آثار حكومت امام علي(ع) در سيره حكومتي امام خميني(ره)

حضرت امير(ع) 25 سال پس از رحلت و حكومت پيامبر(ص) و در حالي كه در امر حكومت داري تغييرات اساسي ايجاد شده و جامعه به كلي تغيير كرده بود،حكومت را در دست گرفت كه با شواهد موجود مي توان گفت، حكومت اسلامي را از نو بنيان نهاد كه وسعتش بسيار زياد و حوادث سياسي اش هم بسيار سنگين و پيچيده بود. برخي از مهم ترين تأثيرات سياسي و حكومتي امام خميني(ره) از دوران حكومت پنج ساله حضرت امير(ع) عبارت بودنداز...
مهم ترين رويداد در زنجيره اتفاقات سرنوشت ساز زندگي بشر بعثت انبيا است و در بين بعثت انبيا آنهايي تحول آفرين تر بودند كه ميل بيشتري به ايجاد نظم اجتماعي و حكومت داشتند كه در رأس آنها، بعثت پيامبر اسلام(ص) حضرت محمد(ص) و تشكيل حكومت به معناي واقعي در مدينه است. پس از رويداد مهم بعثت انبيا، حكومت و فرمانروايي تأثيرگذارترين قضيه در زندگي بشر بوده و است، تا آنجا كه مي توان ادعا كرد، ساير تحولات بر محور آن انجام گرفته است. حاكمان و فرمانروايان بر مبناي ايده هايي حكومت مي كردند و چون قريب به اتفاق آنها افراد تربيت نشده و غيرمهذب بودند، ايده شان در حكومت و فرمانروايي، قدرت، سلطه و اجحاف بود، از اين رو است كه صحنه تاريخ بشر آلوده به خون و دردآور است. رويه تاريخي و جائرانه سلاطين و فرمانروايان كه تمام دوره تاريخ را در برگرفته از شدت و فور به سختي اجازه مي دهد تا حكومتي مبتني بر عدالت و به دور از ظلم و تعدي يافت و آن را الگو و نمونه قرار داد.

ظهور اسلام و شكل گيري حكومت پيامبراعظم(ص) در مدينه و 25 سال بعد، حكومت حضرت امير(ع) كه برجسته ترين نمونه حكومت داري است، اين نويد را به بشريت داد كه مي تواند آرزوي ديرينه حكومت حق مدار را تحقق بخشيد و يا حداقل با الگو قراردادن آن، به بخش هاي مهمي از آن دست پيدا كند. با اينكه پس از شهادت حضرت علي(ع) دشمنان و غاصبان هيچ گاه اجازه ندادند آن مسير حكومتي ادامه پيدا كند و مشي حكومت داري را تغيير دادند و به مسير ظلم و جنايت كشاندند و علماي اسلام هم به علل عديده، گام هاي موثري براي تشكيل حكومت اسلامي برنداشتند و بيشتر براي حفظ ميراث گرانسنگ اسلام تلاش كردند و خطوط اصلي نحوه حكومت داري را در لابه لاي اين ميراث محفوظ نگه داشتند، اما ايده و چگونگي تشكيل حكومت اسلامي در تاريخ مسلمانان تثبيت و ماندگار شد و دسيسه هاي طولاني اجانب اگر چه لطمه شديدي به اين مهم وارد كرد، اما نتوانست آن را براي هميشه نابود كند. در اوج تلاش دشمنان براي نابودي اين ايده، امام خميني(ره) با خروش بيداري بخشش، منادي حكومت اسلامي شد و براي تحقق آن ابتدا، مقدمات اصلي آن را فراهم ساخت كه عبارت بود از آشنايي دقيق و عميق با اسلام و درك صحيح پيام و هدف آن نيز متمركز شدن در اصل و اساس آنچه كه اسلام براي حكومت در نظر گرفته است. به عبارتي، ايشان در حوزه نظري و تعليم و تعلم در درياي معارف اسلامي غور كرد و در عرصه نظر و عمل سياسي در حكومت نبوي و علوي تأمل و انديشه نمود و پس از برگرفتن از تجربه حكومت پيامبر(ص) احتمالاً به دو علت بر حكومت حضرت علي(ع) متمركز شد:

1- پيامبر(ص) به سبب شأن پيامبري و پذيرفته شدن در جامعه آن روز در امر حكومت مشكلات كمتري داشت و در زمان حيات آن پيامبر عظيم الشأن همه زوايايي كه حكومت ها احتمالاً با آن درگير مي شوند آشكار نشد بود و نيز دايره جغرافيايي و سياسي حكومت چندان وسعت نيافته بود.

2- حضرت امير(ع) 25 سال پس از رحلت و حكومت پيامبر(ص) و در حالي كه در امر حكومت داري تغييرات اساسي ايجاد شده و جامعه به كلي تغيير كرده بود و خاطره منازعات سياسي پس از رحلت پيامبر اعظم(ص) براي حذف حضرت علي(ع) از مدار حكومت در اذهان باقي مانده بود، حكومت را در دست گرفت كه با شواهد موجود مي توان گفت، حكومت اسلامي را از نو بنيان نهاد كه وسعتش بسيار زياد و حوادث سياسي اش هم بسيار سنگين و پيچيده بود. برخي از مهم ترين تأثيرات سياسي و حكومتي امام خميني(ره) از دوران حكومت پنج ساله حضرت امير(ع) عبارتند از:

الف- جدا نبودن دين از سياست؛ يكي از ذهنيت هاي باطل و دسيسه ساز دشمن كه براي مردم ساخته شده بود و بيش از هر چيزي، امام راحل(ره) را آزار مي داد، تبليغ مسموم و جاافتاده و پذيرفته شده «جدايي دين از سياست» بود. امام بزرگوار كه خطر اين باور غلط را به خوبي درك كرده بود و مي دانست تا جامعه از اين ذهنيت آلوده تطهير نشود، نمي توان آن را حركت داد، بارها و بارها با شدت تمام به آن هجوم مي برد و سرانجام هم موفق شد ريشه آن را در ذهن بخش اعظم جامعه بخشكاند و جامعه را به حركت درآورد كه اين حركت همچنان ادامه دارد. ايشان با درك اين مهم از مشي حضرت امير(ع) از آن براي آگاه ساختن جامعه نيز استفاده كرد و درباره آن فرمود: «خاصيتي كه در علي بن ابي طالب(ع) بود كه يك رجل سياسي بود، از خطش معلوم است كه مرد سياست بوده و از كاغذي كه به مالك نوشته و دستورهايي كه داده، همه اش دستورهاي سياسي است.» (1)

1- «آن هم حكومت حضرت امير است كه همه تان مي دانيد و آن وضع حكومتش و آن وضع سياستش و آن وضع جنگ هايش. نگفت كه ما بنشينيم در خانمان دعا بخوانيم و زيارت بكنيم. چه كار داريم به اين حرف ها به ما چه.» (2)

2- «حضرت امير(ع)، حكومت اسلامي داشت و حكومت هاي اسلامي مي فرستاد آن طرف، اينها سياست نبودند؟» (3)

3- «حضرت امير(ع)، يك مملكت را اداره مي كرد، سياستمدار يك مملكت بود.» (4)

4- «اين را كه ديانت بايد از سياست جدا باشد و علماي اسلام در امور اجتماعي و سياسي دخالت نكنند، استعمارگران گفته و شايع كرده اند. اينها را بي دين ها مي گويند. مگر زمان پيغمبراكرم(ص) سياست از ديانت جدا بود؟ ... مگر زمان خلافت حضرت امير(ع)سياست از ديانت جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ اين حرف ها را استعمارگران و عمال سياسي آنها درست كرده اند تا دين را از تصرف در امور دنيا و از تنظيم جامعه مسلمانان بركنار رساندند.» (5)

امام خميني(ره) براي اينكه جلوي كساني كه با تشكيل حكومت اسلامي غيرمعصوم(ع) مخالفند را بگيرند، حاكم بودن حضرت امير(ع) را در زمره مقامات معنوي آن حضرت نمي دانند و بر عكس، حكومت را بسيار نازل تر از آن مي دانند كه از شئون معنوي آن حضرت باشد، از اين رو فرمودند: «نصب حضرت امير(ع) به خلافت، اين طور نيست كه از مقامات معنوي حضرت باشد، مقامات معنوي حضرت و مقامات جامع او اين است كه غدير پيدا بشود.» (6)

ب) نگاه ابزاري به حكومت امام خميني(ره) يك اسلام شناس واقعي بود و به خوبي مي دانست در مكتب اسلام چه چيزي اصالت دارد و چه چيزي اصالت ندارد و بايد براي آن نقش ابزاري قائل شد. بر مبناي اين شناخت، ايشان حكومت و قدرت را ابزاري براي انجام وظايف عمومي و حكومتي مي داند و آن را اينگونه توضيح مي دهد: «عهده دار شدن حكومت في حد ذاته، شأن و مقامي نيست، بلكه وسيله انجام وظيفه اجراي احكام و برقراري نظام عادلانه اسلام است... تصدي حكومت به دست آوردن يك وسيله است، نه اينكه يك مقام معنوي، زيرا اگر يك مقام معنوي بود كسي نمي توانست آن را غصب كند يا رها سازد.»(7) ايشان درباره حكومت داري حضرت علي(ع) هم فرمودند: «او تمام مقصدش خدا بود، اصلش اين دنيا و اين رياست و اينها در نظر او چيزي نبود مگر اينكه بتواند يك عدلي را در يك دنيا برقرار كند، و الا پيش آنها مطرح نبود كه يك رياستي داشته باشند يا خلافتي داشته باشند...» (8) و در جاي ديگر با اشاره به قصه معروفي از حضرت امير(ع) مي فرمايد: «شماها شيعه همان هستيد كه مي گويد كه من به اندازه اين كفش كهنه اي كه هيچ نمي ارزد، امارت شما را به اندازه اين برايش ارزش قائل نيستم، مگر اينكه حقي را ايجاد كند.» (9)

ج) قانونمداري؛ اگر گفته شود يكي از حلقه هاي زنجيره ويژگي هاي حضرت امام(ره) اين است كه «امام(ره) مرد قانون بود.» ادعايي دقيق و كاملاً برازنده امام خميني(ره) است و در اين باره داستان هاي فراواني براي يادآوري وجود دارد كه فعلاً بايد از آن گذشت. ايشان براي نشان دادن توجه حضرت امير(ع) به قانون، حكايت معروف اختلاف حضرت امير(ع) با يك فرد يهودي را اين طور نقل مي كند: «رفت در محضر قاضي اي كه خودش او را نصب كرده است. قاضي حضرت امير(ع) را احضار كرد، رفت. نشستند جلوي او. حتي تعليم داده به قاضي كه نه، به من زيادتر از اين نبايداحترام كني، قضاوت بايد همچو، هر دو علي السوا باشيم. يكي يهودي بود و يكي هم رئيس، از ايران گرفته تا حجاز، مصر، عراق. قاضي رسيدگي كرد و حكم بر ضد حضرت امير(ع) داد.» (10) حضرت امام(ره) اين نگاه را به حكومت پيامبر اعظم(ص) و حضرت امير(ع) دارد: «حكومت رسول الله(ص) و حكومت اميرالمومنين(ع) حكومت قانون است، يعني قانون خدا آنها را تعيين كرده است، آنها به حكم قانون واجب الاطاعه هستند، پس حكم از آن قانون خداست و قانون خدا حكومت مي كند.»(11)

د) حكومت سرمشق؛ امام خميني(ره) به حكومت حضرت امير(ع) به عنوان حكومت سرمشق نگاه مي كند و از اينكه دشمنان و بدخواهان با مانع تراشي و ايجاد مشكل نگذاشتند حضرت امير(ع) عمر خود را صرف چهره اصلي حكومت داري كند و دوام يابد به شدت ابراز تأسف مي كند، اما به نظر مي رسد با وجود اندك و پرمشغله بودن دوران حكومت حضرت امير(ع) امام خميني(ره) بخش هاي اصلي مربوط به حكومت را از مشي آن بزرگوار كسب كردند و در انجام يافته هاي شان، كمترين اهمالي نداشتند و در حد امكان، به بهترين وجه آن را عملي ساختند كه در رأس آن، تأسيس نظام جمهوري اسلامي در ايران و الهام بخشي به ساير مسلمانان است. ايشان حسرت و تأسف شان درباه كمبود مجال حضرت امير(ع) و گرفتاري هاي شان را اين چنين ابراز مي كند: «آن چيزي كه موجب تأسف است، اين است كه مجال پيدا نكرد حضرت امير(سلام الله عليه)، نگذاشتند، مجال پيدا بكند. چون حكومتي كه حكومت الله است در دنيا به آن نحوي كه مي خواست خود حضرت امير(ع) مي خواست پياده كند تا دنيا بفهمد كه اسلام چي آورده است و چه شخصيت هايي دارد، در آن وقت كه حكوم دست ايشان نبود كه مجال نبود. آن وقت هم كه حكومت دست ايشان آمد، باز مجال ندادند. سه تا جنگ بزرگ در زمان ايشان افروختند و مجال اينكه يك حكومتي كه دلخواه او هست برقرار كند، نشد.» (12)

ه) هميشگي بودن حكومت اسلامي؛ حضرت امام(ره) قايل به آن بود كه بايد پس از پيامبر(ص) براي هميشه حكومت اسلامي پا برجا باشد و پس از دوران معصومان(عليهم السلام) ادامه داشته باشد و افزون بر مباحث نظري اين مهم بايد در عمل هم جاري باشد. ايشان دراين باره مي فرمايد: «روز عيدغدير، روزي است كه پيغمبر اكرم(ص) وظيفه حكومت را معين فرمود و الگوي حكومت اسلامي را تا آخر تعيين فرمود و حكومت اسلام نمونه اش عبارت است از يك همچو شخصيتي كه در همه جهات مهذب، بر همه جهات معجزه است والبته پيغمبر اكرم(ص) اين را مي دانستند كه به تمام معني كسي مثل حضرت امير(ع) نمي تواند باشد، لكن نمونه را كه بايد نزديك به يك همچو وضعي باشد از حكومت ها تا آخر تعيين فرمودند.» (13)

¤ منابع در پایگاه بصیرت موجود است.
(آثار حكومت امام علي در سيره حكومتي امام خميني/رضا گرمابدرى ، بصيرت، 91/03/07 )

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 11 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .