آینده جنبش اشغال وال استریت چیست؟

اخیرا کتاب جدید نوام چامسکی زبان شناس، تحلیل گر و منتقد آمریکایی با عنوان "اشغال کنید" چاپ شده است. چامسکی در این کتاب تلاش دارد تا زوایای مختلف جنبش اشغال وال استریت را بررسی نماید. وی به آینده جنبش خوش بین است و اعتقاد دارد جنبش اشغال باید عمومیت بیشتری پیدا کند. در ادامه گزیده ای از این کتاب که مصاحبه روزنامه گاردین با وی است، با ترجمه پیمان رهبری حق تقدیم می گردد:

استاد چامسکی! جنبش اشغال در فاز دوم خود قرار دارد. سه هدف اصلی این جنبش عبارتند از:

۱) اشغال جریان اصلی مردم و گذار از چادرها به قلب‌ها و ذهن‌های توده‌ها؛
۲) توقف سرکوبی جنبش توسط محافظت از حق آزادی تجمعات ۹۹% و حق آزادی بیان بدون مورد حمله خشونت آمیز قرار گرفتن؛ و
۳) پایان دادن به شخصیت شرکت‌ها. این سه هدف با هم تداخل داشته و به هم وابسته اند.

ما علاقمندیم که بدانیم نظر شما درباره فیلتر کردن جریان اصلی مردم، سرکوب آزادی‌های مدنی، و نقش پول و سیاست از آنجایی که این دو به جنبش اشغال و آینده آمریکا ارتباط دارند، چیست؟

پوشش خبری جنبش اشغال قاطی شده است. در اوایل بی اهمیت بود، مردمی که درگیر جنبش بودند، برای تفریح آمده بودند، همانند کودکان سبک مغزی که بازی و تفریح می کنند. اما پوشش خبری تغییر کرد. در حقیقت، یکی از واقعا چشمگیرترین و تقریبا جذاب‌ترین موفقیت‌های جنبش اشغال این است که به راحتی چارچوب کلی مباحث بسیاری از موضوعات را تغییر داده است. چیزهایی بود که تقریبا شناخته شده بود، اما در حاشیه، و پنهانی که هم اکنون مقابل دیده‌هاست، مانند تصویر ۹۹% و ۱%؛ و حقایق چشمگیر رشد سریع نابرابری در تقریبا ۳۰ سال گذشته ، همراه با ثروتی که واقعا توسط اقلیت کوچک ۱% جمعیت متمرکز شده است، به سرعت در حال فزونی است.

برای اکثریت مردم، درآمدهای واقعی تقریبا راکد شده است و گاهی هم کاهش یافته است. سودها نیز کاهش یافته است و ساعات کاری افزایش یافته است، وغیره. این سومین موج بدبختی نیست، اما این چیزی نیست که از جامعه ای ثروتمند، البته ثروتمندترین در دنیا، انتظار می رود، با ثروتی انبوه در حول و حوش مردم که می توانند آن را مشاهده کنند، اما سهمی از آن ندارند.

تمام این موارد هم اکنون مهم شده اند. شما می توانی بگویی که اکنون این موضوع تقریبا چارچوب استاندارد بحث است. حتی از نظر ریشه شناختی قابل قبول است. این چرخش بزرگی است.

اوایل این ماه، بنیاد پیو یک نظرسنجی سالانه درباره آنچه مردم آن را بزرگترین منبع تنش و برخورد در زندگی آمریکاییان می دانند، منتشر کرد. برای نخستین بار، نگرانی درمورد نابرابری در درآمدها در صدر قرار گرفت. این بدان معنی نیست که این نظرسنجی خود نابرابری را اندازه گرفته است، اما درجه تشخیص، درک، و فهم عمومی درباره این موضوع افزایش یافته است. این یک نشانه جنبش اشغال است که این حقیقت بحرانی زندگی مدرن را در دستور کار قرار می دهد، به طوری که مردمی که آن را از تجربیات شخصی خود فراگرفته اند، ببینند که آنها تنها نیستند، که همه اینها از آن آنهاست. در حقیقت ایالات متحده در لبه این طیف قرار دارد. نابرابری ها از نظر تاریخی به اوج بی‌سابقه‌ای رسیده است. در این گزارش آمده است: "جنبش اشغال وال استریت دیگر به دنبال اشغال وال استریت نیست، بلکه موضوع برخوردهای طبقاتی سهم فزاینده ای در هوشیاری ملی به دست آورده است. در یک بررسی جدید در مرکزتحقیقات پیو که از ۲۰۴۸ نفر بالغ صورت گرفت، نشان می دهد که دو سوم مردم (۶۶%) اعتقاد دارند که برخورد "خیلی شدید" یا "شدید" میان ثروتمندان و نیازمندان وجود دارد که نسبت به سال ۲۰۰۹ رشدی ۱۹ درصدی داشته است."

در این میان پوشش خبری جنبش اشغال خودش در نوسان است. در بعضی از جاها، مثلا در بخش هایی از مطبوعات تجاری، گهگاه پوششی هوادارانه از آن ارائه می دهند. البته تصویر عمومی که ارائه می شود، بدین صورت است: "چرا آنها خانه نمی روند و نمی گذارند به کارمان برسیم؟" "برنامه سیاسی آنان چیست؟" "چگونه آنها ساختار جریان اصلی مردم را با چگونگی تغییرات مفروض سازگار می کنند؟" و غیره.

و سپس سرکوب آمد که البته اجتناب ناپذیر بود. و این آشکارا تا حدی در سراسر کشور هماهنگ بود. برخی از آن سرکوب‌ها وحشیانه بود و در برخی جاها کمتر بود، نوعی بن‌بست وجود داشته است. بعضی اشغال کنندگان در عمل حذف شدند. برخی دیگر به گونه ای متفاوت فیلتر شدند. بعضی از چیزها، مثل استفاده از اسپری فلفل و غیره پوشش داده شد. اما دوباره بخش زیادی از اخبار به این جمله اختصاص داشت که: "چرا آنها نمی روند و ما را رها نمی کنند؟" که قابل پیش بینی بود.

در پاسخ به این سوال که چگونه به جنبش پاسخ دهیم نخستین روش، یکی از نکاتی است که شما بدان اشاره کردید: و آن عمومی کردن جنبش اشغال است، در یک معنای استعاری، به میدان کشاندن بخش های بیشتری از مردم به میدان است. طرفداری بسیار زیادی از اهداف و مقاصد جنبش اشغال وجود دارد. درحقیقت نظرسنجی ها کاملا به سود آنهاست. اما این گام بزرگی است، کوتاه تر از درگیر کردن مردم در جنبش. این جنبش می بایست بخشی از زندگی آنها شود، گاهی آنها فکر می کنند می توانند کاری برای آن انجام دهند. بنابراین لازم است به جاهایی روانه شوند که مردم در آنجا زندگی می کنند. این بدان معنا نیست که ارسال پیغام و پیام کافی است، بلکه اگر ممکن باشد، و البته سخت خواهد بود، تلاش در گسترش و تعمیق یکی از دستاوردهای واقعی جنبش که زیاد در رسانه ها درباره آن بحثی صورت نگرفته است – حداقل من ندیده ام – می باشد. از دستاوردهای اصلی جنبش ایجاد اجتماعات، اجتماعات واقعی و در حال فعالیت حمایت متقابل، تبادل دموکراتیک، مراقبت از یکدیگر وغیره است. این بسیار پراهمیت است، خصوصا در جامعه ای همانند جامعه ما که مردم گرایش دارند بسیار منزوی باشند و روابط همسایگی از بین رفته است، ساختارهای اجتماع دیگر وجود ندارد و مردم به نوعی تنها هستند.

یک ایدئولوژی وجود دارد که تلاش زیادی برای تحمیل خود انجام می دهد: خیلی غیر انسانی است که نفوذ در فکر مردم سخت است، این ایدئولو|ژی که فقط به فکر خودت باش و بقیه را فراموش کن. نسخه افراطی آن، نسخه آین رند (نوسنده و فیلسوف روسی-آمریکایی) است. واقعا تلاشی ۱۵۰ ساله به معنای واقعی کلمه برای تحمیل روش فکر کردن مردم صورت گرفته است.

در آغاز انقلاب صنعتی در ماساچوست شرقی، در میانه قرن نوزده، یک نشریه خیلی سرزنده وجود داشت که توسط کارگران، زنان جوان شاغل در کارخانه ها، صنعت گران کارگاه ها و غیره اداره می شد. آنها نشریه خودشان را داشتند که این نشریه بسیار جالب بود و خوانندگان وهوادارن زیادی داشت. و آنها به تلخی روش نظام صنعتی را محکوم می کردند که رهایی و آزادی را از آنان می گرفت و به آنان چارچوب های سلسله مراتبی سفت وسختی را که آن را نمی خواستند، تحمیل می کرد. یکی از شکایت هایشان این از شعار بود که: "روح جدید زمانه: پول به دست بیاور و همه را جز خودت فراموش کن". به مدت ۱۵۰ سال تلاش بسیاری صورت گرفت تا این شعار "روح جدید زمانه" را به مردم تحمیل کنند. اما خیلی غیرانسانی است که مقاومت های زیادی صورت می پذیرد و اما این تحمیل هنوز ادامه دارد.

یکی از دستاوردهای واقعی جنبش اشغال، فکر می کنم، گسترش ابراز واقعی عدم پذیرش شرایط موجود به روشی قابل توجه است. مردم درگیر در این جنبش به خاطر خودشان در آن نیستند. آنها به خاطر دیگران، برای جامعه ای بازتر و برای نسل آینده در جنبش هستند. علقه ها و ارتباطاتی شکل گرفته است، اگر آنها بتوانند ایستادگی کنند و اگر بتوانند خودشان را گسترش دهند، این دفاعی واقعی دربرابر سرکوب اجتناب ناپذیر همراه با نمایش خشونت آمیز گهگاه آن است.

به نظر شما چگونه جنبش اشغال باید درگیر این مسائل شود، چه روشی باید به‌کار گرفته شود، فکر می کنید که این جنبش برای فضاسازی به منظور غیرمتمرکز کردن پایگاه های عملیات، محتاط خواهد بود؟

مطمئنا به مفهوم داشتن فضا است، اعم از اینکه فضاهای باز عمومی باشد یا نه. مقدار گستره ای که باید اختیار شود نوعی تصمیم تاکتیکی است که باید بر اساس ارزیابی دقیق شرایط، درجه حمایت، درجه مخالفت گرفته شود. این تصمیمات در مکان های متفاوت، متفاوتند و من هیچ حکم کلی را در این باره نمی شناسم.

مردم در این کشور مشکلات و نگرانی هایی دارند، اگر به آنها بتوان کمک کرد که احساس کنند که این مشکلات و نگرانی ها بخشی از یک جنبش گسترده تر مردمی است که از آنها حمایت می کند و آنها نیز از آن حمایت می کنند، و سپس این جنبش می شکفد و گل می کند. یک راه واحد برای آن وجود ندارد. یک پاسخ واحد نیز وجود ندارد.

شما باید بروید به همسایگانتان رجوع کنید و ببینید نگرانی های آنها به سادگی چراغ راهنمایی در خیابانی که بچه ها در آن تردد دارند تا به مدرسه برسند است یا شاید نگرانی های آنها بازداشتن مردم از التهاب بازپس گیری منازلشان به علت عدم پرداخت اقساط وام است.

یا شاید این کوششی است برای گسترش شرکت های جمع محور است که اصلا غیر قابل باور نیستند، شرکت هایی که توسط نیروی کار و اجتماع به مالکیت درآورده و مدریت می شوند که سپس می توانند بر انتخاب بعضی از شرکت های چند ملیتی و هیئت مدیره هایی که بانک ها برای تغییر مسیر تولید به سمتی دیگر تعیین می کنند، فائق شوند. اینها موضوعات واقعی و مطرحی هستند که همیشه در حال روی دادن هستند. واقعا، بسیاری از آن به روش های پراکنده در حال انجام هستند.

یک سلسله کارهای دیگری نیز می تواند صورت بگیرد، مانند مورد خطاب قرار دادن درنده خویی پلیس و فساد اجتماعی. بازسازی و ترمیم رسانه ها به گونه ای که از جوامع نشأت بگیرند، امکان پذیر است. مردم می توانند نظام رسانه ای پویایی داشته باشند که جامعه محور، نژاد محور، کارمحور و [بازتابنده] دیگر گروه ها باشد. همه این موارد امکان تحقق دارد. تحقق آن کار می برد و می تواند مردم را به هم وصل کند.

در واقع، مواردی را دیده ام که در جاهای مختلفی تحقق یافته است و این موارد مدلی برای ما هستند که می توان آنها را دنبال کرد. مثالی می زنم. این مورد چند سال پیش در برزیل اتفاق افتاد و برای دیار با لولا رئیس جمهور سابق برزیل وقت می گذاشتم، اما این زمانی بود که او هنوز رئیس جمهور نبود. ما با هم مسافرت می کردیم. یک روز من را به حومه ریودوژانیرو برد. حومه شهرهای برزیل جاهایی هستند که بیشتر فقیران برزیل در آنجا زندگی می کنند.

برزیل آب و هوای نیمه گرمسیری دارد و یک روز غروب لولا من را در آنجا به محل اجتماع مردم در میدان عمومی شهر برد. حدود ساعت ۹ شب، در پرمخاطب ترین ساعت تلویزیون، گروهی کوچک از حرفه‌ای‌های رسانه از شهر، کامیونی در وسط میدان مستقر کردند. کامیون آنها صفحه نمایشی داشت که برنامه های طنز و نمایش هایی را نشان می داد که توسط افراد جامعه ساخته شده بود. بعضی از آنها برای سرگرمی بود و اما دیگر برنامه ها، موضوعاتی جدی همچون بدهی و ایدز را دربرمی گرفت. همانطور که مردم در میدان گرد هم می آمدند، بازیگران نمایش ها، با میکروفن دور می چرخیدند و از مردم می خواستند درباره محتوای برنامه های ارائه شده نظر بدهند. از آنها در حالی که نظر می دادند فیلم گرفته می شد و آن فیلم برای مردم دیگر پخش می شد.

مردمی که در کافه های مجاور می نشستند و یا در خیابان ها قدم می زنند، شروع به واکنش می کردند و در اسرع وقت تبادلات جالب توجه و مباحث میان مردم درباره موضوعات جدی و موضوعاتی که بخشی از زندگی آنها بود صورت می پذیرفت.

خوب، اگر آن در یک محله فقیر و کثیف برزیلی می تواند رخ بدهد، ما مطمئنا می توانیم آن را در جاهای دیگری نیز انجام دهیم. پیشنهاد نمی کنم که فقط آن را انجام دهیم، بلکه اینها انواع کارهایی است که برای درگیر کردن بخش های گسترده تری از مردم می تواند انجام شود و به منظور دلیل آوردن برای مردم نیز می توان انجام داد که احساس کنند می توانند بخشی از تشکیل جوامع باشند و نیز توسعه برنامه های جدی سازگار با آنچه که مورد نیاز است.

از چیزهای خیلی ساده تا شروع نظامی اجتماعی-اقتصادی با شرکت هایی که توسط کارگرها و انجمن ها اداره می شود، همه چیز ممکن است. حمایت های عمومی فعالانه بیشتر، بهترین دفاع در مقابل سرکوب و خشونت است.

شما اهداف حزب دموکرات را چگونه ارزیابی می کنید تا آنجاییکه در جنبش مشارکت دارد و ما باید مراقب و مواظب چه باشیم؟

حزب جمهوری خواه سال ها پیش ادعای یک حزبی سیاسی بودن را رها کرده است. آنان یکپارچه و با از خود گذشتگی به گونه ای به بخش های خرد قدرت و سود تقسیم شدند به طوری که به سختی بتوان آنان را یک حزب سیاسی نامید. آنها یک دستورالعمل حزبی دارند که مجبورند همانند یک کاریکاتور حزب قدیمی کمونیست آن را تکرار کنند. آنها مجبورند کاری کنند تا در یک حوزه انتخاباتی رای بیاورند. البته، آنها نمی توانند از اقلیت ۱% رایی کسب کنند، بنابراین آنها چرخشی به سمت گروه های مختلف مردمی داشته اند و این گروه ها همیشه وجود دارند اما از نظر سیاسی به خوبی سازمان دهی نشده اند، مانند: اوانجلیست های مذهبی، بومیان وحشت زده که حقوق و کشورشان را از آنها گرفته اند وغیره.

دموکراتها قدری متفاوتند و حوزه انتخاباتی متفاوتی دارند، اما آنها همان مسیر جمهوری خواهان را طی می کنند. دموکراتهای میانه رو که حزب را اساسا آنان اداره می کنند، تقریبا همان یک نسل پیش جمهوری خواهان میانه رو هستند و آنها هم اکنون جریان اصلی حزب دموکرات هستند. آنها می خواهند سعی کنند تا حوزه انتخاباتی را که در مورد علاقه آنهاست، سازماندهی و تجهیز کنند. آنها تقریبا طبقه کارگر سفید پوست را رها کرده اند؛ این نسبتا قابل توجه است. بنابراین به زحمت این گروه بخشی از حوزه انتخاباتیشان است که توسعه ای اندوهناک است. آنها سعی می کنند اسپانیایی زبانان، سیاه پوستان و ترقی خواهان را بسیج کنند. آنها سعی دارند با جنبش اشغال ارتباط برقرار کنند.

"پروژه کار سازماندهی شده" هنوز بخشی از حوزه انتخاباتی دموکراتها است و آنها تلاش خواهند کرد تا آنها را مشارکت دهند؛ و با جنبش اشغال همانند دیگران رفتار می کنند. رهبری سیاسی آنان دست نوازش بر سر آنها خواهید کشید و می گوید: " من برای شما هستم، به من رای بدهید." مردم درگیر جنبش مجبور خواهند بود درک کنند که شاید آنها کاری برای آنها انجام خواهند داد.

از آنجایی که پول و سیاست به هم مربوط می شوند، بسیار دشوار است که نظر مارک هانا سرمایه گذار سیاست مدار بزرگ را رد کرد. حدود یک قرن پیش، از او پرسیده شد که در سیاست چه چیزی مهم است. او پاسخ داد: "نخستین چیز پول است، دومین چیز پول است و سومی را فراموش کرده ام."

این نظر مربوط به یک قرن پیش بود. امروزه از آن هم فراتر رفته است. بله، ثروت متمرکز البته سعی خواهد داشت تا از توان مالی خود برای مسلط شدن بر سیستم سیاسی استفاده کند و آن را اداره کنند و آنچه را که می خواهند اعمال کنند و غیره. افکار عمومی باید روش های مقابله با آن را بیابد.

چندین قرن پیش، تئوریسن های سیاسی همچون دیوید هیوم، در یکی از نظریه های پایه حکومت خود، اشاره دارد که قدرت در دستان حکومت شوندگان است نه حاکمان. این نظریه برای جامعه فئودال، حکومت نظامی یا یک دموکراسی پارلمانی صحیح است. قدرت در دستان حکومت شوندگان است. تنها راهی که رهبران می توانند بر آن غلبه کنند، کنترل اندیشه ها و گرایش‌ها است.

نظریه هیوم در قرن ۱۸ صحیح بود. آنچه او گفته بود امروزه نیز صحیح است. قدرت در دستان مردم عادی است. تلاش های فراوانی امروزه برای کنترل قدرت با کمترین نیرو صورت می پذیرد و آن به دلیل حقوق بسیاری است که به دست آورده است. روش ها آنها هم اکنون پروپاگاندا، مصرف گرایی، دامن زدن به تنازعات قومی و هر نوع روش دیگر شده است. مطمئنا ادامه خواهد یافت و ما باید راه های مقاومت در برابر آن را بیابیم.

اشتباه نیست که شما از کاندیدایی خاص تا وقتی که آنچه شما می خواهید را انجام می دهد به طور موقت و آزمایشی حمایت کنید. اما جامعه دموکرات تری خواهیم داشت اگر بتوانیم همچنین بدون تلاش زیادی او را عزل کنیم. روش های دیگری برای فشار بر کاندیداها وجود دارد. مرز ظریفی میان انجام آن و شریک شدن در آن وجود دارد که به سود منافع شخص دیگر آماده می شود. اما آنها فقط تصمیمات و انتخاب های همیشگی هستند که می بایست صورت بپذیرند.
منبع: بولتن

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
14 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .