آزادی از دیدگاه آیت‌الله بهشتی(1)؛ انسان اسلام یا انسان بیانیه‌‌‏ی حقوق بشر؟!

گرچه یقیناً در اسلام و ادیان الهی، انسان آزاد در نظر گرفته شده ‌است و گرچه می‌توان شباهت‌هایی نیز بین حقوق غربی و اسلامی پیدا نمود، اما نباید «انسان اسلام» را همان «انسان بیانیه‌ی حقوق بشر» دانست. شهید بهشتی به عنوان یک اسلام‌‌‌‌‌‌شناس زبده نظرات نابی را در بحث آزادی دارند که در این نوشتار به تبیین برخی از آن‏ها می‏پردازیم.
از هنگام صدور«بیانیه‌ی حقوق بشر» در سال 1945م. تاکنون حقوق بشر، به عنوان مبنای اصلی نظام حقوقی‌ـ‌اجتماعی غرب، به حربه‌ی خوش‌‌‌‌‌‌دستی برای غرب و غرب‌خواهان تبدیل شده ‌‌‌‌‌است تا به وسیله‌ی آن نظام‌های اجتماعی و سیاسی و قوانین حقوقیِ متفاوت با جلوه‌ی لیبرالیِ غربِ مدرن را تحقیر کنند و آن‌ها را بر خلاف انسانیت و علیه بشر معرفی نمایند و بهشت زمینی خود را بی‌رقیب جلوه دهند و آن را بر پهنه‌ی گیتی بگسترانند.

اما شاید بتوان لب و مغز این بیانیه را در یک کلمه خلاصه کرد: «آزادی». نکته‌ی جالب آنکه تعدادی از مسلمانانِ شیفته یا مقهور در مقابل غرب نیز این نظام حقوقی‌ـ‌اجتماعی را به مثابه‌ی قوانین اصولی و محکمات قرآنی پذیرفته‌اند و احکام حقوقی اسلام را بر اساس آن تبیین و تفسیر ودگرگون می‌‌‌‌‌نمایند. از نگاه تعدادی از این افراد، بسیاری ‌ـ‌یا لااقل تعدادی‌ـ‌ از احکام حقوقی و اجتماعی اسلام، بیانیه‌ی حقوق بشر یا آزادی را نقض می‌‌‌‌‌نمایند و دقیقاً به دلیل همین مغایرت، می‌‌‌‌‌بایست به تغییر و دست‌کاری و بهینه‌‌‌‌سازی! آن‌ها اقدام نمود.

روایت دیگر از نظرات این ‌‌‌‌‌‌گروه آن است که این دسته از احکام حقوقی دین خاتم برای مردمان عقب‌‌‌افتاده‌ی‌ عصر نزول مناسب بوده ‌‌‌است و دنیای متمدن امروز دیگر تناسبی با حقوق بشر اسلامی ندارد و پیامبری نو و پیامی جدید لازم است. از نظر ایشان، اینک مردمان چندان شعوری یافته‌اند که خود صلاح خویش را بهتر تشخیص می‌دهند. آری، پیامی جدید لازم است و آن چیزی نیست جز اینکه «آزادی انسان برای هر آنچه می‌خواهد، امری خدشه‌ناپذیر است.» بگذریم که عده‌‌‌ای دیگر نیز با تأویل‌‌های نابجای قرآن و سنت، این نگاه را نگاهی برخاسته از محتوای دین می‌دانند و احیاناً سعی در استخراج آیات و روایاتی در تأیید آن دارند.

آنچه موجب چنین نظراتی شده ‌‌است، غفلت از مبانی و جهت‌‌گیری‌های متفاوت تمدن جدید غرب است که در تار و پود «آزادی» به مفهوم غربی آن تنیده شده است. گرچه یقیناً در اسلام و ادیان الهی، انسان آزاد در نظر گرفته شده ‌است و گرچه می‌توان شباهت‌هایی نیز بین حقوق غربی و اسلامی پیدا نمود، اما نباید از راهزنی «اشتراک لفظی» غافل شد و «انسان اسلام» را همان «انسان بیانیه‌ی حقوق بشر» دانست. آزادی غربی صرفاً بر مبنای طبیعت انسانی است. در این دیدگاه، روح الهی و فطرت خدایی او و غایت وی نادیده انگاشته شده و هیچ مرجعی جز عقل ابزاری یا عقل تجربی برای داوری ‌پذیرفته نشده است. لذا آنچنان که گفته‌‌اند: «اصطلاح حقوق بشر هم ماهیت این حقوق را نشان می‌دهد و هم منبع آن را.» (وکیلی، هادی، 1386).

بر این مبنا، تنها عاملِ محدودیت‌های حقوق و آزادی‌های فردی، ایجاد مزاحمت برای حقوق دیگران و احتمالاً برخی مقتضیات اخلاقی جامعه است،[1] چه اینکه بر مبنای خویشتن‌مالکی، زندگی هر فرد دارایی خود اوست که نه تنها به جامعه یا دولت، بلکه به خدا هم تعلق ندارد و می‌تواند با آن هر طور که بخواهد رفتار کند. هر محدودیتی غیر از مورد مذکور (ایجاد مزاحمت برای حقوق دیگران) ظلم محسوب می‌‌‌شود. مثلاً محدودیت روابط جنسی از مصادیق ستم به زنان محسوب می‌‌‌‌شود.

خلاصه‌ی کلام آنکه بشر معاصر غربی وجود تازه‌‌ای را در خود کشف کرده ‌است و آن منِ طبیعی و وجودِ حیوانی انسان است که می‌تواند منشأ صدور احکام حقوقی و اصول نظام اجتماعی آن باشد و جای منشأ الهی احکام حقوقی ‌ـ‌یعنی روح الهی انسان‌ـ‌ را بگیرد و در نتیجه، معیاری جدید و مطلق برای نظام حقوقی خود بر اساس انسانِ این جهانیِ مادی ارائه نموده است. (وکیلی، هادی، 1386)

آنچه مختصراً بدان اشاره شد برخی از مهم‌ترین مبانی آزادی غربی است و روشن است که اسلام، گرچه مشترکاتی با این حقوق دارد، اما به دلیل مبانی کاملاً متفاوت و جهت‌گیری ناهمسو با آن، ماهیتی متفاوت را عرضه می‌نماید و همسانی صوری در برخی موارد را باید ظاهری و بدوی فرض نمود، چرا که با تأمل و دقت، همان نیز رنگ‌وبویی متفاوت عرضه خواهد نمود.

در این نوشتار می‌‌‌‌خواهیم به مبانی متفاوت اسلام در بحث آزادی از دیدگاه شهید آیت‌الله سید محمد حسینی بهشتی اشاره نماییم.

لازم به ذکر است که شهید بهشتی گرچه معمولاً به عنوان یک شخصیت سیاسی و انقلابی شناخته می‌‌‌‌شود،[2]اما واقع این است که ایشان لااقل به لحاظ روشی، از زبدگان حوزه‌ی اسلام‌‌‌‌‌‌شناسی محسوب می‌‌شوند. آزاداندیشی، روشمندی و پشتکار فراوان در انجام تحقیقات وسیع و بنیادین، در کنار صبر و حوصله جهت به بار نشستن تحقیقات و پرهیز از اظهارنظرهای عجولانه، از ویژگی‌‌‌های مهم دین‌‌‌پژوهی ایشان به شمار می‌رود. ایشان به لحاظ دقت علمی در نسبت دادن مسائل به اسلام حساس بودند و به همین دلیل نیز طرحی برای شناخت تحقیقی اسلام در درازمدت و از طریق کار جمعی و با بررسی تمام منابع اسلامی در سال 49 آماده نمودند و عملاً چندین سال، با همکاری جمعی از فضلا، کار تحقیقاتی ادامه‌دار و مفصلی را انجام دادند که حاصل آن به صورت مخازن پرارزشی از فیش‌های علمی درآمد. متأسفانه ادامه‌ی آن کار، بر اثر مشاغل پس از انقلاب و سپس شهادت ایشان، عملاً متوقف شد.[[3]

بشر معاصر غربی وجود تازه‌‌ای را در خود کشف کرده ‌است و آن منِ طبیعی و وجودِ حیوانی انسان است که می‌تواند منشأ صدور احکام حقوقی و اصول نظام اجتماعی آن باشد و جای منشأ الهی احکام حقوقی ‌ـ‌یعنی روح الهی انسان‌ـ‌ را بگیرد.
از همین جا می‌‌توان دریافت، مواردی را که ایشان به اسلام منتسب یا از آن سلب نسبت می‌‌‌‌‌نمایند از چه میزان پشتوانه‌ی پژوهشی و اعتبار علمی برخوردار است. رویکرد عقلانی ایشان به موضوع‌شناسی احکام دینی و همچنین سعی در استفاده از روشن‌‌‌ترین و همه‌فهم‌ترین نحوه‌ی استدلال برای موازین دینی، دلپذیری خاصی به اندیشه‌های ایشان داده است.

1. تبیین مبانی آزادی

1-1. معنای حق و تبیین ارتباط حق حقوقی و حق وجودی از دیدگاه اسلامی

شهید بهشتی در بحثی که در انجمن اسلامی پزشکان نموده‌‌‌اند و با عنوان «حق و باطل در قرآن» منتشر شده است، به سراغ معنای حق رفته‌‌‌‌اند و دو معنای حق را برشمرده‌اند که ربطی وثیق با بحث ما دارند:

الف) حق عینی[4]

ب) حق حقوقی

حق عینی عبارت از این است که چیزی در عالم عین تحقق داشته باشد. بر اساس این معنا، هر چیز که عینیت و واقعیت داشته باشد حق است. حق به معنای دیگر، در علم حقوق به کار می‌رود؛ مثلاً گفته می‌شود حق مردم این است که بتوانند در تعیین سرنوشت خودشان دخالت کنند یا اینکه آزادی حق مردم است. در اینجا حق نه به معنای «آنچه هست»، بلکه به معنای «آنچه باید باشد» معنی می‌شود.

در باب حق حقوقی، نکته‌ی مهم آن است که چگونه «بایدها» تعیین می‌گردد؟ آیا معیاری برای این بایدها وجود دارد؟ آیا می‌‌توان «بایدها و نبایدها» را با حق و باطل ‌ـ‌به معنای اول‌ـ وصف نمود؟[5] به تعبیر شهید بهشتی، «می‌گویید باید عدالت اجتماعی باشد. چرا؟ چرا باید عدالت اجتماعی باشد؟ خیر آقا! باید انسان هر قدر زورش می‌‌رسد و عرضه دارد، بزند و ببرد و بچاپد. چه کسی گفته باید عدالت اجتماعی باشد؟ این بایدها را شما از کجا می‌آورید؟ ملاک شما برای این بایدها چیست؟ مبنا و خاستگاه این باید چیست؟» (محمد بهشتی، 1382ب، ص 23)]

در مکاتب حقوقی مختلف، جواب‌های متفاوتی به این سؤال‌ داده شده است. برخی بر این باورند که بایدها قراردادی است. روی دیگر این نظر آن است که حق به معنای «باید» یا همان «حق حقوقی» نسبی است و هیچ حق جهان‌شمول و همگانی وجود ندارد. برخی دیگر، معیار این بایدها و حق‌ها را آن می‌دانند که برای عموم پذیرفتنی باشد. بعضی دیگر نیز از میان مسلمین، زحمت حل مسئله را از دوش خود برمی‌دارند و به مبنای آن کاری ندارند و سخن از مبانیِ باید و نباید را مهمل می‌‌‌‌‌‌دانند. اینان مرجع روشن شدن باید و نباید را کتاب و سنت می‌‌‌دانند.[6]

شهید بهشتی حق به معنای «آنچه باید باشد» را بر حق به معنای «آنچه هست» قرار می‌دهند. ایشان با الهام از آیه‌ی «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکّرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا»[[7 و ذکر این نکته که باطل در این آیه نه در مقابل «حق عینی» است، بلکه در مقابل «بی‌هدفی» یا «واقع بی‌‌هدف» است، اشاره می‌کنند که یکی از واقعیت‌‌های عینی که قرآن ما را دعوت می‌‌‌‌کند به شناخت آن و پایه و مبنا قرار دادن آن برای سایر اندیشه‌ها، این مطلب است که جهانِ هستی روندی هدفمند دارد. به تعبیر ایشان، قرآن معنای سومی برای حق به کار برده که ربط‌دهنده‌ی معنای اول و دوم پیش‌‌‌گفته است:

«آن معنای سوم این است که حق یعنی هدف‌دار بودنِ واقعیت عینی یا بهتر است بگوییم واقعیت عینی سامان‌دار و هدف‌دار. هر چیزی جایی دارد و در صورتی می‌‌‌گوییم این حق است که در جای خود باشد و در صورتی می‌‌گوییم باطل است که در جای خود نباشد و به این معنا حق به معنای "باید" است که حتی نسبت به جهان طبیعت هم درست است. این چیز حق است؛ یعنی در جایی است که "باید" آنجا باشد؛ یعنی چه باید باشد؟ یعنی متناسب با هدف کلی خلقت است. بنابراین اگر ما برای جهان یک هدف کلی قائل شدیم و گفتیم جهان هستی تحرک دارد، پویاست، روند دارد و این پویش به سوی یک هدف عمومی است، حق به معنای "باید باشد" حتی در جهان غیرِ انسان‌‌‌‌‌ها هم معنا پیدا می‌‌‌‌‌کند. [به طریق اولی] در عالم انسان‌‌‌‌‌ها، بایدها و نبایدها دیگر بی‌‌‌معیار و پا در هوا نیست. دیگر هر کس تابع سلیقه‌ی خود نیست، بلکه قصه‌ی آفرینش است[[8 در آفرینش انسان، در هستی انسان طرحی است و این طرح برای هدفی است و متناسب با هدفی است. کدام کار عدل است؟ کاری که با ماندن انسان در مسیر استکمال و تکامل و رسیدن او به هدفی که در عالم آفرینش برای وی در نظر گرفته، سازگار و هماهنگ باشد. اخلاق، حقوق، شرع همه با حق ارتباط پیدا می‌‌‌‌‌‌‌‌کند، ولی نه با حق پا در هوا [بلکه با حق عینی].» (محمد بهشتی، 1382ب، ص 33).]

شهید بهشتی با الهام از آیه‌ی «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکّرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا» و ذکر این نکته که باطل در این آیه نه در مقابل «حق عینی» است، بلکه در مقابل «بی‌هدفی» یا «واقع بی‌‌هدف» است، اشاره می‌کنند که یکی از واقعیت‌‌های عینی که قرآن ما را به شناخت و مبنا قرار دادن آن دعوت می‌کند این مطلب است که جهانِ هستی روندی هدفمند دارد.
به روشنی مشاهده می‌‌‌‌‌گردد که پای علت غایی به میان کشیده می‌شود و همین جا یکی از مهم‌ترین دلایل تفاوت مبنایی آزادی غربی و اسلامی روشن می‌شود. توجه به علت غایی مدت‌هاست که از تفکر مدرن حذف شده، ولی در نگاه اسلامی، مبنایی کاملاً اساسی است و تفاوت‌های بسیاری را موجب گردیده است:

«این حق، یعنی اینکه جهان هستی هدف و جهتی دارد، اتفاقاً مبنای کاملاً جدی و اساسی نظام اسلامی است برای حق به معنای دوم، یعنی حق حقوقی در نظام اسلامی. کدام قانون حق است؟ کدام قرارداد حق است؟ کدام نظام اقتصادی حق است؟ کدام نظام سیاسی حق است؟ حق و ناحق در مقررات و قوانین اسلامی، بنا بر انطباق و هماهنگی این مقررات با جهت و هدفی که قرآن برای نظام هستی و آفرینش اعلام کرده است، سنجیده می‌شود.» (محمد بهشتی، 1382ب، ص 53)

نتیجه‌ی این دیدگاه آن است که هنگامی می‌‌توان از بایدهای «من» ‌ـ‌اعم از تکالیف و حقوق‌ـ‌ سخن گفت که جایگاه من، هدف من، مسیر من و مقصد من و ابزارهای شناختی من مشخص باشد. آزادی غربی هم مبتنی بر مبانی ‌بعضاً نانوشته‌ی‌ هستی‌‌شناختی (نظیر نفی مالکیت مطلق الهی، نفی ربوبیت و اطاعت، نفی معاد و زندگی واپسینِ مبتنی بر حیات دنیوی و...)، مبانی انسان‌‌شناختی (نظیر نفی روح الهی و فطرت توحیدی انسان و بی‌‌‌‌توجهی به کمالات و ابعاد متعالی وی) و مبانی معرفت‌شناختی (نظیر کفایت تجربه و عقل ابزاری و مانند آن برای کشف نیازها و حقوق و حد و مرزهای آدمی و...) است و مبتنی بر این مبانی به تعریف آزادی می‌پردازد. بنابراین برای روشن شدن تکلیف آزادی در اسلام، باید به تبیین این مبانی در اسلام پرداخت؛ خصوصاً اسلام که مجموعه‌‌ای نظام‌‌‌مند است و فروعات آن به طرز عمیقی بر اصول مبتنی شده است. به قول شهید بهشتی، «اسلام یک نظام وسیع عقیده و عمل است. شناخت هر جزء کوچک از یک نظام وقتی ممکن است که نخست بر دیدگاه کلی آن نظام و به اصطلاح بر جهان‌بینی آن آگاه باشیم.» (محمد بهشتی، 1380ج، ص 91) لذا نمی‌توان به بررسی یک مفهوم از دیدگاه اسلام پرداخت، قبل از آنکه آن نظام کلی را نشناخته باشیم.

1-2. مبادی هستی‌شناختی، معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی آزادی در اسلام[9]

1-2-1. مبانی هستی‌شناختی

1-2-1-1. مبدأ

وجود خداوند را می‌توان مهم‌ترین مبنای هستی‌شناسانه‌ی جهان‌بینی اسلامی دانست. البته باید گفت تلقی متفاوتی در باب خداوند، بین جهان‌بینی اسلامی و سایر جهان‌بینی‌ها، خصوصاً از نوع مادی آن، وجود دارد؛ یعنی چه بسا وجهی از اعتقاد به خداوند را بتوان با تمام مبانی اومانیستی جمع نمود. به عنوان نمونه، پذیرش خداوند به عنوان «ساعت‌ساز لاهوتی» از جمله عقاید مطرح در مغرب‌زمین بوده است. مقصود از «ساعت‌ساز لاهوتی» خدایی است که سازنده‌ی جهان طبیعت است، ولی در آن مداخله و فعالیتی ندارد. در این تصویر، خداوند در آغاز خلقت، طبیعت را آن‌چنان خلق کرده است که بر اساس نظام طبیعی ماشین‌واری همچون ساعتی دقیق به طور خودکار کار می‌‌کند و از این رو، پس از آغاز خلقت، برای فعالیت خداوند در جهان آفرینش جایی وجود ندارد.

این نحوه‌ی تفکر که گاه در عمق اعتقادات برخی مسلمانان ظاهری نیز وجود دارد، برای اعتقاد به ربوبیت الهی و اطاعت‌پذیری محض از او جایی نمی‌گذارد. چنین پذیرشی از خدای عالَم، عملاً مبنای هر گونه حقی و از جمله آزادی را به دست انسان می‌‌‌دهد، چرا که این انسان است که عجالتاً نقش اصلی را در دنیا بازی می‌کند و اگر خدایی هم هست، ارتباطی با انسان ندارد و همه چیز را به او واگذار کرده است.

در دیدگاه اسلامی، خداوند یکتا، آفریدگار و خالق آسمان‌ها و زمین و نیز رب‌العالمین است. توحید مهم‌ترین اصل اسلام است.[[10 لازم به ذکر است که توحید مطرح در اسلام نه صرفاً اعتقاد به یگانگی خالق است، بلکه اعتقاد به یگانگی او از هر جهت است؛ «از جهت ذات، از جهت آفرینش، از جهت اداره و چرخاندن کار جهان، از جهت شایستگی بندگی و پرستش یا راز و نیاز و نیایش و از جهات بسیار دیگر.» (بهشتی، 1379ب، صص 106 و 107)

از اعتقاد به یگانگی خداوند در خالقیت، مالکیت مطلق او نیز به دست می‌آید. عقل و فطرت برای پدیدآورنده‌ی یک شیء حق تصرف در آن را نیز می‌پذیرد. بر این اساس، خدا مالک جهان شناخته می‌‌‌شود، زیرا او هستی‌بخش جهان است. بنابراین اختیار همه‌ی ما در دست اوست و او حق همه گونه تصرف را نیز دارد (محمد بهشتی، 1378الف، صص 17 تا 19)

همین جا لازم به تذکر است که در جهان‌بینی مادی پنداشته می‌شود قانون علیّت، محدودکننده‌ی قدرت الهی است و انسان چون به علل و اسباب علم یافته، قدرت تصرف را دست خود گرفته است، اما در جهان‌‌بینی اسلامی گرچه نظام علیّت امری قطعی است، اما این گونه نیست که در تفکر ضعیف و سطحی مادی پنداشته می‌شود دست خداوند در جهان بسته است، بلکه همه‌ی علل و اسباب، هستی و تأثیرات خود را از «او» می‌گیرند.

«آنچه از قرآن درباره‌ی علل و اسباب و نقش آن‌ها استفاده می‌شود این است که آفریدگار دانا و توانا همه چیز را می‌‌داند و بر همه‌ی کارها توانایی دارد، ولی جهان را با نظامی خاص آفریده و در این نظام برخی از آفریده‌ها را عهده‌دار نقش معینی در پیدایش برخی از آفریده‌های دیگر کرده است، ولی آن‌ها در ایفای این نقش کارگزارانِ فرمان‌بردارِ اویند؛ کارگزارانی که وظیفه‌ای به عهده‌ی آن‌ها گزارده شده، بی‌چون و چرا و بدون کم و زیاد انجام می‌‌دهند، سر مویی از دستورش تخلف نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و یک‌سره زیر فرمان اویند. همان خدای دانا و توانا که این اسباب را آفریده و به هر یک اثر و خاصیت‌‌ها داده است، در هر لحظه می‌‌تواند اثر و خاصیت یک یا چند سبب را بگیرد و آن را خنثی کند.»[11] (محمد بهشتی، 79ب، صص 116 تا 118 با تصرف و تلخیص)

بُعد دیگر توحید، توحید در سرسپردگی و اطاعت است که با موضوع اصلی این نوشتار عمیقاً مرتبط است، بلکه اساساً به تعبیر شهید بهشتی توحید در سرسپردگی و اطاعت یکی از جنبه‌‌‌‌‌های پرارج توحید اسلامی است که در نظام اجتماعی و اقتصادی جامعه‌ی اسلامی نقش تعیین‌کننده‌‌ای دارد (محمد بهشتی، 1379ب، ص 132). از نظر قرآن، اطاعت واجب و لازم و بلکه تنها صور اطاعت مجاز بر دو گونه است:

1. اطاعت همراه با سرسپردگی و تسلیم بی‌قید و شرط در برابر آنچه به آدمی گفته شود. از نظر قرآن این نوع اطاعت در حقیقت «عبودیت» است که مخصوص خداست و هیچ موجود دیگر شایسته‌ی آن نیست.

2. اطاعت کسانی که به حق بر ما ولایت دارند و رعایت مصلحت خود ما و مصلحت عمومی یا رعایت عواطف پاک انسانی ایجاب می‌‌‌کند که فرمان‌بردار آن‌ها باشیم، نظیر اطاعت پیغمبر و امام و زمامداران و پیشوایانی که به فرمان پیغمبر و امام یا بر طبق موازین معتبر، به این منصب رسیده باشند یا اطاعت پدر و مادر و... شرط وجوب این نوع اطاعت این است که دستور صاحبان این مناصب از حدود عدل و قانون الهی تجاوز نکند و اطاعت‌کننده، خود موظف است هر دستوری را که دریافت می‌‌‌کند از این نظر ارزیابی کند تا اگر آن را بر خلاف عدل و قانون الهی یافت، از اجرای آن خودداری ورزد (محمد بهشتی، 79ب، صص 132 و 133).

یکی از ابعاد توحید، توحید در سرسپردگی و اطاعت است که با موضوع آزادی عمیقاً مرتبط است، بلکه اساساً به تعبیر شهید بهشتی توحید در سرسپردگی و اطاعت یکی از جنبه‌‌‌‌‌های پرارج توحید اسلامی است که در نظام اجتماعی و اقتصادی جامعه‌ی اسلامی نقش تعیین‌کننده‌‌ای دارد.
این نکته، درست در مقابل استدلال برخی از به ظاهر مسلمانان است که اتفاق نظر جامعه‌ی جهانی یا اندیشمندان غربی را بر بیانیه‌ی حقوق بشر یا اجماع بر ضرورت حفظ آزادی با تفسیر غربی را دلیل لزوم پیروی از آن می‌دانند و به تفسیر و تأویل و تغییر احکام الهی دست می‌زنند و اصل آزادی غربی را بالاتر از سخن خداوند متعال می‌‌نشانند.[12]

مبنای مهم دیگر، علم الهی است. خداوند همه چیز را می‌‌‌‌‌‌‌‌داند. جهان هستی برای ما انسان‌‌‌‌‌ها به دو بخش غیب (نهان) و شهادت (آشکار) تقسیم می‌‌‌‌شود، ولی خدا غیب و شهادت و نهان و آشکار جهان را می‌داند و اصولاً برای او غیبی وجود ندارد. در برابر او، جهان یک‌سره شهادت است: «انّ الله لا یخفی علیه شیءٌ فی الارض و لا فی السّماء»:[[13] برای خدا هیچ چیز پوشیده نیست، نه در زمین، نه در آسمان.

همچنین «او خبیر (آگاه) و حکیم (کاردان) است و کار جهان را به بهترین وجه از روی حکمت و کاردانی اداره می‌کند» و نهایت اینکه خدا بر همه چیز و همه کار توانایی دارد: «انّ الله علی کل شیٍ قدیر»[[14] (محمد بهشتی، 79ب، صص 213 تا 215)]

وجه ارتباط این مبانی با بحث آزادی گرچه روشن است، ولی در انتهای قسمت «1-2» به آن تصریح خواهد شد.

1-2-1-2. معاد (غایت)

با پذیرش معاد، اساساً معنای زندگی دنیا عوض می‌‌شود، انسان بسیاری از حقوق را دارا می‌‌شود و مکلف به بسیاری تکالیف می‌‌‌‌گردد. شهید بهشتی در کتاب مواضع ما، صفحه‌ی 21[[15] چنین می‌گوید: در جهان‌‌بینی اسلامی انسان در پرتو بعد الهی‌اش با مرگ نابود نمی‌‌‌‌شود، بلکه به ابدیت می‌پیوندد. معاد به یک معنا ادامه‌ی زندگی همین دنیاست، اما در خط و جهتی مشخص که در این دنیا انتخاب کرده‌‌‌‌ایم و عکس‌العملی در برابر عمل و بازتابی است از تلاش این جهانی ما، البته با فزایندگی بیشتر در حوزه‌ای بس بازتر و گسترده‌‌‌تر از این جهان. معاد، بازده‌‌ی رازهای انسان و شهود نهفته‌ها و بروز خصلت‌‌ها و هویت‌ها و رستن از قفس‌ها و محدودیت‌ها و به جاودانگی پیوستن اوست. همچنین آنجا عالم خلوص و شدت در هر دو بُعد عذاب و ثواب است. ثواب و فلاح در بهشت یا عقاب در جهنم، نتیجه‌ی عمل ارادی انسان و انتخاب آزاد و آگاهانه‌ای است که خود در زندگی این جهانی‌‌‌اش داشته است. به عبارت دیگر، بهشت نتیجه‌ی ایمان و تقوا و عدالت است و جهنم نتیجه‌ی کفر، فجور و طغیان؛ آن‌چنان که گویی عمل است که بال و پر گشوده و آشکار شده است و بهشت یا دوزخ را ساخته است.

به طور خلاصه، معاد عرصه‌ی تجلی انسان با همه‌ی ابعاد وجودی‌اش است. ثمره‌ی اعتقاد و ایمان به چنین معادی آن است که «انسان اهتمام و مراتب بیشتری در ساختن خود و شکل‌ دادن به تلاش‌‌های خویش خواهد داشت. وقتی می‌‌‌بیند هر گونه انحرافی در اشباع غرایز و تمایلات و هر گونه زیاده‌روی و طغیان باعث اسارت‌‌‌ها و سقوط‌ها و فسادها می‌‌شود و تجلی این‌چنین شخصیت نامعتدل و فاسدی در آخرت جز رنج و تباهی و دوزخ نخواهد بود، در رشد دادن به همه‌ی ابعاد وجود خود کوشش خواهد نمود. بهشت هم مظهر یک زندگی کامل و جامع انسانی است و هدف اسلام ساختن این‌چنین زندگی است. عقیده‌ی درست به معاد، انسانی متعادل و همه‌سونگر و تلاشگر می‌‌‌‌سازد.» (بهشتی و دیگران، بی‌تا، ص 132 با اندکی تصرف)

نکته‌ی اخیر در بحث آزادی در اندیشه‌ی شهید بهشتی تأثیر ویژه‌‌‌ای دارد. در قسمت‌‌های بعدی تبیین خواهد شد که معضل حقوق بشر غربی آن است که به برخی از ابعاد وجود انسانی و زمینه‌‌های لازم برای دستیابی به آن‌ها (مانند برخی وجوه آزادی) توجه کرده ‌است، اما از بسیاری از ابعاد متعالی‌‌‌تر و بسترهای لازم برای به ظهور رسانیدن آن‌ها ‌ـ‌که همان حقوق بشر اسلامی باشد‌ـ‌ غفلت کرده‌ است و این لبّ تفاوت آزادی بشر مادی و الهی است.

این دنیا مقدمه و تمهیدی است برای آخرت. عقاید و اعمال آدمی گرچه در این دنیا بی‌ثمر نیست، اما نتیجه‌ی اصلی و حقیقی و ابدی در جهان واپسین خواهد بود و لذا نباید برای سنجش درستی یا نادرستی عقاید و اعمال محکی دنیایی در دست گرفت، بلکه باید به دنبال محکی بود تا بتواند نتایج ابدی را نیز محاسبه نماید.
در پایان این قسمت، برخی از لوازم مبانی هستی‌شناختی اسلام تصریح می‌گردد:

1. از آنجا که خداوند متعال بر همه چیز آگاه است و سر سوزنی از خفایا و زوایا و پیچیدگی‌های آدمی و خلقت بر او مخفی نیست، اگر دستوری بدهد یا راهنمایی بنماید، انسان را به بهترین دستورها راهنمایی کرده و با محاسبه‌ی تمام ظرایف راه را نمایانده است و عقل برهانی بر تبعیت از چنین نظر حکیمانه و عالمانه‌‌ای حکم می‌‌‌‌‌‌کند.

2.از آنجا که او مالک همه‌ی جهانیان است و اطاعت صرفاً از آنِ او و کسانی است که او به اطاعتشان فرمان داده است و فرمانش را یا به وحی یا به عقل فهمیده‌ایم، هیچ نظر و پیشنهاد و دستوری را نمی‌‌‌‌‌‌توان بالای رأی او قرار داد. نظر اکثریت مردم یا جامعه‌ی جهانی یا منشور سازمان ملل یا مردم متمدن! مغرب زمین و مانند این‌ها، چنانچه مخالفتی با امر خداوند متعال داشته‌‌‌ باشد، قابلیت پیروی و اجرا ندارد.

3. این دنیا مقدمه و تمهیدی است برای آخرت. عقاید و اعمال آدمی گرچه در این دنیا بی‌ثمر نیست، اما نتیجه‌ی اصلی و حقیقی و ابدی در جهان واپسین خواهد بود و لذا نباید برای سنجش درستی یا نادرستی عقاید و اعمال محکی دنیایی در دست گرفت، بلکه باید به دنبال محکی بود تا بتواند نتایج ابدی را نیز محاسبه نماید.[16](*)

پی‌نوشت‌ها:

[1]. البته اگر مقتضیاتی در کار باشد.

[2]. مشاغل سیاسی مهم نظیر سهم عمده در تأسیس حزب جمهوری اسلامی و نیز عضویت در شورای انقلاب و شورای عالی قضایی و احیاناً کوتاهی در ارائه‌ی آثار علمی ایشان در این تلقی مؤثر است.
[3]. برای آگاهی از این طرح و نحوه‌ی انجام آن ر. ک. به: محمد بهشتی، 1380ج، صص 89 تا 103.

[4]. ایشان از تعبیر «حق علمی» و نیز «حق فلسفی» نیز جهت این بحث استفاده کرده‌اند.

[5]. شاید بتوان گفت لبّ بحث فلسفه‌ی حقوق بشر همین نکته باشد و تفصیل آن مباحث بخش‌های بعدی را تشکیل خواهد داد.

[6]. در اینجا صرفاً به نظریاتی اشاره شد که شهید بهشتی، جهت آماده‌سازی ذهن مخاطب، اشاره‌ای به آن‌ها کرده‌اند و احصای تمام نظریات مد نظر نبوده است.

[7]. سوره‌ی آل‌عمران، آیه‌ی 191.

[8]. منظور آن است که اگر جهان آفرینش و از جمله انسان دارای غایت و مقصدی واقعی باشد، در این صورت، بایدها و نبایدها و حق و حقوق انسان بر اساس آن غرض و مقصد تعریف خواهند شد.

[9]. البته همه‌ی مبانی اسلامی دخیل به تفصیل در آثار منتشرشده از شهید بهشتی تبیین نشده است، ولی برخی نکات که شهید بهشتی بر آن‌ها تأکید داشتند از اهمیت بسزایی برخوردار است که موجب روشن شدن جهان‌بینی اسلام در همان موارد معدود خواهد شد. نکته‌ی دیگر آنکه در ارائه‌ی این مبانی، تکیه بر توضیح و تبیین آن‌هاست و نه استدلال بر آن‌ها.

[10]. جالب اینکه هنگام تصویب اصل دوم قانون اساسی در مجلس خبرگان قانون اساسی، عبارت پیشنهادی گروه مربوط به این اصل عبارت بود از «جمهوری اسلامی نظامی است توحیدی...» اما عده‌ای از اعضای مجلس درباره‌ی کلمه‌ی «توحیدی» ناقلت می‌کنند و پیشنهاد می‌دهند که «نظام توحیدی» به «نظام الهی» تبدیل شود، چرا که «نظام توحیدی» شعار کمونیست‌ها بوده است. شهید بهشتی در رد این پیشنهاد جدید و دفاع از اصطلاح «نظام توحیدی» بیان می‌کنند که «توحید پایه‌ی نظام اسلام است. اساس دعوت انبیاست. از نظر قرآن، ما نمی‌‌توانیم به آسانی و به صرف بودنِ بعضی از شائبه‌های ضعیف و زودگذر از یک وصف تاریخی چهارده قرنی آیین و نظاممان صرف نظر کنیم... وقتی لااله‌‌‌الاالله شعار اصلی اسلام است، وقتی توحید پایه‌ی همه‌ی مسائل بعدی است، یعنی وقتی اصول دین را می‌‌‌‌گوییم، باز می‌‌‌‌گوییم توحید پایه‌ی اصول دیگر است، [لذا] ما روا نمی‌‌‌‌‌دانستیم و حالا هم نمی‌‌دانیم که از یک چنین ویژگی به آسانی صرف نظر کنیم.» (اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، 1364، سس 214 تا 218)

[11]. مثالی قرآنی از این بحث، که شهید بهشتی هم بدان اشاره کرده‌اند، مربوط به قضیه‌ی سوزاندن حضرت ابراهیم (علیه السلام) است: «گفتند او را بسوزانید و [از این راه] خدایتان را یاری کنید، اگر کارکن هستید. گفتیم ای آتش بر ابراهیم سرد و بی‌گزند باش. آن‌ها خواستند به او نیرنگ بزنند، اما ما آن‌ها را سخت ناکام کردیم.» (سوره‌ی انبیاء، صص 68 تا 70)

[12]. شهید بهشتی درباره‌ی توحید در اطاعت روایتی را نیز ذکر کرده که بسیار قابل توجه است:

محمد بن یعقوب کلینی در کافی از ابوبصیر چنین روایت کرده است:

به او، یعنی به امام صادق (علیه السلام) گفتم: «اتَّخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله» و او گفت: «به خدا سوگند که آن‌ها ایشان را به پرستش خود دعوت نکردند و اگر هم دعوت می‌‌کردند، آن‌ها نمی‌پذیرفتند، ولی آنان حرامی را برای ایشان حلال و حلالی را حرام می‌‌‌‌کردند. بنابراین ناخودآگاه به بندگی آنان درآمده بودند.» (بهشتی، 79ب، ص 134)

[13]. سوره‌ی آل‌عمران، آیه‌ی 5.

[14]. سوره‌ی بقره، آیه‌ی 20.

[15]. این کتاب با نام «مواضع ما» مواضع حزب جمهوری اسلامی است که تقریباً تماماً توسط شهید بهشتی تنظیم و تقریر شده است.

[16]. در این باره، در بحث از مبانی معرفت‌شناختی، بیشتر سخن خواهیم گفت.

*هادی بیات؛ پژوهشگر فلسفه‌ی اسلامی/برهان/۱۳۹۱/۹/۱۱

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
15 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .