آیا تحولات سوریه انقلاب است؟

آیا تحولات سوریه انقلاب است؟

چند روزی است که از سوی قطر و عربستان، سکانداران جدید اتحادیه، زمزمه های ارجاع طرح اتحادیه عرب به سازمان ملل شنیده می شود. اما مسئله مهم اینجاست که آیا این راهکار می تواند به معنای پایان خشونت ها در سوریه باشد؟ آن هم در شرایطی که تظاهرات مردمی هنوز به پایتخت سیاسی( دمشق) و اقتصادی(حلب) سوریه نرسیده است.
واقعیت آنست که با توجه به این ویژگی مهم و به رغم حقانیت مطالبات مردمی و همچنین مذمت برخوردهای خشونت بار نظامیان علیه مردم در شهرهای مختلف، به سختی می توان آنچه را که هم اکنون در سوریه در حال وقوع است، یک انقلاب مردمی تمام عیار دانست. در مقطع فعلی تحولات سوریه سمت و سوی تحولی بنیادی یعنی انقلاب را ندارد و دولت نیز در وضعیتی نیست که بتوان مدعی شد در آستانۀ فروپاشی و گسیختگی ساختاری قرار دارد.
در اینکه نظام سوریه نیاز به اصلاحات جدی و عمیق دارد، هیچ جای شک و تردیدی وجود ندارد. آزادی سیاسی، مشارکت احزاب و حذف تکصدایی در کشور از مهمترین خواسته های مردمی است و بدون شک باید بدان پاسخ داده شود. اما واقعیت آنست آنچه که در سوریه در حال وقوع است فاصلۀ زیادی با تعاریف کلاسیک انقلاب دارد. دلایل زیادی را می توان در توجیه این امر عنوان کرد:
اول آنکه، دامنه تظاهرات آنچنان در همه شهرهای سوریه گسترش نیافته و در پایتخت سیاسی و اقتصادی سوریه مطالباتی از سوی مردم شنیده نشده است. شاید اگر این دو شهر نیز به جریان های اعتراضی بپیوندند بتوان نام انقلاب را بر روی آن نهاد و چشم اندازی برای آن متصور بود. انقلاب زمانی در سوریه اتفاق خواهد افتاد که اجماع صورت گیرد، اجماعی که در آن نظام بشار اسد در یک طرف و مردم در طرف دیگر قرار گیرند. حال آنکه هم اکنون بخش قابل توجهی از مردم هنوز موافق نظام اند و تنها بخشی مخالف آنند و بخشی هم ساکتند حتی اگر از روی ترس باشد.
دوم اینکه، طبیعت انقلاب همواره ایجاب می کند که تغییرات منشأ داخلی داشته باشد، این در حال است که بخش بزرگ ریشه های تحول خواهی در سوریه منشأ خارجی دارد و نقاط ورود آن ها از خارج به داخل تبلیغات خارجی وابسته به غرب و رژیم های مرتجع است و مناطق مرزی اطراف.لذا سمت تحولات از خارج به داخل است و نه بالعکس.
در هر حال آنچه مسلم است اینکه خصوصیات کلاسیک یک انقلاب از جمله فراگیر بودن، هنوز در سوریه به منصۀ ظهور نرسیده و تا زمانی که حرکتی دسته جمعی کل کشور را فرا نگیرد، نمی توان نام این حرکت را انقلاب نهاد. در حال حاضر مخالفان هنوز اکثریت جامعه را تشکیل نمی دهند و حتی در میان مخالفان، درصد فعالان اندک است(بیشتر مخالفان حاضر به آمدن به میدان و فداکاری برای تغییر نیستند). لذا در شرایطی که درصد مخالفان فعال چندان قابل استناد نیست، تغییر تنها با ورود نیروی خارجی میسر است و اعمال تغییرات با زور و بدون وجود اجماع، کشور را وارد یک جنگ داخلی تمام عیار می کند. و مداخله خارجی حتی در صورت اعمال تغییرات در نظام، سرنوشت کشور را دچار ابهام و پیچیدگی خواهد کرد.
نکته دیگر آن که مداخله خارجی ممکن است شهروند سوری را از قیود نظام حاکم خارج و آزاد کند اما کشور سوریه را اسیر و تحت سلطه می برد و این امر اساسا با مفهوم انقلاب که متضمن استقلال و قرار گرفتن قدرت تصمیم گیری در داخل کشور و در دست مردمان است، منافات دارد.
از طرف دیگر همه کشورهای مخالف (منطقه ای و فرامنطقه) که در مقابل دولت سوریه صف آرایی کرده اند یا از گذشته دشمنان سوریه بوده اند و یا در مجموعۀ کشورهایی قرار دارند که خودشان فاقد دمکراسی بوده و در صورت قرار گرفتن در چنین شرایطی چه بسا رفتاری بدتر از بشار اسد از خود به نمایش بگذارند، لذا برای غرب و کشورهایی همچون قطر و عربستان، مطالبات مردمی در سوریه تنها بهانه است و حاکمان سالخوردۀ دیکتاتورهای خلیج فارس قطعا دلشان برای سوری ها نمی تپد. تنها فلسفۀ این صف آرایی حذف و سقوط بشار اسد و دولت اوست.
از طرفی شکستن بشار اسد، در هم شکستن مقاومت نیز خواهد بود؛ آرزویی که بسیاری از کشورهای واقع در جبهۀ سازش آرزوی آن را داشته و دارند. حتی امروز با مطرح شدن موضوع انتقال دفتر حماس به کشورهای عربی، هیچ کشوری حاضر به پذیرش دفتر حماس نیست.
البته این به معنای تأیید رفتارهای خشونت بار نیروهای اسد با مردم نیست، بلکه بیان واقعیاتی است که در تحلیل کلی موضوع نمی توان آن ها را از نظر دور داشت.
لذا در تحلیل فضای کلی تحولات سوریه نباید تصور کرد که تحولات سوریه صرفاً داخلی است. افرادی که از بُعد داخل به اعتراضات در سوریه نگاه می کنند، آن را انقلاب می نامند و کسانی که از بُعد خارج به تحولات می نگرند، آن را توطئه خارجی می خوانند، حال آنکه واقعیات موجود در سوریه ترکیبی از همۀ عناصر موجود است؛ نه صرفاً انقلاب است چون همه در آن حضور ندارند و نه صرفا توطئه خارجی است چرا که نمی توان مطالبات مردمی را نادیده انگاشت. دقیقاٌ از همین روست که دولت سوریه مخالفان خود را دو دسته می داند: دستۀ اول مردم عادی که خواهان اصلاحات هستند و دستۀ دوم مخالفانی که از خارج حمایت می شوند و قصد براندازی نظام را دارند.
در این میان اینکه انتقال طرح اتحادیه عرب به سازمان ملل تا چه میزان کارساز خواهد بود؟ واقعیت آنست که در حال حاضر چشم انداز انتقال طرح اتحادیه عرب به شورای امنیت تنها با هدف مشروعیت بخشیدن به مداخله نظامی است که آن هم وضعیت مبهمی دارد. از همین رو پیگیری موضوع سوریه میان کشورهای غربی و اعضای اتحادیه عرب نوعی پاسکاری میان دولت های مخالف رژیم سوریه قلمداد می شود. دلیل این امر نیز آنست که عملاً امکان مداخلۀ نظامی در سوریه با توجه به موقعیت ژئوپولیتیک این کشور وجود ندارد و مصلحت نیز ایجاب می کند که فعلا غربی ها خود را درگیر گزینۀ نظامی دیگری نکنند. از این رو تمام تلاشها بیشتر در راستای فشار وارد آوردن بر شخص بشار اسد است تا از همۀ ابزارهای موجود اعم از اقتصادی و سیاسی عرصه را بر وی تنگ تر کنند. ارجاع طرح اتحادیه عرب به سازمان ملل نه تنها راهکار درستی نیست بلکه می تواند سبب حادتر شدن اوضاع شود.

*سیدمرتضی نعمت زاده/ رایزن اسبق فرهنگی ایران در سوریه و سردبیر خبرگزاری تقریب
، مشرق،۲۷ آذر ۱۳۹۰

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 16 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .