن را يك واجب شرعي از جانب خداي متعال مي دانستند و به همين دليل با اصحاب جمل جنگ كردند . همچنين ايشان مي توانستند حكومت را به معاويه سپرده و خود همچون دوران 25 ساله خانه نشيني ، به تعاملاتي با حكومت بپردازند و يا همچون برخي صحابه كه بيعت نمي كردند سياست سكوت اتخاذ نمايند و جز زماني كه اصل اسلام به خطر مي افتد لب به سخن نگشايند . اما از آنجايي كه ايشان حكومت را يك واجب شرعي براي خود مي دانستند كه بايد بر اساس آن تدبيرات لازم را به عمل آورند ، از سويي راضي نشدند كه معاويه حتي يك روز در شام به عنوان حاكم باقي بماند و از سوي ديگر خود را آماده براي مقابله با فتنه امويان نمودند و يا در دوراني كه فتنه نهروان به پا خاست حضرت مي توانستند حكومت را به استناد راي حكميت به معاويه بسپارند و بار فتنه را به دوش معاويه و نهروانيان بياندازند . اما ايشان در برابر خوارج ايستاده و عليرغم اينكه 12 هزار نفر از آنان كه تا ديروز در صف علي ع بودند از وي روي برتافته بودند با آنان جنگ كرد تا اينكه نزديك به چهار هزار نفر از آنان كشته شدند و اين نبود مگر به خاطر اينكه ايشان حكومت را يك واجب شرعي براي خود مي دانستند و نمي توانستند به بهانه ادعاهاي واهي قومي جاهل كه شعار «لا حكم الا لله» سر داده و هر گونه حكومتي غير از حكومت خدا را نفي مي كردند از انجام واجب الهي روي برگردانند . بنابر اين همانگونه كه از اين مطالب و شواهد بر مي آيد حكومت ، امري است كه در صورت جمع بودن شرايط ، به عنوان يك واجب شرعي بر دوش امامان معصوم استقرار مي يابد و آنان بايد براي تحقق اين موضوع قيام نمايند و حتي در برخي شرايط خاص همچون در خطر بودن اصل اسلام (به عنوان مثال ماجراي امام حسين كه در پاسخ گذشته نيز اشاره شد) ممكن است بدون اينكه كاملا جميع شرايط فراهم شده باشد مجبور شوند كه براي تصدي حكومت قيام نمايند و حتي جان خويش را در اين راه بگذارند و شواهد تاريخي نيز مويد اين موضوع است و مهم ترين شاهد بر اين مطلب اين است كه اماماني كه زمينه را براي تصدي حكومت فراهم مي ديدند همچون امام علي(ع)، با تمام توان از اين حكومت دفاع مي كردند ، چرا كه توطئه هايي كه پس از انجام بيعت و استقرار حكومت بر گردن امام معصوم انجام مي شد را ، به عنوان فتنه مي شناختند كه امام معصوم بايد با آنها مقابله نمايد و امام علي ع نيز دقيقا چنين كاري كرد چنانكه پس از پايان فتنه خوارج ، در خطبه اي مي فرمايند كه «من چشم فتنه را كور كردم و اگر من نبودم هرگز كسي جرات چنين كاري را نداشت.»(نهج البلاغه ، خطبه 93)

2 – سخن شما مبني بر اينكه امامان معصوم هرگز براي تصدي امر حكومت قيام نكردند به نظر مي رسد مستند به اين سخنتان باشد كه معتقديد « طبعا اهل بيت اگرميخواستندحكومت را قبضه نمايندازخيلي احزاب وگروههاي مدعي حكومت امروزي قويتر مي بودند» و به نظر ما اصلي ترين اشكال استدلال هاي شما نيز همين مطلب مي باشد و شما مشخص نكرده ايد كه با چه دليل و شاهدي اعتقاد داريد كه اگر امامان معصوم مي خواستند حكومت را قبضه نمايند از بسياري از احزاب و گروههاي مدعي حكومت امروزي قويتر بودند و حال آنكه شواهد ، بر خلاف اين ادعا ، حاكي از اين است كه امامان معصوم در آن مقطع ، در بدترين شرايط ممكن به سر مي بردند و همانگونه كه درنامه سابق نيز اشاره شد آنها به اندازه اي نيرو و نفرات نداشتند كه براي تصدي حكومت قيام نمايند و به همين دليل اگر چنين اقدامي صورت مي دادند خونشان هدر مي رفت بدون اينكه نتيجه اي داشته باشد چنانكه پس از قيام امام حسين ع كه تاثير دار بودن آن تا به امروز حاكي از اين است كه در بهترين مقطع تاريخي و در حساس ترين لحظه رخ داد ، دهها قيام كوچك و بزرگ توسط علويان صورت گرفت كه برخي از آنها همچون قيام زيد بن علي و قيام حسين بن علي شهيد فخ ، قيام هاي تاثير گذار و قابل توجهي هم بودند اما به دليل اينكه آن مقطع ، مقطع قيام نبود نسل هاي بعدي حتي نام آن قيام ها را نيز از ذهن ها بيرون كردند چنانكه بعيد است كه بسياري اسم قيام حسين بن علي شهيد فخ را شنيده و يا در باره آن اطلاعات دقيقي داشته باشند كه اين موضوع نشاندهنده اين است كه اين مقاطع ، زمان مناسبي براي قيام امامان معصوم براي تصدي حكومت نبود و اگر امامان معصوم نيز در آن مقطع قيام مي كردند امروزه حتي نامي از آنان باقي نمي ماند و بسياري از معارفي كه آنان با استفاده از اين فرصت ها ارائه كرده و به نسل هاي امروزي رسانده اند و باعث زمينه سازي براي قيام بر عليه حكومت طاغوتي همچون شاه شده است به دست ما نمي رسيد . شرايط زندگي در عصر حضور امامان معصوم ع بر خلاف اين ادعا ، به اندازه اي سخت و دشوار بود كه امامان معصوم براي حفظ جان شيعيان خود آنها را به تقيه وا مي داشتند و گاه ارتباط ميان امامان معصوم با شيعيان به اندازه اي سخت مي شد كه خواص شيعيان براي ديدار با امام معصوم و دريافت يك مساله مجبور مي شدند در كسوت فروشنده دوره گرد ، خود را به نزد امام برسانند و با توجه به اين شرايط ، چگونه مي توان سخن از فراهم بودن شرايط براي به دست گرفتن حكومت توسط امامان گفت و آنگاه امامان را به سكوت در چنين شرايطي متهم نمود ؟!

3 – نكته آخر اين است كه در اين كه عده اي با رنگ و لعاب دين وقتي قدرت را در دست مي گيرند به سوء استفاده از آن پرداخته و باعث لطمه وارد كردن به دين و دينداري مي شوند شكي نيست . همچنين در اينكه بسياري از حكومت ها آلوده به مفاسدي هستند كه با شان دينمداران در تعارض مي باشد بحثي نيست اما سخن اينجاست كه آيا وجود اين واقعيت ها مي تواند بهانه اي براي شانه خالي كردن از زير بار واجب شرعي باشد كه قبلا به ادله قرآني و روايي و عقلي به اثبات رسيده است ؟ در واقع حكومتي كه فاسد است و يا از دين براي توجيه اقدامات غلط و مفاسد خويش بهره مي گيرد آن حكومتي نيست كه امامان معصوم به دنبال آن هستند ، بلكه اين نوع حكومت ، شكل انحرافي حكومت اصيل و حق است كه امامان معصوم در راستاي مبارزه با انحرافات (به عنوان يك واجب شرعي) بايد با آن مقابله كرده و با تصدي امر حكومت ، شكل حقيقي حكومت را به همگان نشان مي دادند كما اينكه حضرت علي ع تلاش داشتند تا در فرصت اندكي كه داشتند شكل اصيل حكومت را كه مبتني بر قرآن و سنت رسول خدا بود و در آن ميان فقير و غني تفاوتي در سهيم شدن از بيت المال وجود نداشت ، فرد خاطي ولو وابسته به اصحاب قدرت و ثروت بود بايد به مجازات خود مي رسيد ، كارگزاران حكومت اسلامي بايد رعايت ساده زيستي و امانتداري را انجام مي دادند و زندگاني در سطح زندگي متوسط مردم جامعه داشتند و ... به همگان نشان دهند كه متاسفانه توطئه هاي گوناگون مانع از عملي شدن كامل اين برنامه شد ولي همين مقطع كوتاه حكومت ايشان ، درسي بود براي هميشه تاريخ كه بر اساس آن همواره دو نوع حكومت و سياست وجود دارد : سياست شيطاني كه امروزه در اصطلاحات سياسي از آن به سياست ماكياوليستي نيز تعبير مي شود و سياست الهي كه مبتني بر تعاليم شريعت مي باشد و نتيجه سياست شيطاني حكومت غير ديني مي باشد كه در آن رفتارهاي مغاير با تعاليم روح اسلام و لو به نام اسلام انجام مي شود ولي سياست الهي به حكومت ديني منجر مي شود كه شامل طيفي مي شود كه در راس آن حكومت آرماني همچون حكومت پيامبر اكرم و حكومت امام علي ع قرار دارد و در زير شاخه هاي آن حكومت هايي وجود دارد كه هر چند ممكن است در درون آن مفاسدي هم بروز كند و يا اشكالاتي وجود داشته باشد اما اين اشكالات و مفاسد مطلوب آن حكومت نبوده و خود حكومت ديني در صدد مقابله و مبارزه با انها مي باشد و درس مهم تر اين است كه وظيفه شرعي يك ديندار واقعي متعهد اين است كه همواره در صدد مقابله با شكل انحراف يافته سياست و حكومت و بازگرداندن آن به ريل سياست و حكومت اسلامي واقعي مي باشد .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .